دبیرستان استاد شهیدمطهری فرهنگیان
پسرانه سال تاسیس 1386 ناحیه 4 شیراز 
قالب وبلاگ
 

 

کوچیک که بودیم چه دلهای بزرگی داشتیم.

حالا که بزرگیم چه دلتنگیم.

کاش دلامون به بزرگی بچگی بود.

کاش همون کودکی بودیم که حرفاش رو از نگاش می شد خوند.

کاش برای حرف زدن نیازی به صحبت کردن نداشتیم

کاش برای حرف زدن فقط نگاه کافی بود.

 

کاش قلبها در چهره بود.

 

اما حالا اگه فریاد هم بزنیم کسی نمی فهمه و دل خوش کردیم که سکوت 

 

کردیم.سکوت پر بهتره از فریاد تو خالیست.

 

سکوتی رو که یه نفر بفهمه بهتر از هزارتا فریادیه که هیچ کس نفهمه.

 

سکوتی که سرشار از ناگفته هاست.

 

ناگفته هایی که گفتنش یه درد و نگفتنش هزاران درد داره.

دنیا رو ببین ...

 

بچه که بودیم از آسمون بارون می اومد؛

 

بزرگ شدیم از چشمامون بارون میاد.

 

بچه که بودیم همه چشمهای خیسمون رو می دیدن.

 

بزرگ شدیم هیچ کس نمی بینه.

 

بچه بودیم توی جمع گریه می کردیم؛

 

بزرگ شدیم توی خلوت.

 

بچه بودیم راحت دلمون نمی شکست .

 

 بزرگ شدیم خیلی آسون دلمون می شکنه.

 

بچه که بودیم همه رو 10 تا دوست داشتیم.

 

بزرگ شدیم بعضی ها رو هیچی ، بعضی ها رو کم و بعضی ها

 

 رو بی نهایت دوست داریم.

 

بچه که بودیم قضاوت نمی کردیم و همه یکسان بودیم.

 

بزرگ که شدیم قضاوت های درست و غلط باعث شد که اندازه

 

دوست داشتنمون تغییر کنه.

 

کاش هنوزم همه رو به اندازه همون بچگی 10 تا دوست داشتیم.

 

بچه که بودیم اگه با کسی دعوا می کردیم یک ساعت بعد از

 

 یادمون می رفت. بزرگ که شدیم گاهی دعواهامون سالها تو

 

یادمون مونده و آشتی نمی کنیم.

 

بچه که بودیم بزرگترین آرزومون داشتن کوچیکترین چیز بود.

 

بزرگ که شدیم کوچیکترین آرزومون داشتن بزرگترین چیزه.

 

بچه که بودیم آرزومون بزرگ شدن بود.

 

بزرگ که شدیم حسرت برگشتن به بچگی رو داریم.

 

بچه که بودیم درد و دلامون رو به ناله ای می گفتیم و همه می فهمیدن.

 

بزرگ که شدیم درد و دلمون رو به صد زبون می گیم ... هیچ کس نمی فهمه.

 

بچه که بودیم بچه بودیم،

 

  بزرگ که شدیم، بزرگ که نشدیم هیچ، دیگه همون بچه هم نیستیم.

 

ای کاش با همون صفتهای خوب و پاک بزرگ می شدیم.

[ دوشنبه یکم دی 1393 ] [ 10:21 ] [ اکبرسلمان پناه ]
 

 

بي‌ترديد انجمن هاي اوليا و مربيان به عنوان قديمي ترين و مردمي ترين نهاد مشاركتي در آموزش و پرورش مي‌باشند كه «به منظور تقويت همكاري و مشاركت اولياي دانش‌آموزان براي كمك به ارتقاي كيفيت فعاليت‌هاي آموزشي و پرورشي و گسترش ارتباط در كانون مقدس خانه و مدرسه، تلاش مي نمايد»؛ وانگهي تعليم و تربيت در نظام جمهوري اسلامي از جمله مهم ترين و اساسي ترين نهادهاي كشور است كه جايگاه اعتقادي و آرماني آن، اهميت آن را مضاعف مي سازد. و براي تحقق اهداف نظام تعليم و تربيت، علاوه بر دستگاه آموزش و پرورش، پدران و مادران           ( اوليا ) نيز مسووليت مشترك دارند.

سازمان يونسكو توصيه مي كند : «بايد راهبردهايي به وجود آيد كه بتوان خانواده‌ها را در امر آموزش فرزندان خود مشاركت داد». و در فصل سوم قانون اهداف و وظايف وزارت آموزش و پرورش، ذيل عنوان اصول و مباني و خط مشي كلي آموزش و پرورش ماده هفتم آمده است كه «به منظور تعميم و توسعه آموزش و پرورش در كشور، زمينه‌هاي جلب مشاركت مردم در امر آموزش و پرورش از هر طريق ممكن فراهم آيد». به اين تربيت، زمينه‌هاي لازم و مناسب براي همكاري هر چه بيش‌تر بين اوليا و آموزش و پرورش مهيا گرديده است، و حتي با توجه به اهميت و حساسيت فوق‌العاده موضوع، يكي از وظايف آموزش و پرورش استمداد از اوليا در تعليم و تربيت تعيين گرديده است، به نحوي كه در ماده 26 قانون فوق به اين امر مهم عنايت شده است:           «ارتباط مستمر با اولياي دانش‌آموزان و استمداد از آن‌ها در تعليم و تربيت با توجه به نقش عظيم خانواده در اين امر خطير». اما از آنجا كه برابر مقررات مديران مدارس موظف به تشكيل انجمن اوليا و مربيان مي‌باشند و در اين راستا مي‌توانند نقش كليدي را ايفا نمايند لذا تقرير اهم وظايف مديران نسبت به انجمن اوليا و مربيان در ذيل جهت تنوير اذهان اوليا و نيز تاكيد اين مهم براي مسوولين آموزشگاه‌ها حايز اهميت است:

1-برگزاري انتخابات انجمن حداكثر تا پايان مهرماه هر سال (در موارد استثنايي آخرين مهلت 15 آبان ماه است).

2-هر دو هفته و يا حداقل ماهي يكبار از اعضاي انجمن براي تشكيل جلسه دعوت به عمل آيد

3-دعوت براي جلسات عادي و فوق‌العاده به عهده مدير مدرسه است و در صورت ضرورت، رييس انجمن نيز مي‌تواند از اعضا براي شركت در جلسات دعوت كند.

4-مدير مدرسه موظف است اطلاعيه ها، بخش نامه ها و دستورالعمل هاي سازمان مركزي، اداره كل استان، منطقه يا شهرستان را كه به منظور اطلاع و يا اقدام براي انجمن مدرسه ارسال مي شود، پس از دريافت در اولين جلسه به اطلاع اعضاي انجمن برساند و مراتب را در صورت جلسه ثبت كند.

5-مدير مدرسه موظف است انجمن اوليا و مربيان، شوراي مدرسه، شوراي معلمان و شوراي دانش‌آموزان را در مدرسه تشكيل دهد و بر چگونگي ثبت و نگهداري سوابق و صورت جلسات مربوط نظارت كند.

6-مدير مدرسه موظف است ظرف مدت 5 روز پس از انجام هر يك از مراحل زير يك نسخه از صورت جلسه مربوط را به اداره آموزش و پرورش منطقه ارسال كند.

الف- انجام انتخابات انجمن در ابتداي هر سال تحصيلي.

ب- تشكيل اولين جلسه انجمن و انتخاب هيأت رئيسه فهرست اسامي و مشخصات كامل اعضاي اصلي و علي البدل با نشاني منزل و محل كار، ميزان تحصيلات، رشته تحصيلي، نوع شغل و شماره تلفن آنان در صورت جلسه قيد گردد.

ج- انجام هر گونه تغييرات مربوط به اعضاي اصلي و جايگزيني اعضاي علي البدل.

د- ارايه گزارش عملكرد و بيان و گزارش فعاليت انجمن.

7- همكاري با انجمن مدرسه به منظور دريافت اطلاعات از تخصص‌ها و مهارت‌هاي اوليا و استفاده بهينه از مشاركت اوليا.

8- همكاري با انجمن مدرسه براي معرفي اوليا به مراكز مشاوره خانواده.

9- همكاري با انجمن مدرسه در جهت برقراري ارتباط دو جانبه با مراكز فرهنگي و ديني و   انجمن هاي مدارس هم جوار.

10-همكاري با انجمن مدرسه در جهت تامين امكانات تحصيلي دانش آموزان بي بضاعت.

11- هم انديشي و همكاري با انجمن مدرسه به منظور اجرا برنامه‌هاي آموزش خانواده.

12- همكاري و هماهنگي با انجمن مدرسه در برنامه‌ريزي و برگزاري گردهمايي اوليا و مربيان به مناسبت اعياد و تشويق اولياو مربيان فعال و دانش آموزان كوشا.

13- فراهم آوردن امكانات لازم براي تشكيل كلاس‌هاي جبراني، تقويتي، فرهنگي و ورزشي به‌ويژه غني‌سازي اوقات فراغت دانش‌آموزان در ايام تابستان با همكاري انجمن اوليا و مربيان.

14- فراهم آوردن امكانات لازم براي گردش‌هاي علمي، تربيتي، تفريحي، و زيارتي دانش‌آموزان

15- نظر به اين كه در مدرسه بايد حداقل دوبار در سال از دانش‌آموزان معاينه پزشكي به عمل آيد، مديران مدارس بايد با كمك انجمن اوليا و مربيان نهايت همكاري را با مسوولان و سازمان‌هاي بهداشتي براي تامين و سلامت دانش‌آموزان داشته باشند.

16- در مناطقي كه مربي بهداشت يا مركز بهداشتي درماني براي اجراي برنامه‌هاي بهداشتي وجود نداشته باشد و انجمن اوليا و مربيان نيز قادر به  تامين آن نباشد مدير مدرسه بايد در اسرع وقت با تهيه گزارش لازم مراتب را به اطلاع اداره آموزش و پرورش محل برساند تا اقدامات لازم براي اجراي برنامه‌هاي مربوط به مراقبت‌هاي بهداشتي و خدماتي ايمني صورت گيرد.

17- شوراي مالي مدرسه در هر سال تحصيلي با عضويت رييس انجمن اوليا و مربيان، نماينده شوراي معلمان و مدير مدرسه تشكيل مي‌شود و بايد اسناد هزينه به امضاي اعضاي شوراي مالي برسد.

18- كليه درآمدهاي مدرسه (سرانه دانش‌آموزان و وجوه حاصل از خدمات فوق برنامه كمك‌هاي شوراهاي آموزش و پرورش مناطق و كمك‌هاي مردمي) بايد به حساب بانكي مدرسه واريز و با رعايت مقررات مربوط، تحت نظر شوراي مالي مدرسه هزينه شود.

 19- برداشت از حساب مدرسه دو امضا از سه امضاي شوراي مالي مدرسه (امضاي مدير و يك نفر ديگر از اعضاي شوراي مالي مدرسه) صورت خواهد گرفت و اعضاي شوراي مالي در مقابل انجام هزينه‌ها مسووليت مشترك خواهند داشت.

20- در صورتي كه مدير در سال تحصيلي جديد انتخابات انجمن را انجام ندهد اسناد مالي آن مدرسه در آن سال از درجه اعتبار ساقط است و مدير مدرسه از طرف اداره آموزش و پرورش مورد مؤاخذه قرار خواهد گرفت.

21- كليه مكاتبات انجمن مدرسه با امضاي رييس انجمن و مدير مدرسه معتبر خواهد بود.

22- استفاده از كمك‌هاي مردمي براي تشويق كاركنان، معلمان و مربيان مدرسه مي بايست با موافقت انجمن اوليا و مربيان مدرسه صورت پذيرد.

23- گرفتن هر گونه وجه بابت هزينه گردش‌هاي علمي، تفريحي و تربيتي بايد متناسب با توان پرداخت خانواده‌ها، ضروري بودن انجام هزينه و موافقت انجمن اوليا ومربيان مدرسه باشد.

24- در صورتي كه به دلايل قانوني و موجه امكان تشكيل انجمن اوليا و مربيان يا يكي از شوراهاي مدرسه وجود نداشته باشد و يا انجمن يا شوراي تشكيل شده منحل گردد مسووليت‌ها و وظايف مربوط به مديرمدرسه واگذاري مي‌شود و مدير مدرسه موظف است پس از برطرف شدن مشكل مربوط در اسرع وقت نسبت به تشكيل انجمن اوليا و مربيان اقدام كند.

25- درمواردي كه تصميم هاي اتخاذ شده در انجمن اوليا و مربيان با نظر مدير مغاير باشد مدير موضوع را به اداره آموزش و پرورش مربوط منعكس و برابر نظر اداره اقدام مي‌كند.

26- مديران مدارس موظفند مدارس تحت مديريت خود را بر اساس بودجه تخصيص يافته از محل منابع زير و در چهار چوب ضوابط آموزش و پرورش و خط مشي‌ها و سياست‌هاي شوراي مناطق و با همكاري انجمن اوليا و مربيان با كيفيت مناسب اداره نمايند.

1- اعتبارات دولت كه به‌صورت سرانه دانش‌آموزي پرداخت مي شود.

2- كمك‌هاي مردمي.

3- سهمي كه از طريق شوراي آموزش و پرورش شهرستان يا منطقه از عوارض اخذ شده در اختيار مدرسه قرار مي‌گيرد.

4- وجوه حاصل از ارايه خدمات آموزشي و پرورشي فوق برنامه.

 

[ دوشنبه یکم دی 1393 ] [ 10:16 ] [ اکبرسلمان پناه ]
 

زندگانی امام رضا (ع) / از ولادت تا شهادت

زندگانی امام رضا (ع) / از ولادت تا شهادت

نامهاى امام امام رضا(ع) در سال 148 هجرى قمرى يعنى حدود (1250) سال پيش در شهر مدينه  به دنيا آمد. پدر ايشان امام موسى بن جعفر(ع)، يعنى امام هفتم شيعيان و  مادرشان بانويى بزرگوار و خردمند به نام (تكتم) يا (نجمه) بود. امام رضا(ع)  در همان سالى زاده شد كه پدربزرگ ايشان، يعنى حضرت امام جعفر صادق(ع)، به  شهادت رسيد. نام ايشان (على ) است، ولى بر اساس شيوه اى كه در ميان اعراب مرسوم است، به  وى (ابوالحسن) مى گفتند. اين گونه اسمها را (كنيه) مى نامند. علاوه بر نام  و كنيه، گاه عنوان ديگرى نيز به افراد مى دهند كه آن را (لقب) مى گويند.  امام هشتم داراى لقب هاى متعددى است. از جمله معروف ترين اين القاب، (رضا)،  (عالم آل محمد)، (غريب الغرباء)، (شمس الشموس) و (معين الضعفاء) است.  ناميدن هر فرد به اين نامها، يعنى اسم، كنيه و لقب دليل خاصى دارد. گفته  اند كه وى را به اين جهت (رضا) لقب داده اند كه خدا از او راضى است. دوران كودكى و جوانى امام در مدينه گذشت. اخلاق نيكو، دانش فراوان، ايمان و عبادت بسيار از ويژگى هايى بود كه امام را مشخص مى ساخت. شخصيت اخلاقى امام از خوش اخلاقى امام سخن بسيار گفته اند. در اين جا به چند نمونه آن توجّه  كن و ببين كه امام در برخورد با مردم به چه نكات ريزى دقّت مى كرده است.  همه اينها براى ما درس (چگونه زيستن) است: ـ هيچ گاه با سخن خود، ديگران را آزار نداد. ـ سخن هيچ كسى را قطع نكرد. ـ به نيازمندان بسيار كمك مى فرمود. ـ با خدمتگزاران خود بر سر يك سفره مى نشست و غذا مى خورد. ـ هميشه چهره اى خندان داشت. ـ هرگز با صداى بلند و با قهقهه نمى خنديد. ـ هنگام نشستن، هرگز پاى خود را در حضور ديگران دراز نمى كرد. ـ در حضور ديگران هرگز به ديوار تكيه نمى زد. ـ به عيادت بيماران مى رفت. ـ در تشييع جنازه ها شركت مى جست. ـ از مهمانان خود، شخصا پذيرايى مى كرد. ـ وقتى بر سر سفره اى مى رسيد، اجازه نمى داد تا به احترام او از جاى برخيزند. ـ به پاكيزگى بدن، موى سر و پوشاك خود بسيار توجه داشت. ـ بسيار بردبار و صبور و شكيبا بود. اينها گوشه اى از اخلاق امام بود. آيا با داشتن اين اخلاق و رفتار نبايد  خدا از او راضى و خرسند باشد؟ و آيا سزاوار نيست كه او را (رضا) بنامند؟ آيا كسى كه خدا از او خشنود است، مردم از او خرسند نيستند؟ اين گونه هست كه نام (رضا) براى آن امام بزرگوار برازنده و سزاوار است. امام در نگاه شاعران از همان دوران امام رضا(ع)، شاعران و نويسندگان در وصف بزرگوارى آن حضرت  بسيار سروده اند و نوشته اند و هريك به گونه اى آن امام را به نيكى وصف  كرده اند. شنيدنى است كه شاعرى بود به نام (ابونواس) كه در سرودن بسيار  توانايى داشت. به او گفتند: تو درباره همه چيز شعر گفته اى ، كوه و دشت و  شراب و موسيقى را در اشعار خود ستوده اى ، اما شگفتا كه در باره موضوع مهمى  مانند شخصيت والاى امام رضا سكوت كرده اى ! در حالى كه تو ايشان را خوب مى  شناسى و با اخلاق و رفتار و بزرگوارى حضرت آشنايى كامل دارى . ابونواس  ابتدا در پاسخ گفت: به خدا سوگند، تنها بزرگى او مانع از انجام اين كار شده  است، چگونه كسى چون من، درباره شخصيت برجسته اى همچون امام رضا(ع) شعر  بسرايد؟ آن گاه شعرى گفت كه چكيده معنى آن چنين است: از من نخواهيد كه او را بستايم، من را توان آن نيست تا انسانى را مدح كنم كه جبرئيل خدمتگزار آستان پدر اوست. شاعران فارسى زبان نيز در باره امام رضا(ع) سروده هاى فراوانى دارند. شخصيت معنوى امام گفتيم كه امام رضا(ع) از نظر توجه به مسائل معنوى و پرداختن به امور عبادى  نيز برجسته بود. روايتها و داستانهاى بسيارى از اين جنبه زندگى امام در  كتابهاى تاريخى نقل شده كه شنيدن آن براى همه ما جالب است. ما وقتى مى  بينيم كه امام ما و پيشوايى كه او را به رهبرى خود پذيرفته و زندگى او را  الگوى خود قرار داده ايم، اين چنين عبادت مى كند و اين گونه به مسائل عبادى  توجه دارد، خود نيز ناگزيريم كه همان شيوه را پيروى كنيم و از همان روش  درس بياموزيم. در اينجا به چند نمونه از نكاتى كه تاريخ نويسان در اين زمينه مورد توجّه قرار داده اند اشاره مى كنيم... ـ شبها كم مى خوابيد و بيشتر شب را به عبادت مى پرداخت. ـ بسيارى از روزها را روزه مى گرفت. ـ سجده هايش بسيار طولانى بود. ـ قرآن بسيار تلاوت مى كرد. ـ به نماز اول وقت پايبند بود. ـ بجز هنگام نماز هم به مناجات به خدا انس داشت. در كتابهاى تاريخ و حديث، از امام رضا عليه السلام دعاهاى فراوانى نقل شده  كه ما بخشى از آن را در جاى ديگرى از اين سايت گرد آورده ايم. اينجا را كليك كن تا با شيوه دعا كردن امام آشنا شوى .

دوست عزيز من! حتما مى دانى كه پرداختن به اين مسائل به معنى گوشه گيرى نيست و نمازخواندن  و روزه داشتن و تلاوت قرآن نبايد سبب رها كردن مسؤوليتهاى اجتماعى شود.  زندگى امام رضا(ع)، خود بهترين نمونه براى اين امر است. اگر با ما باشى و  دنباله اين متن را بخوانى و در ديگر بخشهاى اين سايت نيز گشت و گذار كنى ،  خواهى ديد كه امام رضا(ع) كه در زمان خود بيشتر از هر كس ديگرى عبادت مى  كرد و نماز مى خواند و روزه مى گرفت، نه تنها از مسؤوليتهاى بزرگ اجتماعى  گريزان نبود، بلكه پيوسته به امور مسلمانان اهتمام داشت و توجه به آن را  يكى از بزرگترين رسالتهاى خويش مى دانست. پذيرفتن ولايتعهدى در آن شرايط  خاص، يكى از آشكارترين نمونه هاى اين امر است. شخصيت علمى امام امام رضا(ع) جايگاه علمى ويژه اى داشت. او از دانشى سرشار بهره مند بود و  اين برجستگى علمى او در رويارويى با دانشمندان اديان و مذاهب ديگر، بهتر  آشكار مى شد. جلسات و محافلى كه علما و دانشمندان مختلف گرد هم مى آمدند و  به بيان ديدگاهها و نظرات خويش مى پرداختند، در آن زمان رونق خاصى داشت.  حاكمان آن عصر، گاه براى جلوه دادن شكوه دربار خويش، گاه به منظور گرايش  دانشمندان به دربار، و زمانى براى اين كه بر عقيده كسى چيره شوند، در كنار  مجالس ديگر، به برگزار كردن نشستهاى علمى نيز مى پرداختند. اين محافل كه به  جلسات (مناظره) معروف بود، بهترين مكان براى ابراز شايستگى هاى علمى افراد  به شمار مى رفت. در عصر امام رضا (ع)، آن گاه كه همه دانشمندان جمع مى شدند و به گفت و گو  مى پرداختند و سرانجام در پاسخ ديگران فرو مى ماندند، دست به دامان امام  رضا(ع) مى شدند تا بر حقانيت مطلب خويش گواهى دهند. در بالا گفتيم كه يكى از مهم ترين و معروف ترين لقب هاى امام رضا (ع)،  (عالم آل محمد) است. اين كه از ميان همه امامان شيعه، حضرت امام رضا به اين  لقب شهرت يافته است، خود دليل برجستگى آن امام از جهت دانشهاى رايج در  زمان خويش و يافتن فرصت براى آشكارسازى آن علوم مى باشد. اباصلت كه يكى از ياران امام است، از برادرزاده امام رضا (ع) روايتى نقل مى  كند كه خواندنى است. با توجه به اين روايت تو هم مى توانى بفهمى كه اين  لقب حضرت از كجا آمده است. او مى گويد: امام موسى بن جعفر(ع) به فرزندانش مى فرمود: برادرتان، على بن موسى (يعنى  امام رضا)، عالم آل محمد است... نيازهاى دينى خود را از وى فرا بگيريد و آن  چه را به شما آموزش مى دهد، به ياد داشته باشيد، زيرا پدرم امام صادق(ع)  بارها به من مى فرمود: عالم آل محمد در نسل توست و اى كاش من مى توانستم او  را ببينم. شنيدن اين دو حديث هم حتما براى تو جالب است. يكى از زبان شيرين خود امام  است و ديگرى را يكى از ياران حضرت نقل كرده است....... حديث نخست اين است: در حرم پيامبر(ص) مى نشستم و دانشمندان مدينه هرگاه در مسأله اى با مشكل  روبرو مى شدند و از حلّ آن ناتوان مى ماندند، به سوى من رو مى آوردند و  پاسخ مى گرفتند. ... و حديث دوم را عبدالسلام هروى نقل كرده كه در بيشتر نشستهاى علمى امام حاضر بوده است. هيچ كسى را از امام رضا (ع) داناتر نديدم و هر دانشمندى كه او را ديده به  دانش برتر او گواهى داده است. در نشستهايى كه گروهى از دانشوران و فقيهان و  دانايان اديان گوناگون حضور داشتند، بر تمامى آنها چيره شد، تا آن جا كه  همه آنان به ناتوانى علمى خود و برترى امام اعتراف كردند و گواهى دادند. يكى از نكاتى كه در بررسى شخصيت علمى امام مورد توجه همگان قرار گرفته و آن  را بازگو كرده اند، اين است كه امام رضا (ع) با هر گروهى به زبان خودشان  سخن مى گفت و به تعبير اباصلت، شيواترين و داناترين مردم به هر زبان و  فرهنگى بود. اباصلت كه خود اين سخن را مى گويد، از اين تسلط امام به  زبانهاى مختلف شگفت زده مى شود و اين تعجّب خود را به امام اظهار مى نمايد و  امام در پاسخ مى فرمايد: من حجت خدا بر مردم هستم. چگونه مى شود چنين فردى زبان آنان را درك نكند؟  مگر نشنيده اى كه اميرالمؤمنين على (ع) فرمود: به ما (فصل الخطاب) داده  اند، و آن چيزى نيست، جز آشنايى با زبان ديگران. اينها همه، نمونه اى از شخصيت علمى امام است. در كتابهاى تاريخى كه به  بررسى ابعاد مختلف زندگى امام رضا(ع) پرداخته اند، اين نكات به صورت گسترده  مورد بحث قرار گرفته و رخدادهاى متعددى كه گواه برترى علمى امام است،  بازگو شده است. شخصيت سياسى امام تمام عمر امام رضا(ع)، چه آن زمان كه هنوز به مقام امامت نرسيده بود و چه  آن گاه كه پس از شهادت پدر بزرگوارش حضرت امام موسى كاظم(ع)، مسئوليت امامت  و رهبرى شيعيان را بر عهده داشت، در زمان حكومت عباسيان بود. عباسيان با ادعاى انتساب به پيامبر اكرم(ص)، و با بهره گيرى از احساسات  مردم بر ضد امويان، توانستند آنان را از حكومت كنار بزنند و خود بر تخت  فرمانروايى مسلمانان بنشينند. با سركوب امويان، آنان ديگر قدرت و توانى  نداشتند كه خطر مهمى براى عباسيان به شمار روند. عباسيان تنها خطر براى  حكومت خود را شيعيانى مى دانستند كه با فرمانبرى از امامان معصوم، حاكمان  آن روزگار را ناحق مى شمردند و مى كوشيدند تا آنان را از حكومت ساقط كنند. بنابراين، دشمن شماره يك حاكمان عباسى ، امامان شيعه بودند و به همين دليل  است كه همه امامانى كه در روزگار اين حاكمان ستمگر مى زيستند، به دست آنان  به شهادت رسيدند.... عباسيان ستم پيشه به اندازه اى بر شيعيان فشار آوردند و  آنان را مورد تهديد و شكنجه و آزار و تبعيد و آوارگى قرار دادند كه حتى  تاريخ نويسان نيز از بازگو كردن آن دچار شرمندگى شده اند. در نمودار پايين نشان داده ايم كه امام رضا(ع) با چه كسانى از حاكمان عباسى هم دوره بوده است.

ده  سال از دوران امامت حضرت رضا(ع)، با حكومت هارون همزمان بود. در اين ده  سال، موقعيت مناسبى براى مبارزه علنى و رسمى براى امام رضا(ع) پديد نيامد و  بيشتر تلاش سياسى امام به صورت پنهانى رهبرى مى شد، اما در گوشه گوشه  سرزمينهاى مسلمانان جنبشها و قيامهاى پياپى شيعيان، حكومت عباسى را به تنگ  آورده و هارون در برخورد با آنها دچار سردرگمى شده بود. به اين گفت و گو كه  ميان هارون و يكى از درباريان قدرتمند وى رد و بدل شده است توجّه كن: _ اى هارون! اين على بن موسى است، كه بر جاى پدر خويش تكيه زده و امامت و رهبرى شيعيان را از آن خود مى داند. چه بايد كرد؟ _ آن خطايى كه در كشتن پدرش موسى مرتكب شديم براى ما بس است! يعنى مى خواهى تمام آنان را بكشم؟! مگر مى شود؟ اما... در ميان همه حاكمان عباسى ، مأمون چهره اى ديگر داشت. او كه برادر  خود، امين را كشت تا خود به حكومت برسد، در برخورد با شيعيان و به ويژه شخص  امام رضا(ع) از راهى ديگر وارد شد و شيوه اى ديگر را در پيش گرفت. در اين جا خوب است به چند نمونه از اظهار نظر تاريخ نويسان درباره شخصيت  پيچيده مأمون آگاه شوى تا دريابى كه امام رضا(ع) با چه انسان مرموزى روبرو  بوده است. يكى مى گويد: مأمون از نظر دورانديشى ، اراده قوى ، بردبارى ، دانش، زيركى ، بزرگى ، شجاعت و جوانمردى از همه عباسيان برتر بود. ديگرى مى نويسد: مأمون در عين حال كه در مجالس عيش و نوش شركت مى جست، به كتاب و فلسفه و بحث و جدل و مناظره علمى و مباحث فقهى و... علاقه شديد داشت! ديگرى مى گويد: گاهى مانند يك ديندار دلسوز، مردم را به علت كوتاهى در نماز و فرو رفتن در  لذات و پيروى از شهوات و... نكوهش مى كرد و آنان را از عذاب الهى مى  ترساند، و زمانى خودش در بزم خوشگذرانى و مجالس عيش و نوش شركت مى نمود. يكى هم چنين اظهار مى دارد: مأمون زيرك ترين حاكمان عباسى و داناترين ايشان به فقه و كلام بود. ... و از اين يك بشنو كه مى گويد: مأمون روزى ادعاى تشيع مى كرد و وجودش را لبريز از دوستى و عشق به على (ع)  نشان مى داد و در فاصله اى اندك، نقاب از چهره برمى گرفت و تا آن جا پيش مى  رفت كه حاضر نبود در مجلس او حتى از عنصر تبهكار و جلادى همچون حجاج بن  يوسف، خرده بگيرند. آيا همزمانى با چنين موجود پيچيده و ابهام آلودى كه تلاشى جز پايدارى بيشتر  حكومت عباسى ندارد، اما در همان حال، بزرگترين مخالف خود، يعنى شخص امام  رضا(ع) را به ولى عهدى خويش برمى گزيند، آسان است؟ به هرحال، مأمون با اين خصوصياتى كه داشت، پس از رسيدن به قدرت، و به منظور  پايدار ساختن اركان حكومت خود، تصميم گرفت با امام رضا(ع) به گونه اى ديگر  برخورد نمايد. پس، براى امام نامه نوشت و حضرت را به ولى عهدى خود منصوب  كرد. امام ابتدا از پذيرش اين امر خوددارى فرمود، اما پيگيرى و پافشارى  مأمون و خوددارى امام، به آن جا انجاميد كه مأمون دو تن را به نمايندگى از  سوى خود كه در خراسان بود، روانه مدينه كرد و آنان در نزد امام هدف خود را  چنين بيان كردند: مأمون ما را مأمور كرده كه شما را به خراسان ببريم. امام هم كه شيوه هاى حاكمان را مى شناخت و مى دانست مأمون كه از كشتن برادر  خود پروا ندارد، از اين تصميم خود دست بردار نيست، ناگزير از ترك مدينه  شد. هجرت امام به خراسان امام رضا(ع) هنگامى كه خود را ناچار به سفر يافت، براى اين كه ناخرسندى خود  را از اين سفر اعلام فرمايد، چندين بار در كنار حرم مطهر پيامبر اكرم(ص)  حضور يافت و به گونه اى به زيارت پرداخت كه همگان فهميدند اين سفر مورد  رضايت امام نيست. يكى از شاهدان اين ماجرا نقل مى كند كه امام را در حال زيارت ديدم، نزديك  رفتم و براى اين كه امام در آستانه سفر است به ايشان شادباش گفتم، اما حضرت  چنين پاسخ داد: مرا به حال خود بگذار! من از جوار جدم پيامبر(ص) خارج مى شوم و در غربت از دنيا خواهم رفت! پس از آن هم، امام همه اقوام و نزديكان خود را فراخواند و در جمع ايشان فرمود: بر من گريه كنيد! زيرا ديگر به مدينه بازنخواهم گشت. اين امر نشان مى دهد كه امام با نقشه شوم مأمون آشنا بوده، ولى راهى جز پذيرفتن تصميم وى نداشته است. بارى ، امام به همراه فرستادگان مأمون مدينه را پشت سرگذاشته، رهسپار خراسان شد، جايى كه مأمون در آن جا مى كرد. بنا به فرمان مأمون، مسير امام از مدينه تا خراسان، به گونه اى تعيين گرديد  كه مردم شهرهاى شيعه نشين از ديدار امام محروم شوند. زيرا اگر شيعيان موفق  مى شدند از نزديك امام خود را زيارت كنند و با ايشان ديدار نمايند و از  سخنان آن حضرت بهره مند شوند، بيش از پيش به وى ارادت مى يافتند و اين خود  خطر بزرگى براى حكومت مأمون به شمار مى آمد. بنابراين، شهرهاى كوفه و قم از  مسير سفر امام حذف گرديد. اما در اين كه امام از كدام مسير به خراسان و  شهر مرو رسيده است، ميان تاريخ نويسان اختلاف است. خلاصه مسيرهايى كه براى  اين سفر نقل شده از اين قرار است: 1 ـ مدينه، بصره، اهواز، فارس (شيراز)، اصفهان، رى ، سمنان، دامغان، نيشابور، توس، سرخس، مرو. 2 ـ مدينه، بصره، اهواز،اصفهان، كوه آهوان، سمنان، نيشابور، توس، سرخس، مرو. 3 ـ مدينه، بصره، اهواز،اصفهان، يزد، طبس، نيشابور، توس، سرخس، مرو. 4 ـ مدينه، بصره، اهواز، فارس (شيراز)، كرمان، طبس، نيشابور، توس، سرخس، مرو. اگر به اين نقشه مراجعه كنى ، مى توانى مسير سفر تاريخى امام را بهتر در ذهن بسپارى . حديث سلسلة الذهب امام رضا(ع) در اين سفر تاريخى ، هر جا كه توانست كوشيد تا مردم را با  اسلام، قرآن، تشيع، اخلاق اسلامى ، آرمانهاى دينى و احكام مذهبى آشنا سازد.  از جمله مهمترين فرازهاى اين سفر، توقف امام در نيشابور و سخن تاريخى  ايشان در جمع گروه بسيارى از مردم و حديث شناسان اين شهر است. آشنايى با اين سخن و حديث امام براى همه ما جالب است. اين حديث به (سلسلة الذهب) شهرت دارد. دليل اين نامگذارى را خواهى دانست.  اما بهتر آن است كه نخست، با چگونگى بيان حديث و اصل آن آشنايى پيدا كنى : دو تن از حديث شناسان نيشابور خدمت امام رضا(ع) رسيده، گفتند: اى بزرگوار! اى بازمانده از دودمان امامان! اى سلاله پاك پاكان! اى فرزند پيامبر! به حق پدران و اجداد پاك و نياكان نيكومقام سوگندت مى دهيم كه پرده را  بردارى ، رخسار خود را به ما نشان دهى و حديثى از نياكان خود را براى ما  بازگو فرمايى ... تا خاطره اى فراموش نشدنى از شما داشته باشيم. امام كاروان را از حركت بازداشت، پرده هودج را كنار زد... انبوه جمعيت مى كوشيدند تا خود را به امام نزديك كنند... اما آنان كه حديث مى نوشتند از مردم خواستند كه آرام باشند تا آنان بتوانند  سخن امام را بشنوند و آن را براى تاريخ ثبت كنند و به يادگار بنويسند. آن گاه امام چنين فرمود: پدرم بنده شايسته خدا، موسى بن جعفر، از پدرش جعفر بن محمد، و او از پدرش محمد بن على ، و او از پدرش على بن الحسين، و او از پدرش حسين بن على ، و او از پدرش على بن ابى طالب، نقل كرده كه از پيامبر(ص) شنيده است، و پيامبر از جبرئيل دريافت كرده كه خداوند فرموده است: كلمه لا اله الا الله دژ استوار من است. هر كس كه وارد آن دژ شود از عذاب من ايمن خوهد بود. گوشها شنيدند و قلمها نوشتند... در ميان مردم همهمه افتاد. دهها هزار مرد و  زنى كه اين سخن را دريافتند آن را براى يكديگر باز مى گفتند... كاروان  امام به راه افتاد، اما حضرت ندا در داد و آن را از رفتن بازداشت و فرمود: با شرايط آن... و من از شرطهاى آن هستم. امام در اين حديث بسيار كوتاه و فشرده، نكات بسيار بلندى را بيان فرموده است. به اين نكات توجه كن: 1 ـ اهميت مسأله توحيد و محور بودن آن در انديشه اسلامى . 2 ـ پيوستگى معارف خاندان امامت به شخص پيامبر اسلام(ص) و به سرچشمه وحى . 3 ـ پيوند گسست ناپذير توحيد با رهبرى . 4 ـ تثبيت امامت حضرت رضا عليه السلام و ردّ ديدگاه كسانى كه به امامت ايشان باور نداشتند. اما چرا اين حديث را (سلسلة الذهب) ناميده اند؟ وقتى جمله اى از كسى نقل مى شود، گاه چندين نفر در بازگو كردن آن نقش دارند  و آن را از قول كسان ديگر روايت مى كنند. اين افراد را در اصطلاح علم  حديث، (سلسله سند حديث) مى گويند. مثلاً در همين حديث، كه امام رضا(ع) اين  سخن را از قول پدران خود نقل مى فرمايد، اين افراد، سلسله سند اين حديث  ناميده مى شوند. از آن جا كه همه اين افراد، امامان عزيز ما شيعيان هستند،  اين حديث در تاريخ به عنوان حديثى كه همه سلسله سند آن طلايى و زرّين هستند  معروف شده است و آن را (سلسلة الذهب، يعنى رشته طلايى ) نام داده اند. اين حديث از آن زمان كه از زبان مبارك امام شنيده شد، همواره مورد توجه و  عنايت حديث شناسان، تاريخ نويسان و هنرمندان بوده است. تا كنون نيز  هنرمندان آن را به شيوه هاى مختلف نوشته و عرضه كرده اند. با انتخاب اينجا مى توانى چندين تابلو را كه اين حديث را در آن نوشته اند، ببينى . امام رضا عليه السلام در خراسان به هرترتيب، امام رضا(ع) وارد شهر مرو، مقر حكومت مأمون شد. مأمون مجلسى  آراست و در آن امام را در مراسمى رسمى ، به ولى عهدى خود منصوب كرد. حضرت  در آن مجلس، حكم مأمون را گرفته، بر آن يادداشتى نوشت و با تيزبينى و  درايتى كه برخاسته از مقام امامت ايشان بود، به ارزشهاى والاى اسلامى اشاره  نمود و در برابر دسيسه اى كه مأمون چيده بود با ياد و نام اهل بيت عليهم  السلام، حقانيت ايشان و تصريح به عمر كوتاه خود، فهماند كه اين منصب را با  انگيزه شخصى نپذيرفته و تنها عامل قبول اين سمت، پافشارى مأمون بوده است. برخوردهاى حكيمانه امام با اين مسأله، چه در طول سفر و چه در ايام اقامت در  مرو، سبب شد تا بر خلاف پندار مأمون، امام بيش از گذشته در ميان مردم  شناخته شود و در دل ايشان جاى گيرد.. اين امر موجب اين شد كه مأمون در  فاصله اى نه چندان دراز، از ترفند شكست خورده خود احساس ناراحتى كند و در  انديشه محدود ساختن فعاليت هاى امام و حتى از ميان بردن ايشان فرو رود. يكى از نشانه هاى اين امر، جلوگيرى وى از برپايى نماز عيد فطر به امامت حضرت رضا عليه السلام است. دو تن از شاهدان، واقعه را چنين روايت كرده اند: عيد فطر فرا رسيد... مأمون _ شايد _ به دليل بيمارى ، به امام رضا(ع) پيام  داد كه نماز عيد را به جاى وى برپا دارد. امام، بر پايه آن چه قبلاً شرط  كرده بود كه در مراسم حكومتى دخالت نكند، از قبول اين امر خوددارى ورزيد.  اما مأمون پيك فرستاد كه هدف از اين پيشنهاد، تثبيت امر ولايت عهدى شماست و  دوست دارم مردم به اين وسيله اطمينان پيدا كنند كه ولايتعهدى را براستى  پذيرفته اى ! امام پيشنهاد وى را پذيرفت به اين شرط كه نماز را همچون جدّش رسول خدا (ص)  برپا دارد. مأمون هم قبول كرد و دستور داد تا نظاميان و درباريان و همه  مردم صبح روز عيد نزديك خانه امام گرد هم آيند و امام را از منزل تا محل  نماز همراهى نمايند. امام از خانه خارج شد، در حالى كه خود را خوشبو ساخته، عبايى بر دوش  انداخته، عمامه اى بر سر نهاده، عصايى در دست گرفته و با پاى برهنه، با  گامهايى استوار رهسپار شد تا نماز عيد را بخواند. امام كه تكبير مى گفت،  فرياد تكبير مردم در سراسر شهر طنين انداخت، نظاميانى كه سواره بودند از  مركب پياده شدند، و همه به پيروى از امام، پاى خويش را برهنه ساختند. فضل بن سهل، وزير زيرك مأمون، با ديدن اين صحنه، خود را به خليفه رساند و  مأمون را از جوّ شهر آگاه ساخت و يادآور شد كه اگر اين گردهمايى ادامه  يابد، جايگاه خليفه در ديدگاه مردم از ارجمندى مى افتد و همه دلها به امام  مى گرود. پس مأمون نيز فرمان داد كه امام را از نيمه راه بازگرداندند و  نماز اقامه نشد. در بازگشت، امام با اندوه بسيار فرمود: بارخدايا! اگر وضعيت كنونى جز با مرگ من دگرگون نمى شود، هم اينك در آن شتاب فرما! شهادت امام رضا عليه السلام مأمون كه روز به روز گرايش بيشتر مردم به امام رضا(ع) را مى ديد، در برابر  هم مسلكان خود، يعنى خاندان عباسى هيچ بهانه اى نداشت. پس تصميم گرفت راهى  بغداد شود تا از نزديك با ايشان به گفت و گو بنشيند. اما آيا او در اين سفر چه ارمغانى براى آنان به همراه داشت؟ آيا مى توانست امام را از ولايتعهدى بركنار كند؟ آيا مى توانست بيعت گسترده اى كه از مردم گرفته بود، ناديده بگيرد؟ آيا مى توانست واكنش مردم به بركنارى امام را تحمل كند؟ آيا مى توانست در برابر ناخرسندى انبوه شيعيان و پيروان امام، دليل قانع كننده اى بياورد؟ اين جاست كه بارديگر مأمون چهره واقعى خود را نمايان مى سازد و به خشونت پنهان و سياست بازى روى مى آورد. او نخست، وزيرش فضل بن سهل را مى كشد و بر جنازه او اشك مى ريزد و براى  يافتن قاتلان او جايزه تعيين مى كند و آن گاه كه آنان را دستگير مى كنند،  آنان شهادت مى دهند كه مأمون خود به اين كار فرمان داده است، اما او  ناباورانه آنان را مى كشد. سپس برنامه حذف امام رضا(ع) را دنبال مى كند، اما مى كوشد كه اين برنامه را  به گونه اى عملى سازد كه دامان خود او از اين امر پاك نشان دهد. پس در راه  سفر به بغداد، در توس توقف مى كند و در همان جا با خوراندن انار يا انگور  زهرآلود به حضرت، امام رضا(ع) را مسموم مى سازد و مانند آن چه پس از قتل  فضل بن سهل كرد، در اين جا نيز بر پيكر پاك امام اشك مى ريزد و حضرت را در  كنار قبر پدر خود هارون الرشيد دفن مى كند. امام رضا(ع) پيشتر، شهادت خود به دست مأمون را به برخى از ياران خود گوشزد  كرده بود. از جمله يك بار به دو تن از اصحاب خويش فرموده بود: اينك هنگام بازگشت من به سوى خدا فرا رسيده و زمان آن است كه به جدم رسول  خدا(ص) و پدرانم بپيوندم. تومار زندگى ام به انجام رسيده است. اين حاكم  خودكامه (مأمون) تصميم گرفته است كه مرا با انگور و انار مسموم به قتل  برساند. در ميان نقل قول هاى گوناگون درباره روز و ماه و سال شهادت امام رضا(ع)،  مشهورتر آن است كه حضرت در روز جمعه، آخر ماه صفر سال 203 هجرى قمرى به  شهادت رسيده، در حالى كه 55 سال از عمر مبارك امام سپرى شده است. آيا مى دانى از آن تاريخ تا كنون چند سال مى گذرد؟ محل شهادت امام هم به گفته همه تاريخ نويسان، شهر توس و محل دفن ايشان نيز  در باغ حميد بن قحطبه در سناباد بوده كه بعدها (مشهد الرضاـمحل شهادت امام  رضا عليه السلام) نام گرفته و اينك به نام مشهد شهرت دارد.

آرى ... دوست عزيزم! گويا چنين مقدّر بود كه فرزندى از نسل پاك پيامبر اكرم (ص) و امامى از  امامان شيعه، در سرزمينى دور از مدينه پيامبر به شهادت رسد، تا مرقد نورانى  اش قلب ميليونها انسان خداجوى دلباخته را به ولايت فراخواند و بارگاهش  پناهگاه دلهاى شكسته اى باشد كه در اين سوى خاك در پناه آن مزار با شكوه به  آرامش رسند. سلام بر هشتمين امام پاك! سلام بر هشتمين جانشين پيامبر! سلام بر او.... آن گاه كه زاده شد... آن گاه كه مظلومانه به شهادت رسيد.. و آن گاه كه در اوج عظمت و شكوه، گام بر صحنه رستاخيز گذارد.

منبع : شبکه امام رضا (ع)

 

[ دوشنبه یکم دی 1393 ] [ 8:40 ] [ اکبرسلمان پناه ]

 
چکیده
حضور اهل بیت(علیهم السلام) در اولین اربعین شهادت امام حسین(علیه السلام) بر سر مزار آن حضرت در کربلا از مسائلی است که در قرون اخیر برخی محققان شیعه درباره آن تشکیک کرده اند. در مقابل، برخی دیگر از اندیشمندان، درصدد رد این تشکیک و اثبات اربعین اول شده اند. این نوشتار ابتدا به دلایل منکران اربعین اول پرداخته و در ادامه به پاسخ گویی آن ها می پردازد، سپس با استفاده از قراین و شواهد دیگر، دیدگاه موافقان اربعین اول را تأیید می کند.
مقدمه
یکی از مباحث مهم تاریخ عاشورا که در این فصل درباره آن بحث و بررسی صورت گرفته، حضور اهل بیت(علیهم السلام)در کربلا در اولین اربعین شهادت امام حسین(علیه السلام) بر سر مزار آن حضرت و دیگر شهدای کربلاست. در میان شیعه، مشهور است که اربعین روزی است که جابر بن عبدالله انصاری، صحابی بزرگ رسول خدا (صلی الله علیه وآله) به زیارت قبر امام حسین(علیه السلام) نائل شد و در همان جا بود که اهل بیت(علیهم السلام) هنگام بازگشت از شام نیز به زیارت مزار امام(علیه السلام) آمده و جابر را ملاقات کردند. هم چنین در این روز سر امام حسین(علیه السلام) به بدن ملحق شده و دفن شد. اما در مقابل این شهرت، برخی اندیشمندان متقدم و معاصر شیعه، ورود اهل بیت (علیهم السلام) را در روز اربعین سال 61 ق انکار کرده اند که دیدگاه ها و دلایل انکار آنان و نیز ادله و قراینی که برخی محققان معاصر برای رد دلایل منکران اقامه کرده اند، بررسی و مطالعه خواهد شد. سپس در ادامه، قراین و شواهد تاریخی و روایی این موضوع را به منظور اثبات چنین شهرتی بیان خواهیم کرد.
«اربعین» در متون و نصوص دینی

واژه اربعین از اصطلاحاتی است که در متون دینی، حدیثی و تاریخی کاربرد زیادی دارد و بسیاری از امور، با این عدد و واژه، تعریف و تحدید شده اند. مثلاً کمال عقل در چهل سالگی، آثار چهل روز اخلاص، آثار حفظ چهل حدیث، دعای چهل نفر، دعای برای چهل مؤمن، قرائت دعا عهد در چهل صبح، عدم پذیرش نماز شراب خوار تا چهل روز، گریه چهل روز زمین، آسمان و فرشتگان بر امام حسین(علیه السلام)، استحباب زیارت اربعین و ... از جمله مواردی است که جایگاه و ارزش والای این واژه و عدد را در معارف اسلامی بیان می دارد.2
با این همه، در احادیث، تنها استحباب زیارت اربعین درباره امام حسین(علیه السلام) وارد شده است و چنین سفارشی درباره هیچ یک از معصومان(علیهم السلام) پیش و پس از سیدالشهدا(علیه السلام)وجود ندارد. بنابراین از نظر تاریخی و حدیثی، هیچ پیشینه ای را نمی توان برای اربعین و اعمال مربوط به این روز تا پیش از حادثه عاشورا تصور کرد و این ویژگی و امتیاز، تنها از آنِ امام حسین(علیه السلام)است.
استحباب زیارت اربعین در روایات و گزارش های تاریخی
مهم ترین دلیل بزرگداشت اربعین سیدالشهدا(علیه السلام) روایت مرسله ای از امام عسکری(علیه السلام)است که فرموده است: نشانه های مؤمن، پنج چیز است که یکی از آن ها زیارت اربعین است.3 افزون بر این، امام صادق(علیه السلام)زیارت اربعین را به صفوان بن مهران جمّال تعلیم داده است که در آن به بزرگداشت اربعین تصریح شده است.4
اما درباره منشأ اهمیت اربعین در منابع کهن شیعه، باید گفت که به این روز از دو جهت توجه شده است. یکی از جهت بازگشت اسرا از شام به مدینه و دیگری به سبب زیارت قبر سیدالشهدا(علیه السلام) توسط جابر بن عبدالله انصاری، یکی از اصحاب برجسته رسول خدا(صلی الله علیه وآله) و امیرالمؤمنین(علیه السلام).
شیخ مفید، شیخ طوسی و علامة حلّی(قدس سره) در این باره می نویسند:
روز بیستم صفر روزی است که حرم امام حسین(علیه السلام) از شام به سوی مدینه بازگشتند. هم چنین در این روز، جابر بن عبدالله انصاری، صحابی رسول خدا(صلی الله علیه وآله) برای زیارت امام حسین(علیه السلام) از مدینه به کربلا آمد و او اولین کسی بود که قبر امام حسین(علیه السلام) را زیارت کرد.5
جابر بن عبدالله انصاری; نخستین زائر قبر امام حسین(علیه السلام)
منابع تاریخی زیارت قبر امام حسین (علیه السلام)6 را توسط جابر دو گونه، گزارش کرده اند. گزارش نخست از طبری شیعی است که زیارت جابر را همراه با عطیه عوفی، به طور مسند و با تفصیل گزارش کرده ، اما در آن، سخنی از ملاقات وی با اهل بیت امام حسین(علیه السلام)به میان نیاورده است. گزارش دوم از سید ابن طاووس است که زیارت جابر را بدون همراهی عطیه و به اختصار ، بیان کرده و به دنبال آن ، ملاقات جابر را با اسرای اهل بیت(علیهم السلام) که از شام بازگشته اند، آورده است. ابتدا گزارش طبری و سپس گزارش ابن طاووس را بررسی می کنیم.
عماد الدین طبری (متوفای 525 ق) در بشارة المصطفی به سندش از عطیة بن سعد بن جناده کوفی جدلی7 نقل کرده که گفت: با جابر بن عبدالله به قصد زیارت امام حسین(علیه السلام)حرکت کردیم ، چون به کربلا رسیدیم جابر به سوی فرات رفت و غسل کرد، سپس پارچه ای به کمر بست و پارچه ای به دوش انداخت و عطر زد ، سپس ذکرگویان به سوی قبر امام(علیه السلام) رفت. وقتی نزدیک قبر شد ، گفت: دستم را بگیر و روی قبر بگذار. من دستش را روی قبر گذاشتم. جابر خود را به روی قبر انداخت و آن قدر گریه کرد که بی هوش شد. بر او آب پاشیدم تا به هوش آمد. آن گاه سه بار گفت: ای حسین! سپس گفت: دوست پاسخ دوستش را نمی دهد. بعد ادامه داد: تو چگونه جواب دهی در حالی که رگ های گردنت را بریدند و بین سر و بدنت جدایی انداختند. گواهی می دهم که تو فرزند خاتم پیامبران و پسر سرور مؤمنان و هم پیمان تقوا و از نسل هدایت و پنجمین نفر از اصحاب کسایی ; فرزند سرور نقیبان و پسر فاطمه (علیها السلام) سرور زنانی و چرا چنین نباشی که سالار پیامبران با دست خویش غذایت داده و در دامان متقین تربیت شده ای و از سینه ایمان ، شیر خورده ای و از دامان اسلام برآمده ای. خوشا به حالت در حیات و ممات. اما دل مؤمنان در فراق تو ناخرسند است و شک ندارد که آن چه بر تو گذشت، خیر بوده است. سلام و خشنودی خدا بر تو باد. شهادت می دهم که تو همان راهی را رفتی که برادرت یحیی بن زکریا پیمود.
آن گاه نگاهی به اطراف قبر افکند و گفت: سلام بر شما ای جان های پاک که در آستان حسین(علیه السلام) فرود آمدید. گواهی می دهم که شما نماز را بر پا داشته و زکات پرداختید ، امر به معروف و نهی از منکر کردید و با ملحدان جهاد نمودید و خدا را پرستیدید تا آن که مرگ شما را فرا رسید. سوگند به خدایی که محمد(صلی الله علیه وآله) را به حق فرستاد ، ما در راهی که رفتید ، شریک شماییم.
عطیه گفت: به جابر گفتم: چگونه با آنان شریکیم در حالی که نه [با آنان] دشتی پیمودیم و نه از بلندی و کوه بالا رفتیم و نه شمشیر زدیم، اما اینان سر از پیکرهای شان جدا شد، فرزندان شان یتیم گشتند و همسران شان بیوه شدند؟
جابر گفت: ای عطیه! از حبیبم رسول خدا (صلی الله علیه وآله) شنیدم که می فرمود: هر کس گروهی را دوست دارد در عمل آنان شریک است. سوگند به آن که محمد(صلی الله علیه وآله) را به حق به پیامبری فرستاد نیت من و نیت یارانم همان است که حسین(علیه السلام) و اصحابش داشتند. مرا به سوی خانه های کوفیان ببر. چون مقداری راه رفتیم، به من گفت: ای عطیه! به تو وصیتی بکنم؟ گمان نکنم پس از این سفر ، دیگر تو را ببینم. دوست دار خاندان محمد (صلی الله علیه وآله) را دوست بدار تا وقتی در دوستی باقی است ، دشمن خاندان محمد(صلی الله علیه وآله) را تا زمانی که دشمن است، دشمن بدار، هر چند اهل نماز و روزة بسیار باشد. با دوست دار آل محمد(علیهم السلام) مدارا کن; او هر چند به سبب گناهانش بلغزد، اما گام دیگرش با محبت این خاندان ثابت می ماند. دوست دار آل محمد(علیهم السلام)به بهشت می رود و دشمنان شان به دوزخ.8
اما سید ابن طاووس جریان زیارت جابر را این گونه، گزارش کرده است:
چون اهل بیت حسین(علیهم السلام) از شام به عراق آمدند، به راهنمای کاروان گفتند که ما را از کربلا عبور بده. آنان چون به قتل گاه رسیدند، جابر بن عبدالله انصاری و جمعی از بنی هاشم و مردان خاندان رسول خدا(صلی الله علیه وآله) را ملاقات کردند که برای زیارت قبر حسین(علیه السلام)آمده بودند. همه شروع به گریه و ناله نمودند و بر صورت های شان سیلی می زدند و به گونه ای عزاداری و نوحه سرایی می کردند که جگرها را آتش می زد. زنان منطقه عراق نیز نزد اهل بیت(علیهم السلام) آمده و آنان نیز چند روزی عزاداری کردند.9
آیا اهل بیت(علیهم السلام) روز اربعین در کربلا حضور داشته اند؟
یکی از مسائل مبهم و پیچیده در تاریخ عاشورا تعیین زمان حضور اهل بیت امام حسین(علیه السلام) در کربلا بعد از شهادت ایشان است، زیرا اغلب منابع حدیثی و تاریخی در این باره به صراحت گزارش نکرده اند که آیا این حادثه، روز بیستم صفر سال 61 اتفاق افتاده است یا پس از آن؟ آن چه بسیاری از منابع کهن از آن سخن گفته اند، این است که در این روز، سرِ امام حسین(علیه السلام) به بدنش ملحق شده است که در ادامه نوشتار به این گزارش ها خواهیم پرداخت. هم چنین گزارش شده است که بیستم صفر روزی است که خاندان امام حسین(علیه السلام) از شام به مدینه بازگشتند. اما در این باره، قول دیگری است که اربعین را روز ورود اسرا از شام به کربلا دانسته است. سید ابن طاووس(رحمه الله) در این باره می نویسد:
در غیر کتاب مصباح آمده است که اهل بیت(علیهم السلام) روز بیستم صفر از شام به کربلا رسیدند.10
این ابهام و پیچیدگی در این حادثه، سبب شده است که در قرون متأخر، در میان اندیشمندان شیعه دو نظر عمده در این باره، بهوجود آید : 1ـ دیدگاه منکران ورود اهل بیت(علیهم السلام)به کربلا در اربعین اول، 2ـ دیدگاه موافقان این امر. پیش از پرداختن به شناسایی و معرفی طرفداران دو دیدگاه و نقد و بررسی دلایل آنان، لازم است دو موضوع، روشن شود: یکی، تاریخ ورود اسرا به شام و دیگری، مدت اقامت شان در شام.
تاریخ ورود اسرا به شام
درباره تاریخ ورود اسرا به دمشق، منابع تاریخی چند گونه گزارش کرده اند:
اول: برخی منابع همراهی اسرا را با سر امام(علیه السلام) در ورود به شام گزارش کرده اند. ابن حبّان (متوفای 354 ق) در این باره نوشته است:
... سپس عبیدالله بن زیاد، سر حسین بن علی (علیهما السلام) را همراه با زنان و کودکان اسیر از خاندان رسول خدا (صلی الله علیه وآله) به شام روانه کرد.11
شیخ صدوق(رحمه الله) (متوفای 381 ق) نیز نگاشته است:
ثم امر [عبیدالله] بالسبایا و رأس الحسین(علیه السلام) فحملوا الی الشام.12
به گزارش خوارزمی در جریان ملاقات سهل بن سعد با سکینه، دختر امام حسین (علیه السلام) هنگام ورود اهل بیت (علیهم السلام) به شام، وقتی سهل از سکینه می خواهد که هر تقاضایی دارد اجابت می کند، سکینه به سهل می گوید که از حمل کنندة سر امام(علیه السلام) بخواهد تا سر را جلوتر از اهل بیت(علیهم السلام) حمل کنند تا نگاه شامیان به سر معطوف شود و از توجه و نگاه به اهل بیت (علیهم السلام) منصرف شوند.13 این جریان حاکی از همراهی سر امام(علیه السلام) با اهل بیت(علیهم السلام)در ورود به شام است.
ابوحنیفه دینوری (متوفای 382 ق)، ابن اثیر و سبط ابن جوزی نیز بر این باورند که اسرا به همراه سرِ امام(علیه السلام) به شام رفته اند.14
سید ابن طاووس به نقل از امام سجاد(علیه السلام) نوشته است:
مرا بر شتری حمل کردند که ناهموار راه می رفت در حالی که سرِ حسین(علیه السلام) بر نیزه و زنان خاندان ما پشت سر من سوار بر استرهای استخوانی می آمدند و بچه های کوچک و بزرگ پشت سرِ ما و گرداگرد ما نیزه ها بود.15
وی در جای دیگر درباره پاسخ یزید به نامه عبیدالله مبنی بر کسب تکلیف وی درباره اسرا ، نوشته است: یزید در پاسخ نامه عبیدالله بن زیاد ، امر کرد که سر حسین (علیه السلام) و کسانی را که با وی کشته شده اند ، همراه با زنان و خاندان حسین(علیه السلام) نزد وی بفرستد.16
دوم: این که سرِ امام(علیه السلام) پیش از رسیدن اسرا به دمشق، به آن جا رسید. ابن اعثم و خوارزمی این قول را بیان کرده اند.17
سوم: اهل بیت(علیهم السلام) بعد از مدتی از فرستادن سرِ امام(علیه السلام) به شام، رهسپار شدند، اما هنگام ورود به شام، به
حمل کنندة سر، ملحق شدند. این قول از شیخ مفید و طبرسی است.18
البته احتمال دارد که اهل بیت(علیهم السلام) همراه با سر امام (علیه السلام) وارد دمشق شده باشند، اما سرِ امام(علیه السلام) زودتر به دربار یزید برده شده باشد که این احتمال، همان قول اول است و قول دوم نیز بر آن حمل می شود.
از آن چه نوشته شد می توان نتیجه گرفت که اگرچه برخی گفته ها حاکی از همراه نبودن اهل بیت(علیهم السلام) با سرِ امام(علیه السلام)در ورود به شام است، اما قوت قول اول، یعنی همراهی سرِ امام(علیه السلام) با اهل بیت در ورود به دمشق با توجه به تعدد ناقلان آن، بیشتر است. اکنون باید دید که اهل بیت و سرِ امام(علیه السلام) چه روزی وارد دمشق، شده اند؟
ابوریحان بیرونی در رخدادهای ماه صفر نوشته است:
فی الیوم الأوّل، ادخل رأس الحسین(علیه السلام) مدینة دمشق; روز اول ماه صفر، سرِ حسین(علیه السلام) وارد دمشق شد.19
قزوینی (متوفای 682 ق) نگاشته است:
روز اول ماه صفر، عید بنی امیه است، چون در آن روز، سر حسین(علیه السلام) را به دمشق وارد ساختند.20
کفعمی (متوفای 905 ق) نیز می گوید: روز اولِ صفر، سرِ حسین(علیه السلام) به دمشق وارد شد.21
اما در برابر این گزارش ها، نقل عماد الدین طبری است. او شانزدهم ربیع الاول (66 روز پس از عاشورا) را روز ورود اهل بیت امام حسین(علیه السلام) به دمشق می داند.22
گزارش ابوریحان با توجه به تقدم زمانی وی بر طبری از یک سو و دقت وی در ثبت گزارش های تاریخی از سوی دیگر، بر نقل طبری مقدم است، علاوه، براین، گزارش قزوینی و کفعمی نیز مؤید این قول است.
مدت اقامت اهل بیت(علیهم السلام) در شام
گزارش های تاریخی درباره مدت اقامت اهل بیت(علیهم السلام) یا مدت عزاداری آنان در شام ، متفق نیست. برخی همانند ابن اعثم، شیخ مفید و به پیروی او ، شیخ طبرسی ، با تعبیر عامی از مدت زمان اقامت اسرای کربلا سخن گفته اند: «و اقامو ایّاما»23 یا «فَاَقامُوا اَیّاماً24; چند روز اقامت داشتند» ، اما برخی دیگر، به مدت اقامت یا عزاداری اهل بیت(علیهم السلام)در شام تصریح کرده اند:
محمد بن جریر طبری (متوفای 310 ق) ، خوارزمی (به نقل از ابومخنف) ، ابن عساکر و ابن کثیر مدت برپاداشتن عزاداری را در شام توسط اهل بیت (علیهم السلام) و زنان خاندان معاویه، سه روز می دانند.25
قاضی نعمان مغربی (متوفای 363 ق) مدت اقامت اهل بیت (علیهم السلام) را در شام یک ماه و نیم نوشته است.26
سبط ابن جوزی (متوفای 654 ق) می نویسد: همسران یزید برای حسین (علیه السلام) سه روز عزاداری کردند.27
سید ابن طاووس (متوفای 664 ق) مدت اقامت اهل بیت(علیهم السلام) را در زندان دمشق به مدت یک ماه پذیرفته است.28
عماد الدین طبری (زنده تا 701 ق) می نویسد : اهل بیت(علیهم السلام) هفت روز عزاداری کردند.29
مجلسی می نگارد که اهل بیت (علیهم السلام) هفت روز عزاداری کردند و روز هشتم یزید آنان را خواست و بعد از استمالت و دل جویی از آنان ، ترتیب بازگشت شان را به مدینه فراهم کرد.30 وی در جای دیگر نوشته است که زنان خاندان ابوسفیان برای اهل بیت(علیهم السلام) سه روز عزاداری کردند.31
صرف نظر از قول قاضی نعمان که تنها قائل به اقامت یک ماه و نیم اسرا در شام است و هیچ کس پیش و پس از او ، چنین دیدگاهی را بیان نکرده و هم چنین دیدگاه ابن طاووس که قول به یک ماه ماندن اهل بیت (علیهم السلام) را در شام با تعبیر «قیل» بیان کرده است ، گزارش های دیگر حاکی از آن است که خاندان امام(علیه السلام) پس از آزادی ، از سه روز تا یک هفته بیشتر در شام اقامت نداشته اند ، به ویژه با توجه به این امر که اقامت بیشتر آنان ، نه تنها به هیچ رو به سود یزید نبود، بلکه سبب بروز انقلاب و شورش مردم بر ضد دستگاه حاکم می شد، از این رو یزید با شتاب، درصدد استمالت و دل جویی از اهل بیت(علیهم السلام) برآمده، آنان را رهسپار مدینه کرد. بنابراین، باید پذیرفت که اقامت اهل بیت(علیهم السلام) در شام، حداکثر بیش از ده روز نبوده است.
منکران ورود اهل بیت(علیهم السلام) در اربعین اول
با توجه به آن چه درباره زمان ورود اهل بیت(علیهم السلام) به دمشق و مدت اقامت آنان در شام نوشته شد، برخی از اندیشمندان نتوانسته اند ورود اهل بیت(علیهم السلام) را به کربلا در اربعین اول بپذیرند و به دلایلی، آن را بعید یا حتی محال دانسته اند که در ذیل، دیدگاه آنان مطرح می شود:
1ـ اگرچه از گذشته در میان اندیشمندان شیعی مشهور شده است که ابن نمای حلی (متوفای 645 ق) در کتاب مثیرالاحزان و سید ابن طاووس در کتاب لهوف نیز قائل به ورود اهل بیت(علیهم السلام) در بیستم صفر سال 61 شده اند32 و برخی پژوهشگران معاصر نیز در مقام پاسخ گویی به این شبهه و رد نظر مخالفان، بر این نکته تأکید کرده اند،33 اما چنین پنداری درست به نظر نمی رسد، زیرا هیچ کدام از این دو اندیشمند، در عبارات هایشان به آمدن اهل بیت(علیهم السلام) به کربلا در روز بیستم صفر تصریح نکرده اند، بلکه تنها ورود اهل بیت(علیهم السلام) به کربلا و ملاقات با جابر را گزارش کرده اند،34 حتی ابن طاووس(رحمه الله)در اثر دیگرش به نام الاقبال بالاعمال الحسنه (که تا نُه سال مانده به آخر عمرش، یعنی تا سن هفتاد سالگی مشغول نگارش و تدوین آن بوده است)35 پس از نقل قول شیخ مفید(رحمه الله) و شیخ طوسی(رحمه الله) و قولی که اربعین را روز ورود اسرا از شام به کربلا می داند، ورود اهل بیت را به کربلا در روز بیستم صفر سال 61 به صراحت نفی می کند. وی در این باره می نویسد:
در [کتاب] مصباح [المتهجد] دیدم که اهل بیت حسین(علیهم السلام) همراه علی بن حسین(علیهما السلام) در روز بیستم صفر، به مدینه رسیدند36 و در غیر مصباح یافتم که آنان به هنگام بازگشت از شام، در همان روز به کربلا رسیدند و هر دو قول (از جهت زمانی) بعید به نظر می رسد، چرا که عبیدالله بن زیاد (که لعنت خدا بر او باد) نامه ای برای یزید نوشت و برای فرستادن اسیران به شام از او اجازه خواست و او تا زمانی که پاسخ یزید را دریافت نکرد، اهل بیت(علیهم السلام) را به شام نفرستاد که البته این کار، بیست روز و یا بیشتر طول کشید. هم چنین گزارش شده که هنگامی که اهل بیت(علیهم السلام) را به شام بردند، آنان یک ماه در جایی بودند که از گرما و سرما مصون نبودند و صورت جریان آن است که آنان پس از اربعین، به عراق و یا به مدینه رسیدند. اما عبور آنان از کربلا زمان بازگشت ممکن است، اما در روز بیستم صفر نبوده است، چرا که آنان طبق آن چه روایت شده است جابر بن عبدالله انصاری را ملاقات کردند و اگر جابر به عنوان زیارت از حجاز آمده باشد، رسیدن خبر به او و آمدنش به کربلا، بیش از چهل روز نیازمند است.37
چنان که ملاحظه می شود ابن طاووس اصل آمدن اهل بیت را به کربلا نه در کتاب لهوف و نه در کتاب اقبال نفی نمی کند، هم چنان که عبارت اخیر سید در اقبال، قرینه واضح بر آن است که وی در کتاب لهوف نیز حکم به ورود اهل بیت(علیهم السلام) را در اربعین (چنان که به وی نسبت داده اند) نداده است، چرا که اگر وی چنین دیدگاهی داشت، در کتاب اقبال که سال ها بعد از لهوف تألیف شده است، بیان می کرد که من از گفته خود در کتاب لهوف برگشته ام و نظر نهایی من در این باره، آن چیزی است که اکنون می گویم.
بنابر این، ابن طاووس و ابن نما از منکران ورود اهل بیت(علیهم السلام) به کربلا در روز بیستم صفر سال 61 هستند.
2ـ علامه مجلسی (متوفای 1111 ق) نیز از منکران ورود خاندان امام حسین(علیه السلام) به کربلا در روز اربعین است. وی در این باره نوشته است:
در اخبار، علت استحباب زیارت اربعین بیان نشده است. مشهور اصحاب علت استحباب را، بازگشت اهل بیت حسین(علیهم السلام)در آن روز (بیستم صفر) به کربلا در زمان برگشت شان از شام و ملحق کردن علی بن حسین(علیهما السلام)سرهای شهدا را به اجساد مطهرشان بیان کرده اند. اما قول دیگر در این باره آن است که اهل بیت(علیهم السلام) در این روز به مدینه بازگشتند. هر دو قول جداً بعید است، چرا که این مدت زمان (چهل روز) برای این دو امر (حضور در کربلا یا در مدینه) گنجایش ندارد، چنان که این امر از اخبار و قراین پیداست. اما این امر در سالی دیگر بوده است، این نیز بعید است.38
3ـ میرزا حسین نوری (1254 -1320ق) نویسنده مستدرک الوسائل، در کتاب لؤلؤ و مرجان بعد از نقل عبارت سید ابن طاووس در لهوف مبنی بر آمدن اسرا به کربلا، به نقد آن می پردازد که در ادامه نوشتار، به تفصیل دلایل وی نوشته خواهد شد.
4ـ شیخ عباس قمی (متوفای 1359ق) نیز به پیروی از استادش محدث نوری، منکر حضور اهل بیت(علیهم السلام) در روز اربعین در کربلا شده است.39
5ـ ابوالحسن شعرانی (متوفای 1352ش) نیز از دیگر منکران ورود اهل بیت(علیهم السلام) به کربلا در بیستم صفر است.40
6ـ استاد شهید مرتضی مطهری خبر ملاقات جابر با اهل بیت(علیهم السلام) را منکر شده و می فرماید که تنها کسی که این مطلب را نقل کرده، سید ابن طاووس در لهوف است و هیچ کس دیگر به جز ایشان، نقل نکرده، حتی خود سید در کتاب های دیگرش متعرض آن نشده است و دلیل عقلی نیز با آن سازگار نیست.41
شایان توجه است که اگر مقصود استاد از خبر ملاقات، در خصوص روز اربعین است چنان که گفتیم ابن طاووس حتی در کتاب لهوف نیز چنین چیزی را نگفته است.
7ـ محمد ابراهیم آیتی از دیگر محققانی است که مسئله ورود اهل بیت(علیهم السلام) را به کربلا در روز بیستم صفر سال 61، افسانه ای تاریخی می داند که نمی توان برای آن سند قابل اعتمادی به دست داد.42
8ـ دکتر سید جعفر شهیدی نیز از دیگر منکران این حادثه است.43
موافقان ورود اهل بیت(علیهم السلام) به کربلا
در مقابلِ منکران، برخی اندیشمندان قائل به حضور اهل بیت(علیهم السلام) در کربلا در اربعین اول شده اند یا دست کم از ظاهر کلام شان، چنین استفاده می شود:
1ـ ابوریحان بیرونی (متوفای 440 ق) می نویسد:
و فی العشرین ردّ رأس الحسین(علیه السلام) الی مجثمه حتی دفن مع جثّته و فیه زیارة الاربعین و هم حرمه بعد انصرافهم من الشام;44 در روز بیستم (صفر)، سرِ حسین(علیه السلام) به بدنش ملحق و در همان مکان دفن گردید. و زیارت اربعین درباره این روز (بیستم صفر) است و آنان (چهل نفر) اهل بیت او بودند (که) پس از بازگشت از شام (قبر امام(علیه السلام) را زیارت کردند.)
چنان که ملاحظه شد، بیرونی، افزون بر دلیل مشهور برای نام گذاری زیارت اربعین به این نام، دلیل دیگری را بیان کرده و گفته است این زیارت را اربعین گویند، زیرا چهل تن از اهل بیت امام حسین(علیه السلام) روز بیستم صفر موفق به زیارت قبر سیدالشهداء(علیه السلام) شدند.
2ـ شیخ بهائی (متوفای 1030 ق) می گوید:
روز نوزدهم45 صفر، زیارت اربعین اباعبدالله الحسین(علیه السلام)است... در این روز که چهل روز از شهادت امام(علیه السلام)می گذشت، روز ورود جابر بن عبدالله انصاری برای زیارت قبر حضرت است و آن روز با روز ورود اهل بیت امام(علیهم السلام) از شام به کربلا یکی شد، در حالی که آنان آهنگ رفتن به مدینه را داشتند.46
3ـ سید محمد علی قاضی طباطبائی
وی در قالب پاسخ گویی به شبهه های محدث نوری که منکر وصول اهل بیت(علیهم السلام) به کربلا در روز اربعین است، به اثبات امکان ورود اهل بیت(علیهم السلام) در اربعین سال 61ق پرداخته است که در ادامه نوشتار به پاسخ های وی نیز اشاره خواهد شد.
4 میرزا محمد اشراقی معروف به ارباب (متوفای 1341 ق)
وی پس از بیان گزارش طبری در بشارة المصطفی درباره زیارت جابر می نویسد:
در این خبر معتبر، مذکور نیست که زیارت جابر در روز اربعین بوده یا روز دیگر و نیز ذکر نشده که زیارت جابر در سال اول شهادت بوده یا بعد، لیکن مذکور در کتب شیعه، تحقق دو امر است. در هر حال، ورود اهل بیت(علیهم السلام) را به کربلا در روز اربعین، بسیاری ذکر کرده اند، از عامه و خاصه ... و در سیره و تاریخ محفوظ است که بعد از سال شهادت، اهل بیت(علیهم السلام) مسافرتی به عراق ننموده اند.47
بررسی دلایل محدث نوری درباره انکار حضور اهل بیت(علیهم السلام) در کربلا در اربعین اول
محدث نوری با ایراد هفت اشکال48 بر دیدگاه سید ابن طاووس، ورود اهل بیت(علیهم السلام) را به کربلا در اربعین اول، منکر شده است که چون انکار این امر به طور مبسوط توسط وی صورت گرفته و دیگران در این باره از وی پیروی کرده اند، در ذیل، این اشکال ها به اختصار و با اضافات و تغییراتی همراه با پاسخ آن ها، آورده می شود:
اول: عدم تناسب زمان با حوادث: از حوادثی که در مدت چهل روز اتفاق افتاده است، یکی نامه عبیدالله به یزید برای کسب تکلیف درباره اسراست که حدود بیست روز یا بیشتر طول کشیده است، و دیگری مدت اقامت اهل بیت(علیهم السلام) در شام که برخی منابع، یک ماه49 و برخی دیگر، یک ماه و نیم50 نوشته اند. بنابراین، مدت زمانی که صرف کسب تکلیف از یزید و رفتن اهل بیت(علیهم السلام) به شام و اقامت در آن جا و سپس بازگشت آنان شده است، با حضور در کربلا و ملاقات با جابر در روز بیستم صفر از جهت زمانی ناسازگار است، از این رو نمی توان پذیرفت که اهل بیت(علیهم السلام)روز اربعین سال 61 در کربلا حضور داشته اند.
نقد: شواهد تاریخیِ زیادی وجود دارد که برخی افراد، فاصله بین کوفه تا شام را حدود ده روز و حتی کم تر از چهار روز طی کرده اند. قاضی طباطبائی، این مؤیدها و شواهد را تا هفده مورد، گرد آورده51 و آن چه را محدث نوری در این باره گفته است، صرف استبعاد دانسته و مسئله را از فرض امتناع که محدث نوری در پی اثبات آن بود، خارج ساخته است. البته برخی شواهد تاریخی که این محقق آورده، قابل خدشه و حتی غیرقابل پذیرش است، اما در مجموع، امکان این امر را اثبات می کند.
اما مسئله اقامت بیست روزه اهل بیت(علیهم السلام) در کوفه به منظور کسب تکلیف عبیدالله از یزید، باید توجه داشت که در این باره، منابع کهن، سخنی از نامه ابن زیاد به یزید و کسب تکلیف او درباره اسرا و سرهای شهدا به میان نیاورده اند، بلکه در برخی تصریح شده است که ابن زیاد گزارش انجام مأموریتش را در نامه ای نوشته و به همراه سرِ امام حسین(علیه السلام)به شام فرستاده است،52 چنان که در برخی دیگر، تنها به اصل آمدن پیک از سوی یزید مبنی بر امر کردن عبیدالله به فرستادن اهل بیت(علیهم السلام)به شام، اشاره شده است.53
بنابراین، آن چه درباره اجازه ابن زیاد از یزید ادعا شده، از نگاه گزارش های تاریخی نامعلوم و نامشخص است، زیرا طبری که واقعه کربلا را از افرادی هم چون امام باقر(علیه السلام)، حصین بن عبدالرحمان و هشام کلبی (شاگرد ابومخنف) نقل کرده، در هیچ کدام، سخنی از اجازة عبیدالله از یزید به میان نیاورده است; تنها در گزارش وی از عوانة بن حکم، به چنین مسئله ای اشاره شده که این خبر به دلیل اشکال های بسیاری که دارد، مخدوش و غیرقابل پذیرش است.54
دوم: عدم بیان این جریان در منابع تاریخی کهن: طبری55 و شیخ مفید56 (که هر دو، گزارش عاشورا را از ابومخنف نقل می کنند) و بعدها نیز طبرسی57 (متوفای 548 ق)، خوارزمی (متوفای 568 ق)،58 ابن اثیر (متوفای 630 ق)، سبط ابن جوزی و عماد الدین طبری59 متعرض چنین حادثه ای نشده اند. محدث نوری در این باره می افزاید :
و نشود که ایشان در سیر خود، به کربلا روند و جابر را ملاقات کنند و چند روزی عزاداری کنند و شیخ مفید آن را در محل معتمدی ندیده باشد یا دیده و در این مقام اشاره به آن نکند.60
نقد، اولا: عدم تصریح به وقوع این جریان، غیر از تصریح به عدم وقوع آن است، بنابراین نمی توان از عدم تصریح مورخان، انکار آنان و در نتیجه، عدم وقوع آن را نتیجه گرفت، چرا که برخی حوادث و قضایای تاریخی به علل گوناگون که در این جا جای پرداختن به آن نیست در منابع تاریخی منعکس نشده است.61
ثانیاً: چنان که نوشته خواهد شد برخی مورخان و اندیشمندان، به حضور اهل بیت(علیهم السلام)در کربلا تصریح کرده اند، از جمله بیرونی، ابن نما، سید ابن طاووس و شیخ بهائی;
ثالثاً: کلام شیخ مفید به گونه ای است که حاکی از حذف برخی حوادث تاریخی است:
فسار معهم فی جملة النعمان، و لم یزل ینازلهم فی الطریق و یرفق بهم کما وصّاه یزید و یرعونهم حتی دخلوا المدینة; آنان (اهل بیت(علیهم السلام)) همراه نعمان شدند و پیوسته نعمان آنان را در راه فرود می آورد و (چنان که یزید سفارش کرده بود) با آنان مدارا و رعایت حال شان را می کرد تا آن که وارد مدینه شدند.
تعبیر «حتی دخلوا المدینة» حاکی از آن است که در این بین، حوادث دیگری بوده که شیخ مفید، متعرض آن ها نشده است. البته این امر یا به سبب شیوه اختصار نویسی وی در کتاب ارشاد و یا به این علت است که مبنای ایشان در گزینش اخبار تاریخی، اخبار متواتر و یا دست کم اخبار مستفیض درباره یک حادثه است و چون خبر متواتر یا مستفیضی در این باره به دست وی نرسیده، از آوردن آن صرف نظر کرده است.
سوم: اخبار بازگشت اهل بیت(علیهم السلام) به مدینه در بیستم صفر: چنان که گذشت ، شیخ مفید(رحمه الله)در مسارّ الشیعه و بعد از وی، شیخ طوسی(رحمه الله) در مصباح المتهجّد و علامه حلی(رحمه الله)در العدد القویه62 و منهاج الصلاح63 و کفعمی در کتاب مصباح،64 نه تنها اشاره به جریان ورود اهل بیت(علیهم السلام) به کربلا نکرده اند، بلکه تصریح کرده اند که روز بیستم صفر اهل بیت(علیهم السلام) از شام به مدینه بازگشتند.
نقد، در منابع یاد شده، هیچ تصریحی بر عدم حضور اهل بیت(علیهم السلام) در کربلا نشده است، بنابراین، ممکن است گزارش هایی از حضور اهل بیت(علیهم السلام) در کربلا وجود داشته (همانند گزارشی که ابوریحان نقل کرده) که یا به دست آنان نرسیده و یا رسیده است، اما به دلایلی به آن استناد نکرده اند.
افزون بر این چنان که اشاره شد ابوریحان و بعد از او شیخ بهائی، تصریح کرده اند که روز اربعین، اهل بیت(علیهم السلام)در کربلا حضور داشته اند.
چهارم: عدم بیان دیدار جابر با اهل بیت(علیهم السلام) در روایت: کتاب های بشارة المصطفی، مقتل الحسین خوارزمی و مصباح الزائر که جریان زیارت جابر را در روز اربعین گزارش کرده اند، از ملاقات وی با اهل بیت(علیهم السلام) سخنی به میان نیاورده اند، در حالی که اگر چنین حادثه ای اتفاق افتاده بود، به یقین گزارش می شد.
نقد، اولاً: چنان که اشاره شد، برخی از منابع، به زیارت قبر امام حسین(علیه السلام) توسط اهل بیت(علیهم السلام) اشاره کرده اند;
ثانیاً: به نظر می رسد که یا جابر بن عبدالله انصاری، دست کم دوبار موفق به زیارت قبر امام(علیه السلام) شده است، یک بار با عطیه عوفی که طبری، خوارزمی و ابن طاووس در مصباح الزائر آن را گزارش کرده اند، و بار دیگر که ابن نمای حلی و سید ابن طاووس گزارش گر آن هستند، و یا چون بنای سید ابن طاووس (همانند شیخ مفید) بر اختصار و گزینش حوادث بوده و آن چه از دیدگاه وی اهمیت داشته، مسئله دیدار جابر با اسرا (نه چگونگی آمدن جابر به کربلا) بوده است، از این رو جابر، اهل بیت(علیهم السلام) را دیدار می کند، اما خبری از همراهی وی با عطیه نیست.
پنجم: حرکت اهل بیت(علیهم السلام) از راه سلطانی: محدث نوری بر این باور است که مسیر حرکت اهل بیت(علیهم السلام) از کوفه به شام، یا از راه سلطانی بوده است و یا از راه بادیه. وی برای اثبات حرکت آنان از راه سلطانی، دلایل و شواهد ذیل را می آورد:
1ـ اگرچه اصل مقتل ابومخنف در دست نیست و آن چه موجود است، دست خوش تغییراتی شده و آن را از اعتبار و اعتماد انداخته است، ولی آن چه نسخه های متعدد این کتاب بر آن متفق هستند، آن است که اهل بیت(علیهم السلام) را از راه تکریت و موصل و نصیبین و حلب که راه سلطانی است، به شام برده اند. این راه غالباً آباد و از دهکده های بسیار و شهرهای آباد می گذرد و از کوفه تا شام حدود چهل منزل دارد و قضایای متعدد و برخی کرامات، از قبیل قضیه راهب قِنَّسْرِین و نیز کراماتی از سر مبارک در ایام سیر از آن راه رخ داده، چنان که قطب راوندی65 (متوفای 573 ق)، ابن شهرآشوب66 (متوفای 588 ق) به نقل از خصائص نطنزی، و سبط ابن جوزی67 (متوفای 654 ق) نوشته اند، که نمی توان همه آن ها را نادرست دانست، بهویژه آن که در برخی از آن ها، انگیزه ای برای جعل وجود نداشته است.
2ـ عماد الدین طبری در کتاب کامل بهائی ضمن گزارش حرکت اسرا، از نام چند شهر چنین یاد می کند که مؤیّد راه سلطانی است: «در آن سیر، به آمِد و موصل و نصیبین و بعلبک و مَیّافارقین و شیزر عبور نمودند». هم چنین وی ماجراهایی را در منازل، نقل کرده است.68
بنابراین با توجه به مسیر حرکت و در نظر گرفتن کم ترین مدت زمان توقف اهل بیت(علیهم السلام)در شام، بازگشت در اربعین اول، از محالات و ممتنعات است.
محدث نوری درباره احتمال حرکت اسرا از راه بادیه می گوید: اما اگر بپذیریم که مسیر حرکت از بیابان بوده است، باز هم بازگشت در اربعین اول ممتنع است، چرا که حد فاصل بین کوفه تا شام مستقیماً 175 فرسنگ (1050 کیلومتر) است. ورود اهل بیت(علیهم السلام) به کوفه روز دوازدهم محرم و در کاخ پسر زیاد، روز سیزدهم بوده است. بنا به گفته ابن طاووس در اقبال، رفتن قاصد از کوفه تا شام و بازگشت وی به کوفه، کم تر از بیست روز امکان ندارد. مسئله اعزام پیک و بازگشت او را مورخانی هم چون ابن اثیر نیز در کامل آورده اند.69 اما احتمال فرستادن کبوترِ نامه رسان نیز قابل تصور نیست، چون در آن دوره، این کار معمول نبوده و نخستین بار این کار، توسط نورالدین محمود بن زنگی در سال 565 ق صورت گرفته است.
بنابراین، مدت اقامت یک ماهه در شام (چنان که ابن طاووس نوشته است) و طی کردن هشت فرسنگ (حدود 50 کیلومتر) در شبانه روز، مستلزم آن است که 22 روز در راه باشند که در مجموع بیش از چهل روز طول کشیده است. البته این مدت برای قافله ای که زنان، کودکان و ضعیفان را به همراه دارد، میسّر نبوده، در حالی که حضور در کربلا، بیش از زمان یاد شده را می طلبیده است.
نقد، در پاسخ این اشکال باید گفت که یکی از مسائل مبهم و نامشخص در تاریخ عاشورا، تشخیص مسیر حرکت کاروان اهل بیت(علیهم السلام) از کوفه به دمشق است. منابع تاریخی متقدم، هیچ خبر معتبری که مسیر حرکت کاروان اسرا را از کوفه به سوی شام مشخص کند، گزارش نکرده اند، اما با مراجعه به منابع تاریخی کهن و نقشه های جغرافیای این منطقه می توان به این نتیجه رسید که در آن زمان، در مجموع، سه مسیر برای رسیدن به شام وجود داشته است:
مسیر اول، مسیر سلطانی و آباد بوده که از کنار برخی شهرها می گذشته است. این همان راهی است که محدث نوری با استشهاد به گفته عماد الدین طبری از آن سخن به میان آورده است. هم چنین یکی از محققان معاصر، با بررسی و مطالعه این مسئله، مسیر حرکت کاروان اهل بیت(علیهم السلام) را به شام از این راه، چنین نوشته است:
تکریت، موصل، لبا، کحیل، تل اعفر، نصیبین، حرّان، معرة النعمان، شیزر، کفرطاب، حماة، حمص و دمشق.70
فرهاد میرزا، از شهرهای این مسیر، با تفصیل بیشتری چنین یاد کرده است:
حَصّاصَه، تکریت، اعمی، دیر عروة، صَلیتا، وادی الفحلة، وادی النخلة، أرمینیاء، لینا، کُحَیْل، جُهَیْنَه، مَوْصِل، تل اعفر، سِنجار، نَصیبَیْن، عین الوردة، رَقّه، جَوسَق، بِشْر، بسر، حلب، سرمین، قِنَّسرین، مَعَرّة النعمان، شَیْزَر، کفرطالب، سیبور، عَقْر، حَماة، حِمْص، بعلبک و دمشق.71
بنابر این مسیر، کاروان اسرا برای رسیدن به دمشق از راه تکریت به شمال عراق رفته و سپس وارد ایالت جزیره (شمال عراق کنونی و شمال شرقی سوریه) شده است، پس از آن از راه موصل به نصیبین رفته و در نوار مرزی کنونی ترکیه و سوریه، به حرّان رسیده اند. سرانجام با طی کردن مسیر 1500 کیلومتر و در نهایت، عبور از مناطق غربی سوریه و پشت سر گذاشتن مناطق و شهرهایی همانند حلب، معرة النعمان، حماة و حمص، وارد دمشق شده اند.
مسیر دوم، مسیر مستقیم کوفه به شام است که از منطقة بادیة الشام می گذرد. این مسیر را اگرچه محدث نوری احتمال داده است، اما عبور کاروان اهل بیت(علیهم السلام) از این راه با قراین و شواهد تاریخی، هم سو و موافق نیست، چنان که با این جمله از سخنان حضرت زینب(علیها السلام)خطاب به یزید، سازگار نیست:
اَمِنَ العدل یابنَ الطُلَقاءِ تخدیرُکَ حرائرک و امائک و سوقُک بناتِ رسول الله(صلی الله علیه وآله)سبایا قد هتکت ستورهُنَّ و ابْدَیْتَ وجوهَهُنَّ تحدّوا بهنّ الاعداء من بلد الی بلد و یستشرفهُنَّ اهلُ المناقلِ...;72 ای فرزند آزاد شدگان! آیا از عدالت است که زنان و کنیزانت را در سرایت در پشت پرده جای دهی، اما دختران رسول خدا(صلی الله علیه وآله) را (در میان نامحرمان) به صورت اسیر حاضر نمایی که به پوشش آنان تعرض شود و صورت هایشان نمایان باشد و دشمنان، آنان را از شهری به شهر دیگر ببرند و مردم آنان را ببینند... .
بدیهی است که اگر مسیرکاروان اسرا از صحرای سوزان و بدون آبادی بادیة الشام بود، حضرت زینب(علیها السلام)می بایست از تشنگی و گرسنگی طفلان امام(علیه السلام) و دیگر همراهان و مسائلی از این قبیل، انتقاد و شکایت کند، نه از گذشتن از شهرها و قرار گرفتن در معرض دید بیگانگان به عنوان اسیر.
هم چنین در گزارش ابن اعثم و خوارزمی درباره مسیر حرکت از کوفه به شام، تصریح شده است که اسرای اهل بیت(علیهم السلام)همانند اسیران ترک و دیلم، از شهری به شهری برده شدند.73
مسیر سوم، مسیر معمول و مرسوم بین کوفه و شام است; یعنی مسیری که از ساحل غربی رود فرات و از شهرهایی چون انبار، هیت، قرقیسیا، رقّه و صفین می گذرد. این راه، همان راهی است که سپاه امیرالمؤمنین(علیه السلام) آن را برای جنگ با معاویه پیمود.74 هم چنین لشکریان معاویه (در رویارویی با سپاه امام حسن(علیه السلام)) برای رسیدن به مَسْکِن، از این راه عبور کردند. این مسیر نه به درازی و طولانی مسیر سلطانی است و نه مشکلات مسیر کویر بی آب و سوزان را دارد. بنابراین، به نظر می رسد انتخاب این مسیر میانه، از احتمال بیشتری برخوردار باشد. البته شواهد موجود و کراماتی که در خصوص سر امام(علیه السلام) و اهل بیت(علیهم السلام) در شهرهای حلب، قنسرین، حماة، حمص و دیر راهب نقل شده است، به این دلیل که مشترک بین دو مسیر سلطانی و میانه است، نمی تواند شاهدی برای یکی از دو راه به شمار آید، اگرچه در صورت قوت آن ها دلیلی دیگر، بر منتفی بودن مسیر حرکت کاروان از راه بادیة الشام است.
از آن چه گذشت، روشن شد که اگرچه احتمال رفتن اهل بیت(علیهم السلام)به شام از مسیر اول منتفی نیست، اما دلایل متقن و شواهد محکم بر این امر وجود ندارد. بنابراین، دیگر نوبت به محاسبات مسافت بین دو منطقه شام و عراق و بررسی طول این مسیر نمی رسد، هم چنان که احتمال مسیر سوم به سبب کوتاهی و معمول و مرسوم بودن آن، بیشتر است. افزون بر این چنان که در پاسخ اشکال اول محدث نوری گذشت یکی از محققان معاصر، شواهد تاریخی زیادی آورده است که برخی از افراد، فاصله بین کوفه تا شام را حدود ده روز و حتی کم تر از چهار روز طی کرده اند، از این رو اگرچه حرکت کاروان اسرا (آن هم با شرایط خاص خود)، کندتر از طی کردن مسیر توسط یک نفر بوده است، اما دیگر نمی توان محال بودن طی کردن مسیر کوفه به شام را توسط اسرا در مدت ده روز یا در نهایت، اندکی بیشتر، از منکر آن پذیرفت.
ششم: چرا جابر اولین زائر شمرده شده است؟ ششمین استدلال محدث نوری آن است که اگر اهل بیت(علیهم السلام) و جابر در یک روز، بلکه در یک زمان به زیارت قبر امام حسین(علیه السلام)نائل شدند، پس چرا جابر به عنوان نخستین زائر امام(علیه السلام) دانسته شده و آن را از مناقب وی شمرده اند؟
نقد: از ظاهر سخن ابن طاووس استفاده می شود که جابر زودتر از اهل بیت(علیهم السلام) به کربلا رسیده باشد :
فوصلوا الی موضع المصرع، فوجدوا جابر بن عبدالله الانصاری و جماعة من بنی هاشم و رجالاً من آل رسول الله قد وردوا لزیارة قبر الحسین(علیه السلام)، فوافوا فی وقت واحد، و تلاقوا ... .
بنابراین، جابر پیش از اهل بیت(علیهم السلام) به کربلا رسیده است، اما گویا وی از عبارت «فَوافَوْا فی وقت واحد»، هم زمانی ورود اهل بیت(علیهم السلام) را با جابر به کربلا برداشت کرده است، در حالی که با ملاحظة دو تعبیر «فوصلوا» و «فوجدوا»، روشن می شود که تعبیر «فوافَوْا...» ناظر به اجتماع آنان برای گریه و عزاداری در یک زمان است، نه هم زمانی حضور آنان در کربلا. از این رو ممکن است جابر پیش از ایشان، به کربلا رسیده باشد و گروهی از بنی هاشم پس از جابر و پیش از ورود اهل بیت امام حسین(علیه السلام) به کربلا رسیده باشند.
هفتم: فرجام اسرا : محدث نوری در آخرین دلیلش، سه نکته را بیان کرده است:
1ـ در شام سخنی از بازگشت به کربلا نبوده است، چرا که پس از پشیمانی ظاهری یزید، وی خاندان امام(علیه السلام) را بین اقامت در شام یا رفتن به مدینه مخیّر کرد که اهل بیت(علیهم السلام) بازگشت به مدینه را برگزیدند و در آن جا اصلا سخنی از رفتن به کربلا نبود;
2ـ هیچ قدر مشترکی بین راه شام به مدینه و شام به عراق وجود ندارد، چنان که کسانی که این راه ها را رفته اند به این امر (عدم وجود راه مشترک) معترف هستند;
3ـ با پلیدی ذاتی و خبث باطنی که در یزید وجود داشت، بعید بود که اگر آنان درخواست بازگشت به کربلا را می دادند، او بپذیرد.75
پاسخ: استبعادهایی که در این دلیل بیان شده است، استوار به نظر نمی رسد. اما درباره نکتة اول و سوم، چنان که در منابع تصریح شده است، یزید از رفتار خود با اهل بیت(علیهم السلام)اظهار پشیمانی کرده، تقصیر کشتن امام و یارانش را بر عهده ابن زیاد می گذارد. یکی از پیامدهای این ندامت آن بود که اهل بیت(علیهم السلام) را آزاد گذاشت که در شام بمانند یا به مدینه بروند و چون آنان رفتن به مدینه را اختیار کردند، به فرستادگان خود که اسرا را همراهی می کردند، دستور داد که با آنان خوش رفتاری کرده، هر جا و هر زمان که خواستند فرود آیند، با آنان موافقت کنند.76 بنابراین اگر اهل بیت(علیهم السلام)در دمشق چنین تقاضایی را از یزید کرده باشند، طبیعی است که یزید با توجه به تغییر اوضاع و شرایط و در نتیجه دگرگونی رویه و رفتارش نسبت به اسرا، ناچار باید این درخواست را می پذیرفت، هر چند این سازگاری با پلیدی ذاتی او مطابق نباشد، هم چنان که اگر اهل بیت(علیهم السلام) پس از خروج از دمشق، از مأموران یزید خواسته باشند که آنان را به کربلا ببرند، می بایست آنان طبق فرمان یزید (چنان که ابن سعد نوشته است) اطاعت کنند. بنابراین اگر در شام سخنی از کربلا رفتن به میان نیامده است چنان که اشاره شد یا به این سبب بوده است که اهل بیت(علیهم السلام) پس از خروج از دمشق، چنین درخواستی کرده اند و اساساً چنین درخواستی در شام مطرح نبوده و یا اگر نزد یزید چنین تقاضایی را مطرح کرده اند، چون مدینه مقصد نهایی بوده است و کربلا به منزلة یکی از منازل بین راه به حساب می آمده; سخنی از رفتن به کربلا به میان نیامده است و یزید (با توجه به تعبیر ابن سعد) اجازه فرود آمدن در کربلا را نیز صادر کرده بود. بنابراین، پرسش یزید از اهل بیت(علیهم السلام) ناظر بر محل اقامت دائمی است، از این رو منافات ندارد که قاصد مدینه، از کربلا عبور کند.77
از آن چه گفته شد، درخواست اسرا مبنی بر رفتن به کربلا، چه در دمشق بوده باشد و چه در خارج آن، هیچ اشکالی در پی ندارد. اما این که قدر مشترکی بین راه مدینه و عراق وجود ندارد، باید بررسی کرد که مسیر بازگشت اسرا از کدام راه بوده است؟ در این باره باید گفت منابع تاریخی سکوت کرده اند. البته برخی اندیشمندان شیعه هم چون ابن نما و ابن طاووس که به ملاقات اهل بیت(علیهم السلام)با جابر در کربلا تصریح کرده اند، گویا بر این باور بوده اند که مسیر شام به مدینه، از عراق می گذشته است، چنان که گفته اند چون کاروان اهل بیت(علیهم السلام) از عراق عبور داده شد، اهل بیت(علیهم السلام) به راهنما گفتند که ما را به کربلا ببر.78 این در حالی است که طبق گزارش جغرافی دانان متقدم، اصلا راه شام به مدینه (یا به طور کلی حجاز) از راه شام به عراق، از ابتدای مسیر جدا بوده است، چنان که ابن خردادبه (متوفای حدود 300 ق) مسیر کوفه (که نزدیک کربلا است) به دمشق را در قرن چهارم چنین نوشته است:
حیره، قطقطانه، بقعه، ابیض، حوشی، جمع، خُطی، جُبّه، قلوفی، رواری، ساغده، بقیعه، اعناک، اذرعات، منزل، دمشق.79
و نیز همو و ابن رسته مسیر دمشق به مدینه را چنین نگاشته اند:
منزل، ذات المنازل، سَرغ، تبوک، مُحْدَثَه، اقرع، جُنَینه، حِجر، وادی القری، رحبه (رحیبه)، ذِی المَروة، مرّ، سویداء، ذی خُشُب، مدینه.80
اگرچه اکنون هیچ نام و نشانی از منازل و مناطق یاد شده در منطقة عراق و شام وجود ندارد و نیز بر روی نقشه های جغرافیایی اثری از آن ها به چشم نمی خورد، اما چنان که از این دو گزارش استفاده می شود، تنها نقطه مشترک بین دو مسیر کوفه و مدینه، مکانی به نام «منزل» است و از آن جا، راه مدینه از کوفه جدا می شود. از این رو اگر نپذیریم که اهل بیت(علیهم السلام) از همان شهر دمشق و دربار یزید، قصد رفتن به کربلا را داشته اند، ممکن است آنان از این نقطه مشترک، قصد رفتن به کربلا را کرده اند. بنابراین اگر از سخن ابن نما و ابن طاووس چنین برداشت شود که آنان مسیر مشترک طولانی برای مسیر شام به مدینه و کربلا قائل شده اند، نمی تواند تعبیر این دو اندیشمند در این باره درست باشد، مگر آن که گفته شود که اساساً اهل بیت(علیهم السلام) از همان راهی که به شام برده شدند، به عراق بازگشته اند که البته این احتمال، در صورتی می تواند بر واقع منطبق باشد که اهل بیت(علیهم السلام)یا از همان دربار یزید، مسئله رفتن به مزار امام حسین(علیه السلام) را نزد وی مطرح کرده و از او در این باره موافقت گرفته باشند و یا دست کم تا پیش از ترک تنها نقطه مشترک مسیر کوفه و مدینه، یعنی اقامت گاه «منزل»، به صورتی موافقت او را احراز کرده باشند، در غیر این صورت، منطقی به نظر نمی رسد که اهل بیت(علیهم السلام) بدون هیچ انگیزه ای از راه عراق به مدینه بازگردند.
شواهد دیگر
از مجموع آن چه نوشته شد، امکان حضور اهل بیت(علیهم السلام) در اربعین سال 61ق بر مزار امام(علیه السلام) اثبات شد، اما آیا در خارج و واقع نیز چنین حادثه ای اتفاق افتاده است؟ در پاسخ باید گفت: چنان که نوشته شد برخی نویسندگان، همانند ابوریحان بیرونی و شیخ بهائی، تصریح کرده اند که حضور اهل بیت(علیهم السلام) در روز بیستم صفر بوده است. افزون بر این، قراین و شواهد دیگری برای اثبات این مسئله وجود دارد که می توان به آن ها استناد کرد که عبارت اند از: محل دفن سر امام(علیه السلام)،الحاق سر امام(علیه السلام) به بدنش توسط امام سجاد(علیه السلام) در روز اربعین و وجه استحباب زیارت اربعین.
1. محل دفن سر امام(علیه السلام): در این که سر امام حسین(علیه السلام) کجا دفن شده است، منابع تاریخی شیعه و سنی گزارش های گوناگونی آورده اند تا آن جا که شش قول در این باره گفته شده است:
قول اول: سر به بدن ملحق شده است. این قول مشترک میان شیعه و سنی است. علمای شیعه، از جمله شیخ صدوق (متوفای381 ق)، سید مرتضی (متوفای 436 ق)، فتال نیشابوری (متوفای 508 ق)، ابن نمای حلی، سید ابن طاووس (متوفای 664 ق) شیخ بهائی و مجلسی این قول را بیان کرده اند.
شیخ صدوق و پس از او، فتال نیشابوری در این باره می نویسند: علی بن حسین(علیهما السلام)همراه زنان (از شام) خارج شد و سر حسین(علیه السلام) را به کربلا بازگرداند.81
سید مرتضی در این باره می گوید: روایت کرده اند که سر امام حسین(علیه السلام) با جسد در کربلا دفن شد.82
ابن شهر آشوب(رحمه الله) بعد از نقل سخن فوق از سید مرتضی، از قول شیخ طوسی نقل کرده است که به همین سبب (ملحق کردن سر امام(علیه السلام) به بدن و دفن آن) زیارت اربعین (از جانب امامان(علیهم السلام)) توصیه شده است.83
ابن نمای حلی نیز نگاشته است : آن چه از اقوال بر آن می توان اعتماد کرد، آن است که بعد از آن که سر امام(در شهرها گردانده شد، به بدن بازگردانده شد و با جسد دفن شد.84
سید ابن طاووس نوشته است: اما سر حسین(علیه السلام)، روایت شده که سر برگردانده شد و در کربلا با جسد شریفش دفن شد و عمل اصحاب بر این معنا بوده است.85
مجلسی، یکی از وجه های استحباب زیارت امام حسین(علیه السلام) را در روز اربعین، الحاق سرهای مقدس را به اجساد توسط علی بن حسین(علیه السلام) بیان کرده است.86 وی در جای دیگر بعد از نقل اقوال دیگر در این باره می نویسد: مشهور بین علمای امامیه آن است که سر امام(علیه السلام)همراه بدن دفن شده است.87
برخی اندیشمندان اهل سنت نیز این قول را بیان کرده اند:
ابوریحان بیرونی (متوفای440 ق) در این باره می نویسد:
و فی العشرین ردّ رأس الحسین(علیه السلام) الی مجثمه حتی دفن مع جثّته...; در روز بیستم (صفر)، سرِ حسین(علیه السلام) به بدنش ملحق و با آن دفن گردید.88 قرطبی (متوفای 671 ق) می نویسد:
امامیه می گویند که سرِ حسین(علیه السلام) پس از چهل روز به کربلا بازگردانده و به بدن ملحق شد و این روز نزد آنان معروف است و زیارت در آن روز را زیارت اربعین می نامند.89
قزوینی نیز نگاشته است: روز اول ماه صفر، عید بنی امیه است، چون در آن روز، سر حسین(علیه السلام) را به دمشق وارد ساختند و در روز بیستم آن ماه، سر ایشان به بدن، باز گردانده شد.90
مناوی (متوفای 1031 ق) نوشته است: امامیه می گویند: پس از چهل روز از شهادت، سر به بدن بازگردانده شد و در کربلا دفن شد.91
قول دوم: در کنار قبر امیرالمؤمنین(علیه السلام);92
قول سوم: مسجد رقه در کنار فرات;
قول چهارم: بقیع نزد قبر مادرش فاطمه(علیها السلام);
قول پنجم: دمشق;
قول ششم: قاهره.93
بررسی و تأمل در این اقوال، این نتیجه را در بردارد که دیدگاه اول، یعنی الحاق سر به بدن، مشهور و مورد اعتماد و عمل علمای شیعه است، از این رو این قول قابل اعتنا و پذیرش است و بنا بر گزارش های تاریخی چنان که اشاره شد این الحاق در روز بیستم صفر سال 61 بوده است.
2. الحاق سر به بدن: این مسئله از بازگشت اهل بیت(علیهم السلام) به کربلا جدا نیست، زیرا چنان که گفته شده است بنا بر قول مشهور، این کار توسط امام زین العابدین(علیه السلام)صورت گرفته است94 و هیچ گزارش تاریخی وجود ندارد که امام سجاد(علیه السلام) در زمان دیگری به کربلا آمده باشد، بنابراین، حضور اهل بیت(علیهم السلام)بر قبر امام(علیه السلام) نیز باید روز اربعین اتفاق افتاده باشد.
3. وجه استحباب زیارت اربعین: درباره وجه استحباب زیارت اربعین، دو امر بیان شده است. یکی، روایت امام عسکری(علیه السلام)است که در آن، زیارت اربعین یکی از علایم مؤمن دانسته شده، و دیگری تعلیم زیارت اربعین به صفوان بن مهران جمال توسط امام صادق(علیه السلام)است. پرسشی که در این باره مطرح است آن است که آیا وجه و انگیزه استحباب می تواند تنها عامل حضور یک صحابی بر قبر امام حسین(علیه السلام) در روز اربعین باشد یا در این روز باید وقایع دیگری اتفاق افتاده باشد؟ بنابراین، الحاق سرِ مطهر امام حسین(علیه السلام) به بدن و حضور اهل بیت(علیهم السلام) (که در میان آنان امام معصوم، یعنی امام سجاد(علیه السلام) حضور داشت) برای الحاق سر به بدن و زیارت قبر حضرت تنها می تواند وجه استحباب زیارت اربعین را توجیه کند، چنان که مجلسی یکی از وجوه محتمل استحباب زیارت اربعین را همین موارد، بیان کرده است،95 و شیخ طوسی نیز وجه توصیة امامان(علیهم السلام)را به زیارت اربعین، مسئله الحاق سر به بدن دانسته است.96
جمع بندی و نتیجه گیری
از مجموع آن چه گذشت شد روشن شد که اگرچه از نظر اخبار تاریخی و حدیثی، اثبات حضور اهل بیت(علیهم السلام) در روز اربعین بر سر مزار سیدالشهداء(علیه السلام) چندان آسان نیست، اما با توجه به قراین و شواهدی که برای حضور اهل بیت(علیهم السلام) در کربلا در بیستم صفر سال 61 بیان شد، پذیرفتنی است که اهل بیتِ امام حسین(علیه السلام) در این روز موفق به زیارت مزار سیدالشهدا(علیه السلام)شده اند.

پي نوشت ها:
1 دانشجوی دوره دکتری تاریخ.
2. برای آگاهی بیشتر در این باره، ر .ک: رضا تقوی دامغانی، اربعین در فرهنگ اسلامی، و نیز عبدالکریم پاک نیا، «اربعین در فرهنگ اهل بیت(علیهم السلام)»، نشریه مبلغان، ش 52، 1383 ش 21، ص 33.
3. شیخ مفید، المزار، ص 53; محمد بن حسن طوسی، مصباح المتهجد، ص 787 788; محمد بن فتال نیشابوری، روضة الواعظین، ص 215; سید ابن طاووس، الاقبال بالاعمال الحسنة فیما یعمل مرة فی السنة، ج3، ص 100. (از این پس به اختصار، «الاقبال» نوشته می شود.) متن روایت چنین است: «علامة المؤمن خمس: صلاة الاحدی و الخمسین، و زیارة الاربعین، و التختم بالیمین، وتعفیر الجبین و الجهر ببسم الله الرحمن الرحیم; نشانة مؤمن، پنج چیز است: (خواندن) پنجاه و یک رکعت نماز (هفده رکعت واجب و سی و چهار رکعت مستحبی)، زیارت اربعین، انگشتر به دست راست کردن، پیشانی به خاک مالیدن و بلند خواندن بسم الله الرحمن الرحیم». درباره انگشتر به دست راست کردن باید گفت که این مسئله، سفارش ائمه معصومین(علیهم السلام)است که در واقع، نوعی مبارزه با سیره خلفای بنی امیه است، چرا که به گفته زمخشری نخستین کسی که انگشتر به دست چپ کردن را شعار خود قرار داد و بر خلاف سنت عمل کرد، معاویه بود. (علامه عبدالحسین امینی، الغدیر، ج 10، ص 210). هم چنین شیعه، بلند گفتن بسم الله الرحمن الرحیم را در نمازهایی که واجب است حمد و سوره آن بلند خوانده شود (صبح، مغرب و عشا)، واجب و در نمازهایی که واجب است حمد و سوره آن اخفاتی خوانده شود (ظهر و عصر)، مستحب می دانند و این امر نیز به دستور و سفارش ائمه(علیهم السلام) بوده است، زیرا چنان که فخر رازی گفته است اخفات در بسم الله را بنی امیه رواج دادند تا آثار علی(علیه السلام) را نابود کنند. (جهت آگاهی بیشتر درباره تفسیر این روایت، ر. ک: سید محمد علی قاضی طباطبائی، تحقیق درباره اول اربعین حضرت سیدالشهدا(علیه السلام)، ص390 به بعد).
4. شیخ طوسی، مصباح المتهجد، ص 788- 789; همو، تهذیب الاحکام، ج6، ص 113- 114; سید ابن طاووس، همان، ج3، ص 101- 103; مجلسی، بحار الانوار، ج 98، ص 331 -332.
5. شیخ مفید، مسارّ الشیعة (چاپ شده در جلد 7 مؤلفات شیخ مفید)، ص 46; شیخ طوسی، مصباح المتهجد، ص 787; رضی الدین علی بن یوسف مطهر حلی، العدد القویه، ص 219.
3 . جابر بن عبدالله بن عمرو بن حزام (حرام) بن ثعلبه انصاری از اصحاب برجسته رسول خدا(صلی الله علیه وآله)، امیرالمؤمنین(علیه السلام) و چهار امام بعدی بوده است و در جریان عقبه دوم که کودکی بیش نبود، همراه پدر در جمله هفتاد تنی بود که با رسول خدا(صلی الله علیه وآله)بیعت کرد و در بیعت رضوان (شجره) شرکت داشت. (ابوالقاسم سلیمان بن احمد طبرانی، المعجم الکبیر، ج2، ص 180 181) کشّی درباره او نوشته است: «جابر از پیشتازان گرد آمده اطراف وجود علی(علیه السلام) و جزء گروه هفتاد نفر (در پیمان عقبة دوم) و آخرین کس باقی مانده از اصحاب رسول خدا(صلی الله علیه وآله) و از پیروان اهل بیت(علیهم السلام) بود. وی در حالی که عمامة سیاه بر سر گذاشته بود، در مسجد می نشست و صدا می زد: یا باقر العلم! و تکیه زنان بر عصایش در کوچه های مدینه و مجالس آنان می گشت و می گفت : علی(علیه السلام) برترین بشر است، هر کس نپذیرد، کافر است. ای گروه انصار! فرزندانتان را بر محبت علی تمرین دهید، هریک از آنان این محبت را نپذیرفت، درباره نطفه اش از مادرش سؤال کنید. وی چون پیر شده بود، حجاج با او کاری نداشت.» (ابوجعفر محمد بن حسن طوسی، اختیار معرفة الرجال، ج1، ص 38، ح 78 و ص 41، ح 87 و 88 و ص 44، ح 93 و ص 124 125، ح 195). آیت الله خویی(رحمه الله)درباره وی می نویسد: «جابر از یاران رسول خدا(صلی الله علیه وآله) و از بهترین یاران امیرالمؤمنین(علیه السلام) و از جمله شرطه الخمیس بود. (معجم رجال الحدیث و تفصیل طبقات الرواة، ج4، ص 330). کلینی با سند صحیح خود از امام باقر(علیه السلام)این سخن را درباره وی روایت کرده است که هیچ گاه جابر دروغ نگفته است (همان، ص334). گزارش های تاریخی درباره تعداد غزوه هایی که جابر شرکت داشته است، یکسان نیست. طبرانی معتقد است که وی در سیزده غزوه شرکت داشته است (همان، ج2، ص 182). شیخ طوسی(رحمه الله) گفته است که جابر در جنگ بدر و هجده غزوه دیگر، پیامبر(صلی الله علیه وآله) را همراهی نموده است. (رجال الطوسی، ص 31 32). به گفته ابن اثیر، جابر در هفده غزوه شرکت کرده است و به سبب منع پدرش، در جنگ بدر و اُحُد حضور نداشت. اما کلبی معتقد است که جابر در احد شرکت داشته گفته شده که وی در هیجده جنگ شرکت جسته و در جنگ صفین نیز علی را همراهی کرده است. (اسد الغابة، ج1، ص 257). در عظمت علمی جابر همین بس که ذهبی وی را فقیه و مفتی مدینه در زمان خود معرفی نموده است (شمس الدین ذهبی، سیر اعلام النبلاء، ج 3، ص190). جابر از راویانی است که عده زیادی از وی نقل حدیث نموده اند. برخی، تعداد احادیث وی را تا 1540 حدیث نوشته اند. (ذهبی، همان، ج3، ص 194). جابر در سال 78 ق (رجال الطوسی، ص 32) در حالی که بیش از نود سال داشت، چشم از جهان فروبست.
7. عطیة بن سعد بن جنادة عوفی جدلی قیسی، یکی از تابعان و محدثان و مفسران بزرگ شیعه است که توفیق همراهی جابر را در زیارت قبر امام حسین(علیه السلام)داشته است و او را می توان به عنوان دومین زائر امام(علیه السلام) دانست. او از اهل کوفه بود و در زمان خلافت امیرالمؤمنین(علیه السلام) دیده به جهان گشود. مادرش کنیز رومی بوده است. درباره انتخاب نامش روایت شده است که وقتی عطیه متولد شد، پدرش از امیرالمؤمنین خواست که نامی برای فرزندش انتخاب کند. حضرت فرمود: «هذا عطیة الله; او هدیة خداوند است». از این رو نام او«عطیّه» گذاشته شد و حضرت صد درهم از بیت المال برای او مقرر کرده و به پدرش سعد داد. او در جریان قیام عبد الرحمن بن محمد بن اشعث بر ضد حجاج بن یوسف ثقفی همراه عبدالرحمن بود و پس از شکست سپاه ابن اشعث، به فارس گریخت. حجاج به محمد بن قاسم ثقفی حاکم فارس، نوشت که عطیه را فراخوان و به او تکلیف کن که علی را لعن کند. اگر او از لعن علی سرباز زد، چهارصد ضربه شلاقش زده و موی سر و ریشش را بتراش. عطیه چون حاضر به لعن علی(علیه السلام) نشد، ضربات شلاق و تحمل اهانت را در راه دوستی با امیرالمؤمنین(علیه السلام) به جان خرید. هنگامی که قتیبه، حاکم خراسان شد، عطیه نزد او رفت و تا هنگامی که عمر بن هبیره حاکم عراق شد، در خراسان اقامت داشت آن گاه طی نامه ای از ابن هبیره درخواست کرد تا به کوفه بازگردد. ابن هبیره با درخواست وی موافقت کرد و او در کوفه اقامت گزید تا آن که در سال 111ق بدرود حیات گفت. (محمد بن سعد، الطبقات الکبری، ج6، ص 304; محمد بن جریر طبری، المنتخب من ذیل المذیل، ج8، ص 128). عطیه تفسیر قرآنی دارد که در پنج جزء گرد آوری شده است. وی می گوید: من قرآن را سه بار با دید تفسیری و هفتاد بار با نگاه قرائتی، بر ابن عباس عرضه داشتم (شیخ عباس قمی، سفینة البحار، ج6، ص 296، ماده عطا).
8. عمادالدین ابوجعفر محمد بن ابی القاسم طبری، بشارة المصطفی، ص 125 126. خوارزمی نیز این جریان را با تفاوت هایی گزارش کرده است(ر.ک: ابوالمؤید موفق بن احمد مکی (اخطب خوارزم)، مقتل الحسین، ج2، ص 190 191). سید ابن طاووس نیز زیارت جابر را با تفصیلی دیگر به نقل از «عطا» آورده است: (ر.ک: مصباح الزائر، ص 286). به نظر می رسد مراد از عطا، همان عطیّه باشد، چنان که محدث نوری نیز این احتمال را داده است (میرزا حسین نوری طبرسی، چشم اندازی به تحریفات عاشورا (لؤلؤ و مرجان)، ص 236). محقق قاضی طباطبائی نیز بر این امر (یکی بودن عطیه با عطا)، دلیل آورده است (سید محمد علی قاضی طباطبائی، همان، ص 203 208).
9. اللهوف فی قتلی الطفوف، ص 114. این گزارش را ابن نمای حلی نیز به اختصار نقل کرده است: مثیرالاحزان، ص 86 .
10. الاقبال، ج3، ص 100.
11. محمد بن حبان بن احمد ابی حاتم تمیمی بستی، الثقات، ج2، ص 312 «ذیل مدخل : یزید بن معاویه».
12. الامالی، مجلس 31، ح 3، ص 230.
13. مقتل الحسین(علیه السلام) ،ج2، ص 68.
14. الاخبار الطوال، ص 260; الکامل فی التاریخ، تحقیق مکتب التراث، بیروت، داراحیاء التراث العربی، 1408ق، ج2، ص 576 و تذکرة الخواص، ص 260 و 263.
15. الاقبال، ج3، ص 89.
16. اللهوف، ص 99.
17. کتاب الفتوح، ج5، 127- 129; مقتل الحسین(علیه السلام)، ج2، ص 62.
18. الارشاد، ج2 ، ص 118; اعلام الوری، ج 1، ص 473 و مجلسی، بحار الانوار، ج45، ص 130.
19. ابوریحان محمد بن احمد بیرونی خوارزمی، آلاثار الباقیة عن القرون الخالیه، ص 331.
20. زکریا محمد بن محمود قزوینی، عجائب المخلوقات و غرائب الموجودات، ص 45.
21. مصباح کفعمی، ص 510.
22. عماد الدین حسن بن علی طبری، کامل بهائی، ج2، ص 293.
23. ابن اعثم، کتاب الفتوح، ج5، ص133.
24. الارشاد، ج2، ص 122 و إعلام الوری بأعلام الهدی، ج1، ص 475.
25. طبری، تاریخ الامم و الملوک، ج 4، ص 353; خوارزمی، همان، ج2، ص 81 ; ابن عساکر، ترجمة الامام الحسین(علیه السلام)، ص 338; ابوالفداء اسماعیل بن کثیر دمشقی، البدایة و النهایه، ج 8 ، ص 212.
26. ابوحنیفه قاضی نعمان بن محمد تمیمی مغربی، شرح الاخبار فی فضائل الائمة الاطهار، ج3، ص 269.
27. سبط ابن جوزی، تذکرة الخواص، ص 262.
28. الاقبال، ج3، ص 101.
29. کامل بهائی، ج2، ص 302.
30. بحار الانوار، ج 45، ص 196 و جلاء العیون، ص 409.
31. همان، جلاءالعیون، ص 405.
32. به نظر می رسد چنین نسبتی به سید از این جا ناشی شده است که از یک سو شیخ مفید و شیخ طوسی گفته اند که روز اربعین روزی است که جابربن عبدالله به کربلا آمد، و از سوی دیگر چنان که نوشته خواهد شد برخی منابع، تصریح کرده اند که الحاق سرِ مطهر امام حسین(علیه السلام) به بدنش، روز بیستم صفر بوده است که توسط اهل بیت(علیهم السلام)انجام شده است، و از سوی سوم، چون در هیچ یک از منابع تاریخی کهن، سخنی از آمدن اهل بیت(علیهم السلام)به کربلا در زمان دیگر به میان نیامده است، از این رو از سخن سید چنین برداشت شده که ملاقات اهل بیت(علیهم السلام) با جابر روز اربعین بوده است. اما باید توجه داشت که شیخ مفید و شیخ طوسی که به حضور جابر در روز اربعین در کربلا تصریح کرده اند، نه تنها به ملاقات اهل بیت(علیهم السلام)با جابر اشاره نکرده اند، بلکه تصریح کرده اند که در روز اربعین اهل بیت(علیهم السلام) از شام به سوی مدینه رهسپار شدند، نه آن که به کربلا رسیدند، و ابن طاووس و ابن نما نیز که به ملاقات تصریح کرده اند، هیچ اشاره ای به این که این ملاقات روز اربعین بوده است، نکرده اند، چنان که به این نکته، محدث قمی نیز اشاره کرده است (منتهی الآمال، ج2، ص 1015).
33. سید محمد علی قاضی طباطبائی، تحقیق درباره اول اربعین حضرت سیدالشهدا(علیه السلام)، ص 21.
34. عبارت ابن نما در این باره چنین است: «و لما مرّ عیال الحسین(علیه السلام) بکربلاء، وجدوا جابر بن عبدالله الانصاری(رحمه الله) و جماعة من بنی هاشم قدموا لزیارته فی وقت واحد، فتلاقوا بالحزن و الاکتیاب و النوح علی هذا المصاب المقرح لاکباد الاحباب». (مثیر الاحزان، ص 86).
ابن طاووس نیز در این باره نگاشته است: «و لما رجع نساء الحسین(علیه السلام) و عیاله من الشام و بلغوا العراق، قالوا للدلیل مُرْ بنا علی طریق کربلاء، فوصلوا الی موضع المصرع فوجدوا جابر بن عبدالله الانصاری(رحمه الله) و جماعة من بنی هاشم و رجالا من آل رسول الله(صلی الله علیه وآله) قد وردوا لزیارة قبر الحسین(علیه السلام)فوافوا قی وقت واحد و تلاقوا بالبکاء و الحزن و اللطم و اقاموا الم آتم المقرحة للاکباد و اجتمع الیهم نساء ذلک السواد فاقاموا علی ذلک ایاماً». (اللهوف، ص 114).
35. سید ابن طاووس، الاقبال، ج3، ص 370.
36. شایان توجه است که تعبیر شیخ طوسی در مصباح در این باره، «رجوع» است نه وصول که ابن طاووس گفته است. عبارت شیخ در این باره، چنین است: «و فی الیوم العشرین منه کان رجوع حرم سیّدنا أبی عبدالله الحسین بن علی بن ابی طالب(علیهما السلام) من الشام الی مدینة الرسول». بدیهی است که رجوع و بازگشت غیر از وصول و رسیدن به مدینه است، از این رو برداشت ابن طاووس از کلام شیخ طوسی نادرست به نظر می رسد. بنابراین، این که سید ابن طاووس رسیدن اهل بیت(علیهم السلام) را به مدینه به شیخ طوسی نسبت داده و سپس آن را بعید شمرده، موضوعاً منتفی است.
37. ابن طاووس، همان، ج3، ص 100 101 و مجلسی، بحار الانوار، ج 98، ص 335 - 336.
38. بحار الانوار، ج 98، ص 334.
39. منتهی الآمال، ج2، ص 1014 1015.
40. الدمع السجوم (ترجمة نفس المهموم)، ص 269.
41. مرتضی مطهری، حماسه حسینی، ج 1، ص30.
42. محمد ابراهیم آیتی، بررسی تاریخ عاشورا، ص 139 141.
43. وی با طرح چند پرسش در این باره در این موضوع تردید کرده است: «آیا کاروان مستقیماً از دمشق به مدینه رفته است یا راه خود را طولانی ساخته و به کربلا آمده است تا با مزار شهیدان دیداری داشته باشد؟ آیا یزید با این کار موافقت کرده است؟ و اگر کاروان به کربلا بازگشته، آیا درست است که در آن جا با جابر بن عبدالله انصاری که او نیز برای زیارت آمده بود، دیداری داشته؟ آیا در آن جا مجلسی از سوگواران بر پا شده؟ و چگونه حاکم کوفه بر خود هموار کرده است که در چند فرسنگی مرکز فرمان فرمایی او چنین مراسمی برپا شود؟ و بر فرض که این رویدادها را ممکن بدانیم، این اجتماع در چه تاریخی بوده است؟ چهل روز پس از حادثة کربلا ؟ مسلماً چنین چیزی دور از حقیقت است. رفتن و برگشتن مسافر عادی از کربلا به کوفه و از آن جا به دمشق و بازگشتن او با وسایل آن زمان، بیش از چهل روز وقت می خواهد، تا چه رسد به حرکت کاروانی چنان و نیز ضرورت دستورخواهی پسر زیاد از یزید درباره حرکت آنان به دمشق و پاسخ رسیدن ، که اگر همه این مقدمات را در نظر بگیریم، دو سه ماه وقت می خواهد. فرض این که کاروان در اربعین سال دیگر (سال 62) به کربلا رسیده، نیز درست نیست، چرا که ماندن آنان در دمشق برای مدتی طولانی، به صلاح یزید نبود. به هر حال، هاله ای از ابهام، گرد پایان کار را گرفته است و در نتیجه دست کاری های فراوان در اسناد دست اول، باید گفت که حقیقت را جز خدا نمی داند» (سید جعفر شهیدی، زندگانی فاطمه زهرا((علیها السلام))، ص 261). در بررسی و نقد دیدگاه محدث نوری، به این پرسش ها پاسخ داده خواهد شد.
44. بیرونی، آلاثار الباقیة عن القرون الخالیه، ص 331.
45. معرفی روز نوزدهم صفر به عنوان روز اربعین، مبتنی بر محاسبه روز عاشورا به عنوان مبدأ اربعین است، اما با توجه به آن که هیچ کس به جز شیخ بهایی، روز نوزدهم را اربعین ندانسته است، محاسبه از روز بعد (یازدهم محرم) است، چرا که چنان که مرحوم سید در اقبال متذکر شده است شهادت امام حسین(علیه السلام)در ساعات آخر روز عاشورا رخ داده است، از این رو این روز به حساب نمی آید. البته امکان دارد محرم سال 61، 29 روزه بوده است که با احتساب روز عاشورا، باز هم قول مشهور تأیید می شود.
46. توضیح المقاصد، ص 6 7.
47. میرزا محمد اشراقی (ارباب)، الاربعین الحسینیه، ص 205.
48. میرزا حسین نوری طبرسی، چشم اندازی به تحریفات عاشورا (لؤلؤ و مرجان)، ص 232- 243.
49. ابن طاووس، الاقبال، ج3، ص 101.
50. ابوحنیفه نعمان بن محمد تمیمی مغربی، شرح الاخبار فی فضائل الائمة الاطهار، ج3، ص 269.
51. سید محمد علی قاضی طباطبائی، تحقیق درباره اول اربعین حضرت سیدالشهدا(علیه السلام)، ص 33 -133.
52. ابن اعثم، کتاب الفتوح، ج5، ص 127 و 586.
53. محمد بن سعد، «ترجمة الحسین(علیه السلام) و مقتله»، مجله تراثنا، 1408ق، شماره 10، ص 190.
54. ر.ک: محمد تقی تستری (شوشتری)، قاموس الرجال، ج12، ص 37.
55. طبری، تاریخ الامم و الملوک، ج4، ص 353- 354.
56. شیخ مفید، الأرشاد، ج2، ص 122.
57. ابوعلی فضل بن حسن طبرسی، اِعلام الوری بأعلام الهُدی، ج1، ص 476.
58. مقتل الحسین(علیه السلام)، ج2، ص 82.
59. کامل بهائی، ج2، ص 302.
60. محدث نوری، همان، ص 233.
61. چنان که شیخ مفید، خود از پرداختن به جزئیات جریان سقیفه و مسأله بیعت با ابوبکر، به سبب شرایط حاکم بر عصر خویش، خودداری کرده است: الارشاد، ج1، 189.
62. ص 219.
63. این اثر، تلخیص کتاب مصباح المتهجد است که محدث نوری در کتاب دارالسلام از آن نقل می کند.
64. شیخ ابراهیم بن علی عاملی کفعمی، المصباح، قم، منشورات الرضی و الزاهدی، ص 489 و ص 510.
65. قطب الدین راوندی، الخرائج و الجرائح، ج2، ص 578.
66. ابوجعفر محمد بن علی بن شهرآشوب، مناقب آل ابی طالب، ج4، ص 67.
67. تذکرة الخواص، ص 264.
68. کامل بهائی، ج2، ص 291- 292. طبری در کتاب یاد شده، از مسیر بازگشت اهل بیت(علیهم السلام) سخنی نگفته است، اما به اختصار، مسیر حرکت آنان از کوفه به شام و برخی از حوادث بین راه را آورده است.
69. ابن اثیر، الکامل فی التاریخ، ج3، ص 437.
70. سید جعفر شهیدی، زندگانی علی بن الحسین(علیه السلام)، ص 62.
71. فرهاد میرزا معتمد الدوله، قمقام زخّار و صمصام بتّار، ج2، ص 548 -550.
72. ابومنصور احمد بن علی طبرسی، الاحتجاج، ج2، ص 35; خوارزمی، مقتل الحسین، ج2، ص 72; مجلسی، بحار الانوار، ج 45، ص 134 و ص158 و ابو الفضل احمد بن ابی طاهر طیفور، بلاغات النساء، ص 39 (با تفاوت هایی در عبارات).
73. ابن اعثم، همان، ج 5، ص 127 و خوارزمی، همان، ج2، ص 62.
74. نصر بن مزاحم منقری، وقعة صفین، ص 134 و محمد محمدی ری شهری، موسوعة الامام علی بن ابی طالب(علیه السلام)، ج 6، فصل 6، ص 55.
75. چشم اندازی به تحریفات عاشورا (لؤلؤ و مرجان)، ص 229 243.
76. محمد بن سعد، ترجمة الامام الحسین(علیه السلام)، چاپ شده در «تراثنا»، ش 10، 1408ق، ص 193 و ابن عساکر، همان، ص 340.
77. در این باره ر. ک: محمد امین امینی، الرکب الحسینی فی الشام و منه الی المدینة المنورة، ج6، ص 308ـ309.
78. عبارت ابن نما در این باره چنین است: «و لما مرّ عیال الحسین(علیه السلام)بکربلاء...» (مثیر الاحزان، ص 86).
ابن طاووس نیز چنین نگاشته است: «و لما رجع نساء الحسین(علیه السلام) و عیاله من الشام و بلغوا العراق، قالوا للدلیل مُرْ بنا علی طریق کربلاء...» (اللهوف، ص 114).
79. ابن خردادبه، مسالک و ممالک، ص 84 .
80. همان، ص 140 و احمد بن عمر بن رسته، الاعلاق النفیسه، ص 214.
81. شیخ صدوق، الامالی، مجلس سی و یکم، ص 232; فتال نیشابوری، روضة الواعظین، ص 192 و مجلسی، بحار الانوار، ج45، ص 140.
82. رسائل المرتضی، ج3، ص130.
83. مناقب آل ابی طالب، ج4، ص85 و مجلسی، بحار الانوار، ج44، ص 199: «قال الطوسی(رحمه الله): و منه زیارة الاربعین».
84. نجم الدین محمد بن جعفر بن نما حلی، مثیرالاحزان، ص85 .
85. سید ابن طاووس، اللهوف فی قتلی الطقوف، ص 114.
86. مجلسی، بحار الانوار، ج 98، ص 334.
87. همان، ج45، ص 145.
88. بیرونی، الآثار الباقیة عن القرون الخالیه، ص 331.
89. محمد بن احمد قرطبی، التذکرة فی امور الموتی و امور الآخره، ج2، ص 668.
90. زکریا محمد بن محمود قزوینی، عجائب المخلوقات و الحیوانات و غرائب الموجودات، ص 45.
91. عبدالرؤوف مناوی، فیض القدیر، ج1، ص 205.
92. ابن قولویه قمی، کامل الزیارات، ص 84; کلینی، الکافی، ج4، ص571 572; ابوجعفر محمد بن حسن طوسی، تهذیب الاحکام، ج6، ص35 36 و ابن شهرآشوب، همان، ج4، ص 85 .
93. سبط ابن جوزی، تذکرة الخواص، ص 265 266; سید محسن امین عاملی، اعیان الشیعه، ج1، ص 626 627 و همو، لواعج الاشجان، ص 247 250; محمد امین امینی، همان، ج 6، ص 321 337. قاضی طباطبائی ضمن اشاره به اقوال در این موضوع و دفاع از قول به الحاق سر به بدن، اقوال دیگر را در این باره نقد و بررسی کرده است. ر.ک: تحقیق درباره اول اربعین حضرت سیدالشهدا(علیه السلام)، ص 303 به بعد.
94. مجلسی، بحار الانوار، ج 45، ص 145 و همو، جلاء العیون، ص 407.
95. مجلسی، بحارالأنوار، ج98، ص 334.
96. ابن شهرآشوب، مناقب آل ابی طالب، ج4، ص85.
[ چهارشنبه نوزدهم آذر 1393 ] [ 9:52 ] [ اکبرسلمان پناه ]

 
چکیده
حضور اهل بیت(علیهم السلام) در اولین اربعین شهادت امام حسین(علیه السلام) بر سر مزار آن حضرت در کربلا از مسائلی است که در قرون اخیر برخی محققان شیعه درباره آن تشکیک کرده اند. در مقابل، برخی دیگر از اندیشمندان، درصدد رد این تشکیک و اثبات اربعین اول شده اند. این نوشتار ابتدا به دلایل منکران اربعین اول پرداخته و در ادامه به پاسخ گویی آن ها می پردازد، سپس با استفاده از قراین و شواهد دیگر، دیدگاه موافقان اربعین اول را تأیید می کند.
مقدمه
یکی از مباحث مهم تاریخ عاشورا که در این فصل درباره آن بحث و بررسی صورت گرفته، حضور اهل بیت(علیهم السلام)در کربلا در اولین اربعین شهادت امام حسین(علیه السلام) بر سر مزار آن حضرت و دیگر شهدای کربلاست. در میان شیعه، مشهور است که اربعین روزی است که جابر بن عبدالله انصاری، صحابی بزرگ رسول خدا (صلی الله علیه وآله) به زیارت قبر امام حسین(علیه السلام) نائل شد و در همان جا بود که اهل بیت(علیهم السلام) هنگام بازگشت از شام نیز به زیارت مزار امام(علیه السلام) آمده و جابر را ملاقات کردند. هم چنین در این روز سر امام حسین(علیه السلام) به بدن ملحق شده و دفن شد. اما در مقابل این شهرت، برخی اندیشمندان متقدم و معاصر شیعه، ورود اهل بیت (علیهم السلام) را در روز اربعین سال 61 ق انکار کرده اند که دیدگاه ها و دلایل انکار آنان و نیز ادله و قراینی که برخی محققان معاصر برای رد دلایل منکران اقامه کرده اند، بررسی و مطالعه خواهد شد. سپس در ادامه، قراین و شواهد تاریخی و روایی این موضوع را به منظور اثبات چنین شهرتی بیان خواهیم کرد.
«اربعین» در متون و نصوص دینی

واژه اربعین از اصطلاحاتی است که در متون دینی، حدیثی و تاریخی کاربرد زیادی دارد و بسیاری از امور، با این عدد و واژه، تعریف و تحدید شده اند. مثلاً کمال عقل در چهل سالگی، آثار چهل روز اخلاص، آثار حفظ چهل حدیث، دعای چهل نفر، دعای برای چهل مؤمن، قرائت دعا عهد در چهل صبح، عدم پذیرش نماز شراب خوار تا چهل روز، گریه چهل روز زمین، آسمان و فرشتگان بر امام حسین(علیه السلام)، استحباب زیارت اربعین و ... از جمله مواردی است که جایگاه و ارزش والای این واژه و عدد را در معارف اسلامی بیان می دارد.2
با این همه، در احادیث، تنها استحباب زیارت اربعین درباره امام حسین(علیه السلام) وارد شده است و چنین سفارشی درباره هیچ یک از معصومان(علیهم السلام) پیش و پس از سیدالشهدا(علیه السلام)وجود ندارد. بنابراین از نظر تاریخی و حدیثی، هیچ پیشینه ای را نمی توان برای اربعین و اعمال مربوط به این روز تا پیش از حادثه عاشورا تصور کرد و این ویژگی و امتیاز، تنها از آنِ امام حسین(علیه السلام)است.
استحباب زیارت اربعین در روایات و گزارش های تاریخی
مهم ترین دلیل بزرگداشت اربعین سیدالشهدا(علیه السلام) روایت مرسله ای از امام عسکری(علیه السلام)است که فرموده است: نشانه های مؤمن، پنج چیز است که یکی از آن ها زیارت اربعین است.3 افزون بر این، امام صادق(علیه السلام)زیارت اربعین را به صفوان بن مهران جمّال تعلیم داده است که در آن به بزرگداشت اربعین تصریح شده است.4
اما درباره منشأ اهمیت اربعین در منابع کهن شیعه، باید گفت که به این روز از دو جهت توجه شده است. یکی از جهت بازگشت اسرا از شام به مدینه و دیگری به سبب زیارت قبر سیدالشهدا(علیه السلام) توسط جابر بن عبدالله انصاری، یکی از اصحاب برجسته رسول خدا(صلی الله علیه وآله) و امیرالمؤمنین(علیه السلام).
شیخ مفید، شیخ طوسی و علامة حلّی(قدس سره) در این باره می نویسند:
روز بیستم صفر روزی است که حرم امام حسین(علیه السلام) از شام به سوی مدینه بازگشتند. هم چنین در این روز، جابر بن عبدالله انصاری، صحابی رسول خدا(صلی الله علیه وآله) برای زیارت امام حسین(علیه السلام) از مدینه به کربلا آمد و او اولین کسی بود که قبر امام حسین(علیه السلام) را زیارت کرد.5
جابر بن عبدالله انصاری; نخستین زائر قبر امام حسین(علیه السلام)
منابع تاریخی زیارت قبر امام حسین (علیه السلام)6 را توسط جابر دو گونه، گزارش کرده اند. گزارش نخست از طبری شیعی است که زیارت جابر را همراه با عطیه عوفی، به طور مسند و با تفصیل گزارش کرده ، اما در آن، سخنی از ملاقات وی با اهل بیت امام حسین(علیه السلام)به میان نیاورده است. گزارش دوم از سید ابن طاووس است که زیارت جابر را بدون همراهی عطیه و به اختصار ، بیان کرده و به دنبال آن ، ملاقات جابر را با اسرای اهل بیت(علیهم السلام) که از شام بازگشته اند، آورده است. ابتدا گزارش طبری و سپس گزارش ابن طاووس را بررسی می کنیم.
عماد الدین طبری (متوفای 525 ق) در بشارة المصطفی به سندش از عطیة بن سعد بن جناده کوفی جدلی7 نقل کرده که گفت: با جابر بن عبدالله به قصد زیارت امام حسین(علیه السلام)حرکت کردیم ، چون به کربلا رسیدیم جابر به سوی فرات رفت و غسل کرد، سپس پارچه ای به کمر بست و پارچه ای به دوش انداخت و عطر زد ، سپس ذکرگویان به سوی قبر امام(علیه السلام) رفت. وقتی نزدیک قبر شد ، گفت: دستم را بگیر و روی قبر بگذار. من دستش را روی قبر گذاشتم. جابر خود را به روی قبر انداخت و آن قدر گریه کرد که بی هوش شد. بر او آب پاشیدم تا به هوش آمد. آن گاه سه بار گفت: ای حسین! سپس گفت: دوست پاسخ دوستش را نمی دهد. بعد ادامه داد: تو چگونه جواب دهی در حالی که رگ های گردنت را بریدند و بین سر و بدنت جدایی انداختند. گواهی می دهم که تو فرزند خاتم پیامبران و پسر سرور مؤمنان و هم پیمان تقوا و از نسل هدایت و پنجمین نفر از اصحاب کسایی ; فرزند سرور نقیبان و پسر فاطمه (علیها السلام) سرور زنانی و چرا چنین نباشی که سالار پیامبران با دست خویش غذایت داده و در دامان متقین تربیت شده ای و از سینه ایمان ، شیر خورده ای و از دامان اسلام برآمده ای. خوشا به حالت در حیات و ممات. اما دل مؤمنان در فراق تو ناخرسند است و شک ندارد که آن چه بر تو گذشت، خیر بوده است. سلام و خشنودی خدا بر تو باد. شهادت می دهم که تو همان راهی را رفتی که برادرت یحیی بن زکریا پیمود.
آن گاه نگاهی به اطراف قبر افکند و گفت: سلام بر شما ای جان های پاک که در آستان حسین(علیه السلام) فرود آمدید. گواهی می دهم که شما نماز را بر پا داشته و زکات پرداختید ، امر به معروف و نهی از منکر کردید و با ملحدان جهاد نمودید و خدا را پرستیدید تا آن که مرگ شما را فرا رسید. سوگند به خدایی که محمد(صلی الله علیه وآله) را به حق فرستاد ، ما در راهی که رفتید ، شریک شماییم.
عطیه گفت: به جابر گفتم: چگونه با آنان شریکیم در حالی که نه [با آنان] دشتی پیمودیم و نه از بلندی و کوه بالا رفتیم و نه شمشیر زدیم، اما اینان سر از پیکرهای شان جدا شد، فرزندان شان یتیم گشتند و همسران شان بیوه شدند؟
جابر گفت: ای عطیه! از حبیبم رسول خدا (صلی الله علیه وآله) شنیدم که می فرمود: هر کس گروهی را دوست دارد در عمل آنان شریک است. سوگند به آن که محمد(صلی الله علیه وآله) را به حق به پیامبری فرستاد نیت من و نیت یارانم همان است که حسین(علیه السلام) و اصحابش داشتند. مرا به سوی خانه های کوفیان ببر. چون مقداری راه رفتیم، به من گفت: ای عطیه! به تو وصیتی بکنم؟ گمان نکنم پس از این سفر ، دیگر تو را ببینم. دوست دار خاندان محمد (صلی الله علیه وآله) را دوست بدار تا وقتی در دوستی باقی است ، دشمن خاندان محمد(صلی الله علیه وآله) را تا زمانی که دشمن است، دشمن بدار، هر چند اهل نماز و روزة بسیار باشد. با دوست دار آل محمد(علیهم السلام) مدارا کن; او هر چند به سبب گناهانش بلغزد، اما گام دیگرش با محبت این خاندان ثابت می ماند. دوست دار آل محمد(علیهم السلام)به بهشت می رود و دشمنان شان به دوزخ.8
اما سید ابن طاووس جریان زیارت جابر را این گونه، گزارش کرده است:
چون اهل بیت حسین(علیهم السلام) از شام به عراق آمدند، به راهنمای کاروان گفتند که ما را از کربلا عبور بده. آنان چون به قتل گاه رسیدند، جابر بن عبدالله انصاری و جمعی از بنی هاشم و مردان خاندان رسول خدا(صلی الله علیه وآله) را ملاقات کردند که برای زیارت قبر حسین(علیه السلام)آمده بودند. همه شروع به گریه و ناله نمودند و بر صورت های شان سیلی می زدند و به گونه ای عزاداری و نوحه سرایی می کردند که جگرها را آتش می زد. زنان منطقه عراق نیز نزد اهل بیت(علیهم السلام) آمده و آنان نیز چند روزی عزاداری کردند.9
آیا اهل بیت(علیهم السلام) روز اربعین در کربلا حضور داشته اند؟
یکی از مسائل مبهم و پیچیده در تاریخ عاشورا تعیین زمان حضور اهل بیت امام حسین(علیه السلام) در کربلا بعد از شهادت ایشان است، زیرا اغلب منابع حدیثی و تاریخی در این باره به صراحت گزارش نکرده اند که آیا این حادثه، روز بیستم صفر سال 61 اتفاق افتاده است یا پس از آن؟ آن چه بسیاری از منابع کهن از آن سخن گفته اند، این است که در این روز، سرِ امام حسین(علیه السلام) به بدنش ملحق شده است که در ادامه نوشتار به این گزارش ها خواهیم پرداخت. هم چنین گزارش شده است که بیستم صفر روزی است که خاندان امام حسین(علیه السلام) از شام به مدینه بازگشتند. اما در این باره، قول دیگری است که اربعین را روز ورود اسرا از شام به کربلا دانسته است. سید ابن طاووس(رحمه الله) در این باره می نویسد:
در غیر کتاب مصباح آمده است که اهل بیت(علیهم السلام) روز بیستم صفر از شام به کربلا رسیدند.10
این ابهام و پیچیدگی در این حادثه، سبب شده است که در قرون متأخر، در میان اندیشمندان شیعه دو نظر عمده در این باره، بهوجود آید : 1ـ دیدگاه منکران ورود اهل بیت(علیهم السلام)به کربلا در اربعین اول، 2ـ دیدگاه موافقان این امر. پیش از پرداختن به شناسایی و معرفی طرفداران دو دیدگاه و نقد و بررسی دلایل آنان، لازم است دو موضوع، روشن شود: یکی، تاریخ ورود اسرا به شام و دیگری، مدت اقامت شان در شام.
تاریخ ورود اسرا به شام
درباره تاریخ ورود اسرا به دمشق، منابع تاریخی چند گونه گزارش کرده اند:
اول: برخی منابع همراهی اسرا را با سر امام(علیه السلام) در ورود به شام گزارش کرده اند. ابن حبّان (متوفای 354 ق) در این باره نوشته است:
... سپس عبیدالله بن زیاد، سر حسین بن علی (علیهما السلام) را همراه با زنان و کودکان اسیر از خاندان رسول خدا (صلی الله علیه وآله) به شام روانه کرد.11
شیخ صدوق(رحمه الله) (متوفای 381 ق) نیز نگاشته است:
ثم امر [عبیدالله] بالسبایا و رأس الحسین(علیه السلام) فحملوا الی الشام.12
به گزارش خوارزمی در جریان ملاقات سهل بن سعد با سکینه، دختر امام حسین (علیه السلام) هنگام ورود اهل بیت (علیهم السلام) به شام، وقتی سهل از سکینه می خواهد که هر تقاضایی دارد اجابت می کند، سکینه به سهل می گوید که از حمل کنندة سر امام(علیه السلام) بخواهد تا سر را جلوتر از اهل بیت(علیهم السلام) حمل کنند تا نگاه شامیان به سر معطوف شود و از توجه و نگاه به اهل بیت (علیهم السلام) منصرف شوند.13 این جریان حاکی از همراهی سر امام(علیه السلام) با اهل بیت(علیهم السلام)در ورود به شام است.
ابوحنیفه دینوری (متوفای 382 ق)، ابن اثیر و سبط ابن جوزی نیز بر این باورند که اسرا به همراه سرِ امام(علیه السلام) به شام رفته اند.14
سید ابن طاووس به نقل از امام سجاد(علیه السلام) نوشته است:
مرا بر شتری حمل کردند که ناهموار راه می رفت در حالی که سرِ حسین(علیه السلام) بر نیزه و زنان خاندان ما پشت سر من سوار بر استرهای استخوانی می آمدند و بچه های کوچک و بزرگ پشت سرِ ما و گرداگرد ما نیزه ها بود.15
وی در جای دیگر درباره پاسخ یزید به نامه عبیدالله مبنی بر کسب تکلیف وی درباره اسرا ، نوشته است: یزید در پاسخ نامه عبیدالله بن زیاد ، امر کرد که سر حسین (علیه السلام) و کسانی را که با وی کشته شده اند ، همراه با زنان و خاندان حسین(علیه السلام) نزد وی بفرستد.16
دوم: این که سرِ امام(علیه السلام) پیش از رسیدن اسرا به دمشق، به آن جا رسید. ابن اعثم و خوارزمی این قول را بیان کرده اند.17
سوم: اهل بیت(علیهم السلام) بعد از مدتی از فرستادن سرِ امام(علیه السلام) به شام، رهسپار شدند، اما هنگام ورود به شام، به
حمل کنندة سر، ملحق شدند. این قول از شیخ مفید و طبرسی است.18
البته احتمال دارد که اهل بیت(علیهم السلام) همراه با سر امام (علیه السلام) وارد دمشق شده باشند، اما سرِ امام(علیه السلام) زودتر به دربار یزید برده شده باشد که این احتمال، همان قول اول است و قول دوم نیز بر آن حمل می شود.
از آن چه نوشته شد می توان نتیجه گرفت که اگرچه برخی گفته ها حاکی از همراه نبودن اهل بیت(علیهم السلام) با سرِ امام(علیه السلام)در ورود به شام است، اما قوت قول اول، یعنی همراهی سرِ امام(علیه السلام) با اهل بیت در ورود به دمشق با توجه به تعدد ناقلان آن، بیشتر است. اکنون باید دید که اهل بیت و سرِ امام(علیه السلام) چه روزی وارد دمشق، شده اند؟
ابوریحان بیرونی در رخدادهای ماه صفر نوشته است:
فی الیوم الأوّل، ادخل رأس الحسین(علیه السلام) مدینة دمشق; روز اول ماه صفر، سرِ حسین(علیه السلام) وارد دمشق شد.19
قزوینی (متوفای 682 ق) نگاشته است:
روز اول ماه صفر، عید بنی امیه است، چون در آن روز، سر حسین(علیه السلام) را به دمشق وارد ساختند.20
کفعمی (متوفای 905 ق) نیز می گوید: روز اولِ صفر، سرِ حسین(علیه السلام) به دمشق وارد شد.21
اما در برابر این گزارش ها، نقل عماد الدین طبری است. او شانزدهم ربیع الاول (66 روز پس از عاشورا) را روز ورود اهل بیت امام حسین(علیه السلام) به دمشق می داند.22
گزارش ابوریحان با توجه به تقدم زمانی وی بر طبری از یک سو و دقت وی در ثبت گزارش های تاریخی از سوی دیگر، بر نقل طبری مقدم است، علاوه، براین، گزارش قزوینی و کفعمی نیز مؤید این قول است.
مدت اقامت اهل بیت(علیهم السلام) در شام
گزارش های تاریخی درباره مدت اقامت اهل بیت(علیهم السلام) یا مدت عزاداری آنان در شام ، متفق نیست. برخی همانند ابن اعثم، شیخ مفید و به پیروی او ، شیخ طبرسی ، با تعبیر عامی از مدت زمان اقامت اسرای کربلا سخن گفته اند: «و اقامو ایّاما»23 یا «فَاَقامُوا اَیّاماً24; چند روز اقامت داشتند» ، اما برخی دیگر، به مدت اقامت یا عزاداری اهل بیت(علیهم السلام)در شام تصریح کرده اند:
محمد بن جریر طبری (متوفای 310 ق) ، خوارزمی (به نقل از ابومخنف) ، ابن عساکر و ابن کثیر مدت برپاداشتن عزاداری را در شام توسط اهل بیت (علیهم السلام) و زنان خاندان معاویه، سه روز می دانند.25
قاضی نعمان مغربی (متوفای 363 ق) مدت اقامت اهل بیت (علیهم السلام) را در شام یک ماه و نیم نوشته است.26
سبط ابن جوزی (متوفای 654 ق) می نویسد: همسران یزید برای حسین (علیه السلام) سه روز عزاداری کردند.27
سید ابن طاووس (متوفای 664 ق) مدت اقامت اهل بیت(علیهم السلام) را در زندان دمشق به مدت یک ماه پذیرفته است.28
عماد الدین طبری (زنده تا 701 ق) می نویسد : اهل بیت(علیهم السلام) هفت روز عزاداری کردند.29
مجلسی می نگارد که اهل بیت (علیهم السلام) هفت روز عزاداری کردند و روز هشتم یزید آنان را خواست و بعد از استمالت و دل جویی از آنان ، ترتیب بازگشت شان را به مدینه فراهم کرد.30 وی در جای دیگر نوشته است که زنان خاندان ابوسفیان برای اهل بیت(علیهم السلام) سه روز عزاداری کردند.31
صرف نظر از قول قاضی نعمان که تنها قائل به اقامت یک ماه و نیم اسرا در شام است و هیچ کس پیش و پس از او ، چنین دیدگاهی را بیان نکرده و هم چنین دیدگاه ابن طاووس که قول به یک ماه ماندن اهل بیت (علیهم السلام) را در شام با تعبیر «قیل» بیان کرده است ، گزارش های دیگر حاکی از آن است که خاندان امام(علیه السلام) پس از آزادی ، از سه روز تا یک هفته بیشتر در شام اقامت نداشته اند ، به ویژه با توجه به این امر که اقامت بیشتر آنان ، نه تنها به هیچ رو به سود یزید نبود، بلکه سبب بروز انقلاب و شورش مردم بر ضد دستگاه حاکم می شد، از این رو یزید با شتاب، درصدد استمالت و دل جویی از اهل بیت(علیهم السلام) برآمده، آنان را رهسپار مدینه کرد. بنابراین، باید پذیرفت که اقامت اهل بیت(علیهم السلام) در شام، حداکثر بیش از ده روز نبوده است.
منکران ورود اهل بیت(علیهم السلام) در اربعین اول
با توجه به آن چه درباره زمان ورود اهل بیت(علیهم السلام) به دمشق و مدت اقامت آنان در شام نوشته شد، برخی از اندیشمندان نتوانسته اند ورود اهل بیت(علیهم السلام) را به کربلا در اربعین اول بپذیرند و به دلایلی، آن را بعید یا حتی محال دانسته اند که در ذیل، دیدگاه آنان مطرح می شود:
1ـ اگرچه از گذشته در میان اندیشمندان شیعی مشهور شده است که ابن نمای حلی (متوفای 645 ق) در کتاب مثیرالاحزان و سید ابن طاووس در کتاب لهوف نیز قائل به ورود اهل بیت(علیهم السلام) در بیستم صفر سال 61 شده اند32 و برخی پژوهشگران معاصر نیز در مقام پاسخ گویی به این شبهه و رد نظر مخالفان، بر این نکته تأکید کرده اند،33 اما چنین پنداری درست به نظر نمی رسد، زیرا هیچ کدام از این دو اندیشمند، در عبارات هایشان به آمدن اهل بیت(علیهم السلام) به کربلا در روز بیستم صفر تصریح نکرده اند، بلکه تنها ورود اهل بیت(علیهم السلام) به کربلا و ملاقات با جابر را گزارش کرده اند،34 حتی ابن طاووس(رحمه الله)در اثر دیگرش به نام الاقبال بالاعمال الحسنه (که تا نُه سال مانده به آخر عمرش، یعنی تا سن هفتاد سالگی مشغول نگارش و تدوین آن بوده است)35 پس از نقل قول شیخ مفید(رحمه الله) و شیخ طوسی(رحمه الله) و قولی که اربعین را روز ورود اسرا از شام به کربلا می داند، ورود اهل بیت را به کربلا در روز بیستم صفر سال 61 به صراحت نفی می کند. وی در این باره می نویسد:
در [کتاب] مصباح [المتهجد] دیدم که اهل بیت حسین(علیهم السلام) همراه علی بن حسین(علیهما السلام) در روز بیستم صفر، به مدینه رسیدند36 و در غیر مصباح یافتم که آنان به هنگام بازگشت از شام، در همان روز به کربلا رسیدند و هر دو قول (از جهت زمانی) بعید به نظر می رسد، چرا که عبیدالله بن زیاد (که لعنت خدا بر او باد) نامه ای برای یزید نوشت و برای فرستادن اسیران به شام از او اجازه خواست و او تا زمانی که پاسخ یزید را دریافت نکرد، اهل بیت(علیهم السلام) را به شام نفرستاد که البته این کار، بیست روز و یا بیشتر طول کشید. هم چنین گزارش شده که هنگامی که اهل بیت(علیهم السلام) را به شام بردند، آنان یک ماه در جایی بودند که از گرما و سرما مصون نبودند و صورت جریان آن است که آنان پس از اربعین، به عراق و یا به مدینه رسیدند. اما عبور آنان از کربلا زمان بازگشت ممکن است، اما در روز بیستم صفر نبوده است، چرا که آنان طبق آن چه روایت شده است جابر بن عبدالله انصاری را ملاقات کردند و اگر جابر به عنوان زیارت از حجاز آمده باشد، رسیدن خبر به او و آمدنش به کربلا، بیش از چهل روز نیازمند است.37
چنان که ملاحظه می شود ابن طاووس اصل آمدن اهل بیت را به کربلا نه در کتاب لهوف و نه در کتاب اقبال نفی نمی کند، هم چنان که عبارت اخیر سید در اقبال، قرینه واضح بر آن است که وی در کتاب لهوف نیز حکم به ورود اهل بیت(علیهم السلام) را در اربعین (چنان که به وی نسبت داده اند) نداده است، چرا که اگر وی چنین دیدگاهی داشت، در کتاب اقبال که سال ها بعد از لهوف تألیف شده است، بیان می کرد که من از گفته خود در کتاب لهوف برگشته ام و نظر نهایی من در این باره، آن چیزی است که اکنون می گویم.
بنابر این، ابن طاووس و ابن نما از منکران ورود اهل بیت(علیهم السلام) به کربلا در روز بیستم صفر سال 61 هستند.
2ـ علامه مجلسی (متوفای 1111 ق) نیز از منکران ورود خاندان امام حسین(علیه السلام) به کربلا در روز اربعین است. وی در این باره نوشته است:
در اخبار، علت استحباب زیارت اربعین بیان نشده است. مشهور اصحاب علت استحباب را، بازگشت اهل بیت حسین(علیهم السلام)در آن روز (بیستم صفر) به کربلا در زمان برگشت شان از شام و ملحق کردن علی بن حسین(علیهما السلام)سرهای شهدا را به اجساد مطهرشان بیان کرده اند. اما قول دیگر در این باره آن است که اهل بیت(علیهم السلام) در این روز به مدینه بازگشتند. هر دو قول جداً بعید است، چرا که این مدت زمان (چهل روز) برای این دو امر (حضور در کربلا یا در مدینه) گنجایش ندارد، چنان که این امر از اخبار و قراین پیداست. اما این امر در سالی دیگر بوده است، این نیز بعید است.38
3ـ میرزا حسین نوری (1254 -1320ق) نویسنده مستدرک الوسائل، در کتاب لؤلؤ و مرجان بعد از نقل عبارت سید ابن طاووس در لهوف مبنی بر آمدن اسرا به کربلا، به نقد آن می پردازد که در ادامه نوشتار، به تفصیل دلایل وی نوشته خواهد شد.
4ـ شیخ عباس قمی (متوفای 1359ق) نیز به پیروی از استادش محدث نوری، منکر حضور اهل بیت(علیهم السلام) در روز اربعین در کربلا شده است.39
5ـ ابوالحسن شعرانی (متوفای 1352ش) نیز از دیگر منکران ورود اهل بیت(علیهم السلام) به کربلا در بیستم صفر است.40
6ـ استاد شهید مرتضی مطهری خبر ملاقات جابر با اهل بیت(علیهم السلام) را منکر شده و می فرماید که تنها کسی که این مطلب را نقل کرده، سید ابن طاووس در لهوف است و هیچ کس دیگر به جز ایشان، نقل نکرده، حتی خود سید در کتاب های دیگرش متعرض آن نشده است و دلیل عقلی نیز با آن سازگار نیست.41
شایان توجه است که اگر مقصود استاد از خبر ملاقات، در خصوص روز اربعین است چنان که گفتیم ابن طاووس حتی در کتاب لهوف نیز چنین چیزی را نگفته است.
7ـ محمد ابراهیم آیتی از دیگر محققانی است که مسئله ورود اهل بیت(علیهم السلام) را به کربلا در روز بیستم صفر سال 61، افسانه ای تاریخی می داند که نمی توان برای آن سند قابل اعتمادی به دست داد.42
8ـ دکتر سید جعفر شهیدی نیز از دیگر منکران این حادثه است.43
موافقان ورود اهل بیت(علیهم السلام) به کربلا
در مقابلِ منکران، برخی اندیشمندان قائل به حضور اهل بیت(علیهم السلام) در کربلا در اربعین اول شده اند یا دست کم از ظاهر کلام شان، چنین استفاده می شود:
1ـ ابوریحان بیرونی (متوفای 440 ق) می نویسد:
و فی العشرین ردّ رأس الحسین(علیه السلام) الی مجثمه حتی دفن مع جثّته و فیه زیارة الاربعین و هم حرمه بعد انصرافهم من الشام;44 در روز بیستم (صفر)، سرِ حسین(علیه السلام) به بدنش ملحق و در همان مکان دفن گردید. و زیارت اربعین درباره این روز (بیستم صفر) است و آنان (چهل نفر) اهل بیت او بودند (که) پس از بازگشت از شام (قبر امام(علیه السلام) را زیارت کردند.)
چنان که ملاحظه شد، بیرونی، افزون بر دلیل مشهور برای نام گذاری زیارت اربعین به این نام، دلیل دیگری را بیان کرده و گفته است این زیارت را اربعین گویند، زیرا چهل تن از اهل بیت امام حسین(علیه السلام) روز بیستم صفر موفق به زیارت قبر سیدالشهداء(علیه السلام) شدند.
2ـ شیخ بهائی (متوفای 1030 ق) می گوید:
روز نوزدهم45 صفر، زیارت اربعین اباعبدالله الحسین(علیه السلام)است... در این روز که چهل روز از شهادت امام(علیه السلام)می گذشت، روز ورود جابر بن عبدالله انصاری برای زیارت قبر حضرت است و آن روز با روز ورود اهل بیت امام(علیهم السلام) از شام به کربلا یکی شد، در حالی که آنان آهنگ رفتن به مدینه را داشتند.46
3ـ سید محمد علی قاضی طباطبائی
وی در قالب پاسخ گویی به شبهه های محدث نوری که منکر وصول اهل بیت(علیهم السلام) به کربلا در روز اربعین است، به اثبات امکان ورود اهل بیت(علیهم السلام) در اربعین سال 61ق پرداخته است که در ادامه نوشتار به پاسخ های وی نیز اشاره خواهد شد.
4 میرزا محمد اشراقی معروف به ارباب (متوفای 1341 ق)
وی پس از بیان گزارش طبری در بشارة المصطفی درباره زیارت جابر می نویسد:
در این خبر معتبر، مذکور نیست که زیارت جابر در روز اربعین بوده یا روز دیگر و نیز ذکر نشده که زیارت جابر در سال اول شهادت بوده یا بعد، لیکن مذکور در کتب شیعه، تحقق دو امر است. در هر حال، ورود اهل بیت(علیهم السلام) را به کربلا در روز اربعین، بسیاری ذکر کرده اند، از عامه و خاصه ... و در سیره و تاریخ محفوظ است که بعد از سال شهادت، اهل بیت(علیهم السلام) مسافرتی به عراق ننموده اند.47
بررسی دلایل محدث نوری درباره انکار حضور اهل بیت(علیهم السلام) در کربلا در اربعین اول
محدث نوری با ایراد هفت اشکال48 بر دیدگاه سید ابن طاووس، ورود اهل بیت(علیهم السلام) را به کربلا در اربعین اول، منکر شده است که چون انکار این امر به طور مبسوط توسط وی صورت گرفته و دیگران در این باره از وی پیروی کرده اند، در ذیل، این اشکال ها به اختصار و با اضافات و تغییراتی همراه با پاسخ آن ها، آورده می شود:
اول: عدم تناسب زمان با حوادث: از حوادثی که در مدت چهل روز اتفاق افتاده است، یکی نامه عبیدالله به یزید برای کسب تکلیف درباره اسراست که حدود بیست روز یا بیشتر طول کشیده است، و دیگری مدت اقامت اهل بیت(علیهم السلام) در شام که برخی منابع، یک ماه49 و برخی دیگر، یک ماه و نیم50 نوشته اند. بنابراین، مدت زمانی که صرف کسب تکلیف از یزید و رفتن اهل بیت(علیهم السلام) به شام و اقامت در آن جا و سپس بازگشت آنان شده است، با حضور در کربلا و ملاقات با جابر در روز بیستم صفر از جهت زمانی ناسازگار است، از این رو نمی توان پذیرفت که اهل بیت(علیهم السلام)روز اربعین سال 61 در کربلا حضور داشته اند.
نقد: شواهد تاریخیِ زیادی وجود دارد که برخی افراد، فاصله بین کوفه تا شام را حدود ده روز و حتی کم تر از چهار روز طی کرده اند. قاضی طباطبائی، این مؤیدها و شواهد را تا هفده مورد، گرد آورده51 و آن چه را محدث نوری در این باره گفته است، صرف استبعاد دانسته و مسئله را از فرض امتناع که محدث نوری در پی اثبات آن بود، خارج ساخته است. البته برخی شواهد تاریخی که این محقق آورده، قابل خدشه و حتی غیرقابل پذیرش است، اما در مجموع، امکان این امر را اثبات می کند.
اما مسئله اقامت بیست روزه اهل بیت(علیهم السلام) در کوفه به منظور کسب تکلیف عبیدالله از یزید، باید توجه داشت که در این باره، منابع کهن، سخنی از نامه ابن زیاد به یزید و کسب تکلیف او درباره اسرا و سرهای شهدا به میان نیاورده اند، بلکه در برخی تصریح شده است که ابن زیاد گزارش انجام مأموریتش را در نامه ای نوشته و به همراه سرِ امام حسین(علیه السلام)به شام فرستاده است،52 چنان که در برخی دیگر، تنها به اصل آمدن پیک از سوی یزید مبنی بر امر کردن عبیدالله به فرستادن اهل بیت(علیهم السلام)به شام، اشاره شده است.53
بنابراین، آن چه درباره اجازه ابن زیاد از یزید ادعا شده، از نگاه گزارش های تاریخی نامعلوم و نامشخص است، زیرا طبری که واقعه کربلا را از افرادی هم چون امام باقر(علیه السلام)، حصین بن عبدالرحمان و هشام کلبی (شاگرد ابومخنف) نقل کرده، در هیچ کدام، سخنی از اجازة عبیدالله از یزید به میان نیاورده است; تنها در گزارش وی از عوانة بن حکم، به چنین مسئله ای اشاره شده که این خبر به دلیل اشکال های بسیاری که دارد، مخدوش و غیرقابل پذیرش است.54
دوم: عدم بیان این جریان در منابع تاریخی کهن: طبری55 و شیخ مفید56 (که هر دو، گزارش عاشورا را از ابومخنف نقل می کنند) و بعدها نیز طبرسی57 (متوفای 548 ق)، خوارزمی (متوفای 568 ق)،58 ابن اثیر (متوفای 630 ق)، سبط ابن جوزی و عماد الدین طبری59 متعرض چنین حادثه ای نشده اند. محدث نوری در این باره می افزاید :
و نشود که ایشان در سیر خود، به کربلا روند و جابر را ملاقات کنند و چند روزی عزاداری کنند و شیخ مفید آن را در محل معتمدی ندیده باشد یا دیده و در این مقام اشاره به آن نکند.60
نقد، اولا: عدم تصریح به وقوع این جریان، غیر از تصریح به عدم وقوع آن است، بنابراین نمی توان از عدم تصریح مورخان، انکار آنان و در نتیجه، عدم وقوع آن را نتیجه گرفت، چرا که برخی حوادث و قضایای تاریخی به علل گوناگون که در این جا جای پرداختن به آن نیست در منابع تاریخی منعکس نشده است.61
ثانیاً: چنان که نوشته خواهد شد برخی مورخان و اندیشمندان، به حضور اهل بیت(علیهم السلام)در کربلا تصریح کرده اند، از جمله بیرونی، ابن نما، سید ابن طاووس و شیخ بهائی;
ثالثاً: کلام شیخ مفید به گونه ای است که حاکی از حذف برخی حوادث تاریخی است:
فسار معهم فی جملة النعمان، و لم یزل ینازلهم فی الطریق و یرفق بهم کما وصّاه یزید و یرعونهم حتی دخلوا المدینة; آنان (اهل بیت(علیهم السلام)) همراه نعمان شدند و پیوسته نعمان آنان را در راه فرود می آورد و (چنان که یزید سفارش کرده بود) با آنان مدارا و رعایت حال شان را می کرد تا آن که وارد مدینه شدند.
تعبیر «حتی دخلوا المدینة» حاکی از آن است که در این بین، حوادث دیگری بوده که شیخ مفید، متعرض آن ها نشده است. البته این امر یا به سبب شیوه اختصار نویسی وی در کتاب ارشاد و یا به این علت است که مبنای ایشان در گزینش اخبار تاریخی، اخبار متواتر و یا دست کم اخبار مستفیض درباره یک حادثه است و چون خبر متواتر یا مستفیضی در این باره به دست وی نرسیده، از آوردن آن صرف نظر کرده است.
سوم: اخبار بازگشت اهل بیت(علیهم السلام) به مدینه در بیستم صفر: چنان که گذشت ، شیخ مفید(رحمه الله)در مسارّ الشیعه و بعد از وی، شیخ طوسی(رحمه الله) در مصباح المتهجّد و علامه حلی(رحمه الله)در العدد القویه62 و منهاج الصلاح63 و کفعمی در کتاب مصباح،64 نه تنها اشاره به جریان ورود اهل بیت(علیهم السلام) به کربلا نکرده اند، بلکه تصریح کرده اند که روز بیستم صفر اهل بیت(علیهم السلام) از شام به مدینه بازگشتند.
نقد، در منابع یاد شده، هیچ تصریحی بر عدم حضور اهل بیت(علیهم السلام) در کربلا نشده است، بنابراین، ممکن است گزارش هایی از حضور اهل بیت(علیهم السلام) در کربلا وجود داشته (همانند گزارشی که ابوریحان نقل کرده) که یا به دست آنان نرسیده و یا رسیده است، اما به دلایلی به آن استناد نکرده اند.
افزون بر این چنان که اشاره شد ابوریحان و بعد از او شیخ بهائی، تصریح کرده اند که روز اربعین، اهل بیت(علیهم السلام)در کربلا حضور داشته اند.
چهارم: عدم بیان دیدار جابر با اهل بیت(علیهم السلام) در روایت: کتاب های بشارة المصطفی، مقتل الحسین خوارزمی و مصباح الزائر که جریان زیارت جابر را در روز اربعین گزارش کرده اند، از ملاقات وی با اهل بیت(علیهم السلام) سخنی به میان نیاورده اند، در حالی که اگر چنین حادثه ای اتفاق افتاده بود، به یقین گزارش می شد.
نقد، اولاً: چنان که اشاره شد، برخی از منابع، به زیارت قبر امام حسین(علیه السلام) توسط اهل بیت(علیهم السلام) اشاره کرده اند;
ثانیاً: به نظر می رسد که یا جابر بن عبدالله انصاری، دست کم دوبار موفق به زیارت قبر امام(علیه السلام) شده است، یک بار با عطیه عوفی که طبری، خوارزمی و ابن طاووس در مصباح الزائر آن را گزارش کرده اند، و بار دیگر که ابن نمای حلی و سید ابن طاووس گزارش گر آن هستند، و یا چون بنای سید ابن طاووس (همانند شیخ مفید) بر اختصار و گزینش حوادث بوده و آن چه از دیدگاه وی اهمیت داشته، مسئله دیدار جابر با اسرا (نه چگونگی آمدن جابر به کربلا) بوده است، از این رو جابر، اهل بیت(علیهم السلام) را دیدار می کند، اما خبری از همراهی وی با عطیه نیست.
پنجم: حرکت اهل بیت(علیهم السلام) از راه سلطانی: محدث نوری بر این باور است که مسیر حرکت اهل بیت(علیهم السلام) از کوفه به شام، یا از راه سلطانی بوده است و یا از راه بادیه. وی برای اثبات حرکت آنان از راه سلطانی، دلایل و شواهد ذیل را می آورد:
1ـ اگرچه اصل مقتل ابومخنف در دست نیست و آن چه موجود است، دست خوش تغییراتی شده و آن را از اعتبار و اعتماد انداخته است، ولی آن چه نسخه های متعدد این کتاب بر آن متفق هستند، آن است که اهل بیت(علیهم السلام) را از راه تکریت و موصل و نصیبین و حلب که راه سلطانی است، به شام برده اند. این راه غالباً آباد و از دهکده های بسیار و شهرهای آباد می گذرد و از کوفه تا شام حدود چهل منزل دارد و قضایای متعدد و برخی کرامات، از قبیل قضیه راهب قِنَّسْرِین و نیز کراماتی از سر مبارک در ایام سیر از آن راه رخ داده، چنان که قطب راوندی65 (متوفای 573 ق)، ابن شهرآشوب66 (متوفای 588 ق) به نقل از خصائص نطنزی، و سبط ابن جوزی67 (متوفای 654 ق) نوشته اند، که نمی توان همه آن ها را نادرست دانست، بهویژه آن که در برخی از آن ها، انگیزه ای برای جعل وجود نداشته است.
2ـ عماد الدین طبری در کتاب کامل بهائی ضمن گزارش حرکت اسرا، از نام چند شهر چنین یاد می کند که مؤیّد راه سلطانی است: «در آن سیر، به آمِد و موصل و نصیبین و بعلبک و مَیّافارقین و شیزر عبور نمودند». هم چنین وی ماجراهایی را در منازل، نقل کرده است.68
بنابراین با توجه به مسیر حرکت و در نظر گرفتن کم ترین مدت زمان توقف اهل بیت(علیهم السلام)در شام، بازگشت در اربعین اول، از محالات و ممتنعات است.
محدث نوری درباره احتمال حرکت اسرا از راه بادیه می گوید: اما اگر بپذیریم که مسیر حرکت از بیابان بوده است، باز هم بازگشت در اربعین اول ممتنع است، چرا که حد فاصل بین کوفه تا شام مستقیماً 175 فرسنگ (1050 کیلومتر) است. ورود اهل بیت(علیهم السلام) به کوفه روز دوازدهم محرم و در کاخ پسر زیاد، روز سیزدهم بوده است. بنا به گفته ابن طاووس در اقبال، رفتن قاصد از کوفه تا شام و بازگشت وی به کوفه، کم تر از بیست روز امکان ندارد. مسئله اعزام پیک و بازگشت او را مورخانی هم چون ابن اثیر نیز در کامل آورده اند.69 اما احتمال فرستادن کبوترِ نامه رسان نیز قابل تصور نیست، چون در آن دوره، این کار معمول نبوده و نخستین بار این کار، توسط نورالدین محمود بن زنگی در سال 565 ق صورت گرفته است.
بنابراین، مدت اقامت یک ماهه در شام (چنان که ابن طاووس نوشته است) و طی کردن هشت فرسنگ (حدود 50 کیلومتر) در شبانه روز، مستلزم آن است که 22 روز در راه باشند که در مجموع بیش از چهل روز طول کشیده است. البته این مدت برای قافله ای که زنان، کودکان و ضعیفان را به همراه دارد، میسّر نبوده، در حالی که حضور در کربلا، بیش از زمان یاد شده را می طلبیده است.
نقد، در پاسخ این اشکال باید گفت که یکی از مسائل مبهم و نامشخص در تاریخ عاشورا، تشخیص مسیر حرکت کاروان اهل بیت(علیهم السلام) از کوفه به دمشق است. منابع تاریخی متقدم، هیچ خبر معتبری که مسیر حرکت کاروان اسرا را از کوفه به سوی شام مشخص کند، گزارش نکرده اند، اما با مراجعه به منابع تاریخی کهن و نقشه های جغرافیای این منطقه می توان به این نتیجه رسید که در آن زمان، در مجموع، سه مسیر برای رسیدن به شام وجود داشته است:
مسیر اول، مسیر سلطانی و آباد بوده که از کنار برخی شهرها می گذشته است. این همان راهی است که محدث نوری با استشهاد به گفته عماد الدین طبری از آن سخن به میان آورده است. هم چنین یکی از محققان معاصر، با بررسی و مطالعه این مسئله، مسیر حرکت کاروان اهل بیت(علیهم السلام) را به شام از این راه، چنین نوشته است:
تکریت، موصل، لبا، کحیل، تل اعفر، نصیبین، حرّان، معرة النعمان، شیزر، کفرطاب، حماة، حمص و دمشق.70
فرهاد میرزا، از شهرهای این مسیر، با تفصیل بیشتری چنین یاد کرده است:
حَصّاصَه، تکریت، اعمی، دیر عروة، صَلیتا، وادی الفحلة، وادی النخلة، أرمینیاء، لینا، کُحَیْل، جُهَیْنَه، مَوْصِل، تل اعفر، سِنجار، نَصیبَیْن، عین الوردة، رَقّه، جَوسَق، بِشْر، بسر، حلب، سرمین، قِنَّسرین، مَعَرّة النعمان، شَیْزَر، کفرطالب، سیبور، عَقْر، حَماة، حِمْص، بعلبک و دمشق.71
بنابر این مسیر، کاروان اسرا برای رسیدن به دمشق از راه تکریت به شمال عراق رفته و سپس وارد ایالت جزیره (شمال عراق کنونی و شمال شرقی سوریه) شده است، پس از آن از راه موصل به نصیبین رفته و در نوار مرزی کنونی ترکیه و سوریه، به حرّان رسیده اند. سرانجام با طی کردن مسیر 1500 کیلومتر و در نهایت، عبور از مناطق غربی سوریه و پشت سر گذاشتن مناطق و شهرهایی همانند حلب، معرة النعمان، حماة و حمص، وارد دمشق شده اند.
مسیر دوم، مسیر مستقیم کوفه به شام است که از منطقة بادیة الشام می گذرد. این مسیر را اگرچه محدث نوری احتمال داده است، اما عبور کاروان اهل بیت(علیهم السلام) از این راه با قراین و شواهد تاریخی، هم سو و موافق نیست، چنان که با این جمله از سخنان حضرت زینب(علیها السلام)خطاب به یزید، سازگار نیست:
اَمِنَ العدل یابنَ الطُلَقاءِ تخدیرُکَ حرائرک و امائک و سوقُک بناتِ رسول الله(صلی الله علیه وآله)سبایا قد هتکت ستورهُنَّ و ابْدَیْتَ وجوهَهُنَّ تحدّوا بهنّ الاعداء من بلد الی بلد و یستشرفهُنَّ اهلُ المناقلِ...;72 ای فرزند آزاد شدگان! آیا از عدالت است که زنان و کنیزانت را در سرایت در پشت پرده جای دهی، اما دختران رسول خدا(صلی الله علیه وآله) را (در میان نامحرمان) به صورت اسیر حاضر نمایی که به پوشش آنان تعرض شود و صورت هایشان نمایان باشد و دشمنان، آنان را از شهری به شهر دیگر ببرند و مردم آنان را ببینند... .
بدیهی است که اگر مسیرکاروان اسرا از صحرای سوزان و بدون آبادی بادیة الشام بود، حضرت زینب(علیها السلام)می بایست از تشنگی و گرسنگی طفلان امام(علیه السلام) و دیگر همراهان و مسائلی از این قبیل، انتقاد و شکایت کند، نه از گذشتن از شهرها و قرار گرفتن در معرض دید بیگانگان به عنوان اسیر.
هم چنین در گزارش ابن اعثم و خوارزمی درباره مسیر حرکت از کوفه به شام، تصریح شده است که اسرای اهل بیت(علیهم السلام)همانند اسیران ترک و دیلم، از شهری به شهری برده شدند.73
مسیر سوم، مسیر معمول و مرسوم بین کوفه و شام است; یعنی مسیری که از ساحل غربی رود فرات و از شهرهایی چون انبار، هیت، قرقیسیا، رقّه و صفین می گذرد. این راه، همان راهی است که سپاه امیرالمؤمنین(علیه السلام) آن را برای جنگ با معاویه پیمود.74 هم چنین لشکریان معاویه (در رویارویی با سپاه امام حسن(علیه السلام)) برای رسیدن به مَسْکِن، از این راه عبور کردند. این مسیر نه به درازی و طولانی مسیر سلطانی است و نه مشکلات مسیر کویر بی آب و سوزان را دارد. بنابراین، به نظر می رسد انتخاب این مسیر میانه، از احتمال بیشتری برخوردار باشد. البته شواهد موجود و کراماتی که در خصوص سر امام(علیه السلام) و اهل بیت(علیهم السلام) در شهرهای حلب، قنسرین، حماة، حمص و دیر راهب نقل شده است، به این دلیل که مشترک بین دو مسیر سلطانی و میانه است، نمی تواند شاهدی برای یکی از دو راه به شمار آید، اگرچه در صورت قوت آن ها دلیلی دیگر، بر منتفی بودن مسیر حرکت کاروان از راه بادیة الشام است.
از آن چه گذشت، روشن شد که اگرچه احتمال رفتن اهل بیت(علیهم السلام)به شام از مسیر اول منتفی نیست، اما دلایل متقن و شواهد محکم بر این امر وجود ندارد. بنابراین، دیگر نوبت به محاسبات مسافت بین دو منطقه شام و عراق و بررسی طول این مسیر نمی رسد، هم چنان که احتمال مسیر سوم به سبب کوتاهی و معمول و مرسوم بودن آن، بیشتر است. افزون بر این چنان که در پاسخ اشکال اول محدث نوری گذشت یکی از محققان معاصر، شواهد تاریخی زیادی آورده است که برخی از افراد، فاصله بین کوفه تا شام را حدود ده روز و حتی کم تر از چهار روز طی کرده اند، از این رو اگرچه حرکت کاروان اسرا (آن هم با شرایط خاص خود)، کندتر از طی کردن مسیر توسط یک نفر بوده است، اما دیگر نمی توان محال بودن طی کردن مسیر کوفه به شام را توسط اسرا در مدت ده روز یا در نهایت، اندکی بیشتر، از منکر آن پذیرفت.
ششم: چرا جابر اولین زائر شمرده شده است؟ ششمین استدلال محدث نوری آن است که اگر اهل بیت(علیهم السلام) و جابر در یک روز، بلکه در یک زمان به زیارت قبر امام حسین(علیه السلام)نائل شدند، پس چرا جابر به عنوان نخستین زائر امام(علیه السلام) دانسته شده و آن را از مناقب وی شمرده اند؟
نقد: از ظاهر سخن ابن طاووس استفاده می شود که جابر زودتر از اهل بیت(علیهم السلام) به کربلا رسیده باشد :
فوصلوا الی موضع المصرع، فوجدوا جابر بن عبدالله الانصاری و جماعة من بنی هاشم و رجالاً من آل رسول الله قد وردوا لزیارة قبر الحسین(علیه السلام)، فوافوا فی وقت واحد، و تلاقوا ... .
بنابراین، جابر پیش از اهل بیت(علیهم السلام) به کربلا رسیده است، اما گویا وی از عبارت «فَوافَوْا فی وقت واحد»، هم زمانی ورود اهل بیت(علیهم السلام) را با جابر به کربلا برداشت کرده است، در حالی که با ملاحظة دو تعبیر «فوصلوا» و «فوجدوا»، روشن می شود که تعبیر «فوافَوْا...» ناظر به اجتماع آنان برای گریه و عزاداری در یک زمان است، نه هم زمانی حضور آنان در کربلا. از این رو ممکن است جابر پیش از ایشان، به کربلا رسیده باشد و گروهی از بنی هاشم پس از جابر و پیش از ورود اهل بیت امام حسین(علیه السلام) به کربلا رسیده باشند.
هفتم: فرجام اسرا : محدث نوری در آخرین دلیلش، سه نکته را بیان کرده است:
1ـ در شام سخنی از بازگشت به کربلا نبوده است، چرا که پس از پشیمانی ظاهری یزید، وی خاندان امام(علیه السلام) را بین اقامت در شام یا رفتن به مدینه مخیّر کرد که اهل بیت(علیهم السلام) بازگشت به مدینه را برگزیدند و در آن جا اصلا سخنی از رفتن به کربلا نبود;
2ـ هیچ قدر مشترکی بین راه شام به مدینه و شام به عراق وجود ندارد، چنان که کسانی که این راه ها را رفته اند به این امر (عدم وجود راه مشترک) معترف هستند;
3ـ با پلیدی ذاتی و خبث باطنی که در یزید وجود داشت، بعید بود که اگر آنان درخواست بازگشت به کربلا را می دادند، او بپذیرد.75
پاسخ: استبعادهایی که در این دلیل بیان شده است، استوار به نظر نمی رسد. اما درباره نکتة اول و سوم، چنان که در منابع تصریح شده است، یزید از رفتار خود با اهل بیت(علیهم السلام)اظهار پشیمانی کرده، تقصیر کشتن امام و یارانش را بر عهده ابن زیاد می گذارد. یکی از پیامدهای این ندامت آن بود که اهل بیت(علیهم السلام) را آزاد گذاشت که در شام بمانند یا به مدینه بروند و چون آنان رفتن به مدینه را اختیار کردند، به فرستادگان خود که اسرا را همراهی می کردند، دستور داد که با آنان خوش رفتاری کرده، هر جا و هر زمان که خواستند فرود آیند، با آنان موافقت کنند.76 بنابراین اگر اهل بیت(علیهم السلام)در دمشق چنین تقاضایی را از یزید کرده باشند، طبیعی است که یزید با توجه به تغییر اوضاع و شرایط و در نتیجه دگرگونی رویه و رفتارش نسبت به اسرا، ناچار باید این درخواست را می پذیرفت، هر چند این سازگاری با پلیدی ذاتی او مطابق نباشد، هم چنان که اگر اهل بیت(علیهم السلام) پس از خروج از دمشق، از مأموران یزید خواسته باشند که آنان را به کربلا ببرند، می بایست آنان طبق فرمان یزید (چنان که ابن سعد نوشته است) اطاعت کنند. بنابراین اگر در شام سخنی از کربلا رفتن به میان نیامده است چنان که اشاره شد یا به این سبب بوده است که اهل بیت(علیهم السلام) پس از خروج از دمشق، چنین درخواستی کرده اند و اساساً چنین درخواستی در شام مطرح نبوده و یا اگر نزد یزید چنین تقاضایی را مطرح کرده اند، چون مدینه مقصد نهایی بوده است و کربلا به منزلة یکی از منازل بین راه به حساب می آمده; سخنی از رفتن به کربلا به میان نیامده است و یزید (با توجه به تعبیر ابن سعد) اجازه فرود آمدن در کربلا را نیز صادر کرده بود. بنابراین، پرسش یزید از اهل بیت(علیهم السلام) ناظر بر محل اقامت دائمی است، از این رو منافات ندارد که قاصد مدینه، از کربلا عبور کند.77
از آن چه گفته شد، درخواست اسرا مبنی بر رفتن به کربلا، چه در دمشق بوده باشد و چه در خارج آن، هیچ اشکالی در پی ندارد. اما این که قدر مشترکی بین راه مدینه و عراق وجود ندارد، باید بررسی کرد که مسیر بازگشت اسرا از کدام راه بوده است؟ در این باره باید گفت منابع تاریخی سکوت کرده اند. البته برخی اندیشمندان شیعه هم چون ابن نما و ابن طاووس که به ملاقات اهل بیت(علیهم السلام)با جابر در کربلا تصریح کرده اند، گویا بر این باور بوده اند که مسیر شام به مدینه، از عراق می گذشته است، چنان که گفته اند چون کاروان اهل بیت(علیهم السلام) از عراق عبور داده شد، اهل بیت(علیهم السلام) به راهنما گفتند که ما را به کربلا ببر.78 این در حالی است که طبق گزارش جغرافی دانان متقدم، اصلا راه شام به مدینه (یا به طور کلی حجاز) از راه شام به عراق، از ابتدای مسیر جدا بوده است، چنان که ابن خردادبه (متوفای حدود 300 ق) مسیر کوفه (که نزدیک کربلا است) به دمشق را در قرن چهارم چنین نوشته است:
حیره، قطقطانه، بقعه، ابیض، حوشی، جمع، خُطی، جُبّه، قلوفی، رواری، ساغده، بقیعه، اعناک، اذرعات، منزل، دمشق.79
و نیز همو و ابن رسته مسیر دمشق به مدینه را چنین نگاشته اند:
منزل، ذات المنازل، سَرغ، تبوک، مُحْدَثَه، اقرع، جُنَینه، حِجر، وادی القری، رحبه (رحیبه)، ذِی المَروة، مرّ، سویداء، ذی خُشُب، مدینه.80
اگرچه اکنون هیچ نام و نشانی از منازل و مناطق یاد شده در منطقة عراق و شام وجود ندارد و نیز بر روی نقشه های جغرافیایی اثری از آن ها به چشم نمی خورد، اما چنان که از این دو گزارش استفاده می شود، تنها نقطه مشترک بین دو مسیر کوفه و مدینه، مکانی به نام «منزل» است و از آن جا، راه مدینه از کوفه جدا می شود. از این رو اگر نپذیریم که اهل بیت(علیهم السلام) از همان شهر دمشق و دربار یزید، قصد رفتن به کربلا را داشته اند، ممکن است آنان از این نقطه مشترک، قصد رفتن به کربلا را کرده اند. بنابراین اگر از سخن ابن نما و ابن طاووس چنین برداشت شود که آنان مسیر مشترک طولانی برای مسیر شام به مدینه و کربلا قائل شده اند، نمی تواند تعبیر این دو اندیشمند در این باره درست باشد، مگر آن که گفته شود که اساساً اهل بیت(علیهم السلام) از همان راهی که به شام برده شدند، به عراق بازگشته اند که البته این احتمال، در صورتی می تواند بر واقع منطبق باشد که اهل بیت(علیهم السلام)یا از همان دربار یزید، مسئله رفتن به مزار امام حسین(علیه السلام) را نزد وی مطرح کرده و از او در این باره موافقت گرفته باشند و یا دست کم تا پیش از ترک تنها نقطه مشترک مسیر کوفه و مدینه، یعنی اقامت گاه «منزل»، به صورتی موافقت او را احراز کرده باشند، در غیر این صورت، منطقی به نظر نمی رسد که اهل بیت(علیهم السلام) بدون هیچ انگیزه ای از راه عراق به مدینه بازگردند.
شواهد دیگر
از مجموع آن چه نوشته شد، امکان حضور اهل بیت(علیهم السلام) در اربعین سال 61ق بر مزار امام(علیه السلام) اثبات شد، اما آیا در خارج و واقع نیز چنین حادثه ای اتفاق افتاده است؟ در پاسخ باید گفت: چنان که نوشته شد برخی نویسندگان، همانند ابوریحان بیرونی و شیخ بهائی، تصریح کرده اند که حضور اهل بیت(علیهم السلام) در روز بیستم صفر بوده است. افزون بر این، قراین و شواهد دیگری برای اثبات این مسئله وجود دارد که می توان به آن ها استناد کرد که عبارت اند از: محل دفن سر امام(علیه السلام)،الحاق سر امام(علیه السلام) به بدنش توسط امام سجاد(علیه السلام) در روز اربعین و وجه استحباب زیارت اربعین.
1. محل دفن سر امام(علیه السلام): در این که سر امام حسین(علیه السلام) کجا دفن شده است، منابع تاریخی شیعه و سنی گزارش های گوناگونی آورده اند تا آن جا که شش قول در این باره گفته شده است:
قول اول: سر به بدن ملحق شده است. این قول مشترک میان شیعه و سنی است. علمای شیعه، از جمله شیخ صدوق (متوفای381 ق)، سید مرتضی (متوفای 436 ق)، فتال نیشابوری (متوفای 508 ق)، ابن نمای حلی، سید ابن طاووس (متوفای 664 ق) شیخ بهائی و مجلسی این قول را بیان کرده اند.
شیخ صدوق و پس از او، فتال نیشابوری در این باره می نویسند: علی بن حسین(علیهما السلام)همراه زنان (از شام) خارج شد و سر حسین(علیه السلام) را به کربلا بازگرداند.81
سید مرتضی در این باره می گوید: روایت کرده اند که سر امام حسین(علیه السلام) با جسد در کربلا دفن شد.82
ابن شهر آشوب(رحمه الله) بعد از نقل سخن فوق از سید مرتضی، از قول شیخ طوسی نقل کرده است که به همین سبب (ملحق کردن سر امام(علیه السلام) به بدن و دفن آن) زیارت اربعین (از جانب امامان(علیهم السلام)) توصیه شده است.83
ابن نمای حلی نیز نگاشته است : آن چه از اقوال بر آن می توان اعتماد کرد، آن است که بعد از آن که سر امام(در شهرها گردانده شد، به بدن بازگردانده شد و با جسد دفن شد.84
سید ابن طاووس نوشته است: اما سر حسین(علیه السلام)، روایت شده که سر برگردانده شد و در کربلا با جسد شریفش دفن شد و عمل اصحاب بر این معنا بوده است.85
مجلسی، یکی از وجه های استحباب زیارت امام حسین(علیه السلام) را در روز اربعین، الحاق سرهای مقدس را به اجساد توسط علی بن حسین(علیه السلام) بیان کرده است.86 وی در جای دیگر بعد از نقل اقوال دیگر در این باره می نویسد: مشهور بین علمای امامیه آن است که سر امام(علیه السلام)همراه بدن دفن شده است.87
برخی اندیشمندان اهل سنت نیز این قول را بیان کرده اند:
ابوریحان بیرونی (متوفای440 ق) در این باره می نویسد:
و فی العشرین ردّ رأس الحسین(علیه السلام) الی مجثمه حتی دفن مع جثّته...; در روز بیستم (صفر)، سرِ حسین(علیه السلام) به بدنش ملحق و با آن دفن گردید.88 قرطبی (متوفای 671 ق) می نویسد:
امامیه می گویند که سرِ حسین(علیه السلام) پس از چهل روز به کربلا بازگردانده و به بدن ملحق شد و این روز نزد آنان معروف است و زیارت در آن روز را زیارت اربعین می نامند.89
قزوینی نیز نگاشته است: روز اول ماه صفر، عید بنی امیه است، چون در آن روز، سر حسین(علیه السلام) را به دمشق وارد ساختند و در روز بیستم آن ماه، سر ایشان به بدن، باز گردانده شد.90
مناوی (متوفای 1031 ق) نوشته است: امامیه می گویند: پس از چهل روز از شهادت، سر به بدن بازگردانده شد و در کربلا دفن شد.91
قول دوم: در کنار قبر امیرالمؤمنین(علیه السلام);92
قول سوم: مسجد رقه در کنار فرات;
قول چهارم: بقیع نزد قبر مادرش فاطمه(علیها السلام);
قول پنجم: دمشق;
قول ششم: قاهره.93
بررسی و تأمل در این اقوال، این نتیجه را در بردارد که دیدگاه اول، یعنی الحاق سر به بدن، مشهور و مورد اعتماد و عمل علمای شیعه است، از این رو این قول قابل اعتنا و پذیرش است و بنا بر گزارش های تاریخی چنان که اشاره شد این الحاق در روز بیستم صفر سال 61 بوده است.
2. الحاق سر به بدن: این مسئله از بازگشت اهل بیت(علیهم السلام) به کربلا جدا نیست، زیرا چنان که گفته شده است بنا بر قول مشهور، این کار توسط امام زین العابدین(علیه السلام)صورت گرفته است94 و هیچ گزارش تاریخی وجود ندارد که امام سجاد(علیه السلام) در زمان دیگری به کربلا آمده باشد، بنابراین، حضور اهل بیت(علیهم السلام)بر قبر امام(علیه السلام) نیز باید روز اربعین اتفاق افتاده باشد.
3. وجه استحباب زیارت اربعین: درباره وجه استحباب زیارت اربعین، دو امر بیان شده است. یکی، روایت امام عسکری(علیه السلام)است که در آن، زیارت اربعین یکی از علایم مؤمن دانسته شده، و دیگری تعلیم زیارت اربعین به صفوان بن مهران جمال توسط امام صادق(علیه السلام)است. پرسشی که در این باره مطرح است آن است که آیا وجه و انگیزه استحباب می تواند تنها عامل حضور یک صحابی بر قبر امام حسین(علیه السلام) در روز اربعین باشد یا در این روز باید وقایع دیگری اتفاق افتاده باشد؟ بنابراین، الحاق سرِ مطهر امام حسین(علیه السلام) به بدن و حضور اهل بیت(علیهم السلام) (که در میان آنان امام معصوم، یعنی امام سجاد(علیه السلام) حضور داشت) برای الحاق سر به بدن و زیارت قبر حضرت تنها می تواند وجه استحباب زیارت اربعین را توجیه کند، چنان که مجلسی یکی از وجوه محتمل استحباب زیارت اربعین را همین موارد، بیان کرده است،95 و شیخ طوسی نیز وجه توصیة امامان(علیهم السلام)را به زیارت اربعین، مسئله الحاق سر به بدن دانسته است.96
جمع بندی و نتیجه گیری
از مجموع آن چه گذشت شد روشن شد که اگرچه از نظر اخبار تاریخی و حدیثی، اثبات حضور اهل بیت(علیهم السلام) در روز اربعین بر سر مزار سیدالشهداء(علیه السلام) چندان آسان نیست، اما با توجه به قراین و شواهدی که برای حضور اهل بیت(علیهم السلام) در کربلا در بیستم صفر سال 61 بیان شد، پذیرفتنی است که اهل بیتِ امام حسین(علیه السلام) در این روز موفق به زیارت مزار سیدالشهدا(علیه السلام)شده اند.

پي نوشت ها:
1 دانشجوی دوره دکتری تاریخ.
2. برای آگاهی بیشتر در این باره، ر .ک: رضا تقوی دامغانی، اربعین در فرهنگ اسلامی، و نیز عبدالکریم پاک نیا، «اربعین در فرهنگ اهل بیت(علیهم السلام)»، نشریه مبلغان، ش 52، 1383 ش 21، ص 33.
3. شیخ مفید، المزار، ص 53; محمد بن حسن طوسی، مصباح المتهجد، ص 787 788; محمد بن فتال نیشابوری، روضة الواعظین، ص 215; سید ابن طاووس، الاقبال بالاعمال الحسنة فیما یعمل مرة فی السنة، ج3، ص 100. (از این پس به اختصار، «الاقبال» نوشته می شود.) متن روایت چنین است: «علامة المؤمن خمس: صلاة الاحدی و الخمسین، و زیارة الاربعین، و التختم بالیمین، وتعفیر الجبین و الجهر ببسم الله الرحمن الرحیم; نشانة مؤمن، پنج چیز است: (خواندن) پنجاه و یک رکعت نماز (هفده رکعت واجب و سی و چهار رکعت مستحبی)، زیارت اربعین، انگشتر به دست راست کردن، پیشانی به خاک مالیدن و بلند خواندن بسم الله الرحمن الرحیم». درباره انگشتر به دست راست کردن باید گفت که این مسئله، سفارش ائمه معصومین(علیهم السلام)است که در واقع، نوعی مبارزه با سیره خلفای بنی امیه است، چرا که به گفته زمخشری نخستین کسی که انگشتر به دست چپ کردن را شعار خود قرار داد و بر خلاف سنت عمل کرد، معاویه بود. (علامه عبدالحسین امینی، الغدیر، ج 10، ص 210). هم چنین شیعه، بلند گفتن بسم الله الرحمن الرحیم را در نمازهایی که واجب است حمد و سوره آن بلند خوانده شود (صبح، مغرب و عشا)، واجب و در نمازهایی که واجب است حمد و سوره آن اخفاتی خوانده شود (ظهر و عصر)، مستحب می دانند و این امر نیز به دستور و سفارش ائمه(علیهم السلام) بوده است، زیرا چنان که فخر رازی گفته است اخفات در بسم الله را بنی امیه رواج دادند تا آثار علی(علیه السلام) را نابود کنند. (جهت آگاهی بیشتر درباره تفسیر این روایت، ر. ک: سید محمد علی قاضی طباطبائی، تحقیق درباره اول اربعین حضرت سیدالشهدا(علیه السلام)، ص390 به بعد).
4. شیخ طوسی، مصباح المتهجد، ص 788- 789; همو، تهذیب الاحکام، ج6، ص 113- 114; سید ابن طاووس، همان، ج3، ص 101- 103; مجلسی، بحار الانوار، ج 98، ص 331 -332.
5. شیخ مفید، مسارّ الشیعة (چاپ شده در جلد 7 مؤلفات شیخ مفید)، ص 46; شیخ طوسی، مصباح المتهجد، ص 787; رضی الدین علی بن یوسف مطهر حلی، العدد القویه، ص 219.
3 . جابر بن عبدالله بن عمرو بن حزام (حرام) بن ثعلبه انصاری از اصحاب برجسته رسول خدا(صلی الله علیه وآله)، امیرالمؤمنین(علیه السلام) و چهار امام بعدی بوده است و در جریان عقبه دوم که کودکی بیش نبود، همراه پدر در جمله هفتاد تنی بود که با رسول خدا(صلی الله علیه وآله)بیعت کرد و در بیعت رضوان (شجره) شرکت داشت. (ابوالقاسم سلیمان بن احمد طبرانی، المعجم الکبیر، ج2، ص 180 181) کشّی درباره او نوشته است: «جابر از پیشتازان گرد آمده اطراف وجود علی(علیه السلام) و جزء گروه هفتاد نفر (در پیمان عقبة دوم) و آخرین کس باقی مانده از اصحاب رسول خدا(صلی الله علیه وآله) و از پیروان اهل بیت(علیهم السلام) بود. وی در حالی که عمامة سیاه بر سر گذاشته بود، در مسجد می نشست و صدا می زد: یا باقر العلم! و تکیه زنان بر عصایش در کوچه های مدینه و مجالس آنان می گشت و می گفت : علی(علیه السلام) برترین بشر است، هر کس نپذیرد، کافر است. ای گروه انصار! فرزندانتان را بر محبت علی تمرین دهید، هریک از آنان این محبت را نپذیرفت، درباره نطفه اش از مادرش سؤال کنید. وی چون پیر شده بود، حجاج با او کاری نداشت.» (ابوجعفر محمد بن حسن طوسی، اختیار معرفة الرجال، ج1، ص 38، ح 78 و ص 41، ح 87 و 88 و ص 44، ح 93 و ص 124 125، ح 195). آیت الله خویی(رحمه الله)درباره وی می نویسد: «جابر از یاران رسول خدا(صلی الله علیه وآله) و از بهترین یاران امیرالمؤمنین(علیه السلام) و از جمله شرطه الخمیس بود. (معجم رجال الحدیث و تفصیل طبقات الرواة، ج4، ص 330). کلینی با سند صحیح خود از امام باقر(علیه السلام)این سخن را درباره وی روایت کرده است که هیچ گاه جابر دروغ نگفته است (همان، ص334). گزارش های تاریخی درباره تعداد غزوه هایی که جابر شرکت داشته است، یکسان نیست. طبرانی معتقد است که وی در سیزده غزوه شرکت داشته است (همان، ج2، ص 182). شیخ طوسی(رحمه الله) گفته است که جابر در جنگ بدر و هجده غزوه دیگر، پیامبر(صلی الله علیه وآله) را همراهی نموده است. (رجال الطوسی، ص 31 32). به گفته ابن اثیر، جابر در هفده غزوه شرکت کرده است و به سبب منع پدرش، در جنگ بدر و اُحُد حضور نداشت. اما کلبی معتقد است که جابر در احد شرکت داشته گفته شده که وی در هیجده جنگ شرکت جسته و در جنگ صفین نیز علی را همراهی کرده است. (اسد الغابة، ج1، ص 257). در عظمت علمی جابر همین بس که ذهبی وی را فقیه و مفتی مدینه در زمان خود معرفی نموده است (شمس الدین ذهبی، سیر اعلام النبلاء، ج 3، ص190). جابر از راویانی است که عده زیادی از وی نقل حدیث نموده اند. برخی، تعداد احادیث وی را تا 1540 حدیث نوشته اند. (ذهبی، همان، ج3، ص 194). جابر در سال 78 ق (رجال الطوسی، ص 32) در حالی که بیش از نود سال داشت، چشم از جهان فروبست.
7. عطیة بن سعد بن جنادة عوفی جدلی قیسی، یکی از تابعان و محدثان و مفسران بزرگ شیعه است که توفیق همراهی جابر را در زیارت قبر امام حسین(علیه السلام)داشته است و او را می توان به عنوان دومین زائر امام(علیه السلام) دانست. او از اهل کوفه بود و در زمان خلافت امیرالمؤمنین(علیه السلام) دیده به جهان گشود. مادرش کنیز رومی بوده است. درباره انتخاب نامش روایت شده است که وقتی عطیه متولد شد، پدرش از امیرالمؤمنین خواست که نامی برای فرزندش انتخاب کند. حضرت فرمود: «هذا عطیة الله; او هدیة خداوند است». از این رو نام او«عطیّه» گذاشته شد و حضرت صد درهم از بیت المال برای او مقرر کرده و به پدرش سعد داد. او در جریان قیام عبد الرحمن بن محمد بن اشعث بر ضد حجاج بن یوسف ثقفی همراه عبدالرحمن بود و پس از شکست سپاه ابن اشعث، به فارس گریخت. حجاج به محمد بن قاسم ثقفی حاکم فارس، نوشت که عطیه را فراخوان و به او تکلیف کن که علی را لعن کند. اگر او از لعن علی سرباز زد، چهارصد ضربه شلاقش زده و موی سر و ریشش را بتراش. عطیه چون حاضر به لعن علی(علیه السلام) نشد، ضربات شلاق و تحمل اهانت را در راه دوستی با امیرالمؤمنین(علیه السلام) به جان خرید. هنگامی که قتیبه، حاکم خراسان شد، عطیه نزد او رفت و تا هنگامی که عمر بن هبیره حاکم عراق شد، در خراسان اقامت داشت آن گاه طی نامه ای از ابن هبیره درخواست کرد تا به کوفه بازگردد. ابن هبیره با درخواست وی موافقت کرد و او در کوفه اقامت گزید تا آن که در سال 111ق بدرود حیات گفت. (محمد بن سعد، الطبقات الکبری، ج6، ص 304; محمد بن جریر طبری، المنتخب من ذیل المذیل، ج8، ص 128). عطیه تفسیر قرآنی دارد که در پنج جزء گرد آوری شده است. وی می گوید: من قرآن را سه بار با دید تفسیری و هفتاد بار با نگاه قرائتی، بر ابن عباس عرضه داشتم (شیخ عباس قمی، سفینة البحار، ج6، ص 296، ماده عطا).
8. عمادالدین ابوجعفر محمد بن ابی القاسم طبری، بشارة المصطفی، ص 125 126. خوارزمی نیز این جریان را با تفاوت هایی گزارش کرده است(ر.ک: ابوالمؤید موفق بن احمد مکی (اخطب خوارزم)، مقتل الحسین، ج2، ص 190 191). سید ابن طاووس نیز زیارت جابر را با تفصیلی دیگر به نقل از «عطا» آورده است: (ر.ک: مصباح الزائر، ص 286). به نظر می رسد مراد از عطا، همان عطیّه باشد، چنان که محدث نوری نیز این احتمال را داده است (میرزا حسین نوری طبرسی، چشم اندازی به تحریفات عاشورا (لؤلؤ و مرجان)، ص 236). محقق قاضی طباطبائی نیز بر این امر (یکی بودن عطیه با عطا)، دلیل آورده است (سید محمد علی قاضی طباطبائی، همان، ص 203 208).
9. اللهوف فی قتلی الطفوف، ص 114. این گزارش را ابن نمای حلی نیز به اختصار نقل کرده است: مثیرالاحزان، ص 86 .
10. الاقبال، ج3، ص 100.
11. محمد بن حبان بن احمد ابی حاتم تمیمی بستی، الثقات، ج2، ص 312 «ذیل مدخل : یزید بن معاویه».
12. الامالی، مجلس 31، ح 3، ص 230.
13. مقتل الحسین(علیه السلام) ،ج2، ص 68.
14. الاخبار الطوال، ص 260; الکامل فی التاریخ، تحقیق مکتب التراث، بیروت، داراحیاء التراث العربی، 1408ق، ج2، ص 576 و تذکرة الخواص، ص 260 و 263.
15. الاقبال، ج3، ص 89.
16. اللهوف، ص 99.
17. کتاب الفتوح، ج5، 127- 129; مقتل الحسین(علیه السلام)، ج2، ص 62.
18. الارشاد، ج2 ، ص 118; اعلام الوری، ج 1، ص 473 و مجلسی، بحار الانوار، ج45، ص 130.
19. ابوریحان محمد بن احمد بیرونی خوارزمی، آلاثار الباقیة عن القرون الخالیه، ص 331.
20. زکریا محمد بن محمود قزوینی، عجائب المخلوقات و غرائب الموجودات، ص 45.
21. مصباح کفعمی، ص 510.
22. عماد الدین حسن بن علی طبری، کامل بهائی، ج2، ص 293.
23. ابن اعثم، کتاب الفتوح، ج5، ص133.
24. الارشاد، ج2، ص 122 و إعلام الوری بأعلام الهدی، ج1، ص 475.
25. طبری، تاریخ الامم و الملوک، ج 4، ص 353; خوارزمی، همان، ج2، ص 81 ; ابن عساکر، ترجمة الامام الحسین(علیه السلام)، ص 338; ابوالفداء اسماعیل بن کثیر دمشقی، البدایة و النهایه، ج 8 ، ص 212.
26. ابوحنیفه قاضی نعمان بن محمد تمیمی مغربی، شرح الاخبار فی فضائل الائمة الاطهار، ج3، ص 269.
27. سبط ابن جوزی، تذکرة الخواص، ص 262.
28. الاقبال، ج3، ص 101.
29. کامل بهائی، ج2، ص 302.
30. بحار الانوار، ج 45، ص 196 و جلاء العیون، ص 409.
31. همان، جلاءالعیون، ص 405.
32. به نظر می رسد چنین نسبتی به سید از این جا ناشی شده است که از یک سو شیخ مفید و شیخ طوسی گفته اند که روز اربعین روزی است که جابربن عبدالله به کربلا آمد، و از سوی دیگر چنان که نوشته خواهد شد برخی منابع، تصریح کرده اند که الحاق سرِ مطهر امام حسین(علیه السلام) به بدنش، روز بیستم صفر بوده است که توسط اهل بیت(علیهم السلام)انجام شده است، و از سوی سوم، چون در هیچ یک از منابع تاریخی کهن، سخنی از آمدن اهل بیت(علیهم السلام)به کربلا در زمان دیگر به میان نیامده است، از این رو از سخن سید چنین برداشت شده که ملاقات اهل بیت(علیهم السلام) با جابر روز اربعین بوده است. اما باید توجه داشت که شیخ مفید و شیخ طوسی که به حضور جابر در روز اربعین در کربلا تصریح کرده اند، نه تنها به ملاقات اهل بیت(علیهم السلام)با جابر اشاره نکرده اند، بلکه تصریح کرده اند که در روز اربعین اهل بیت(علیهم السلام) از شام به سوی مدینه رهسپار شدند، نه آن که به کربلا رسیدند، و ابن طاووس و ابن نما نیز که به ملاقات تصریح کرده اند، هیچ اشاره ای به این که این ملاقات روز اربعین بوده است، نکرده اند، چنان که به این نکته، محدث قمی نیز اشاره کرده است (منتهی الآمال، ج2، ص 1015).
33. سید محمد علی قاضی طباطبائی، تحقیق درباره اول اربعین حضرت سیدالشهدا(علیه السلام)، ص 21.
34. عبارت ابن نما در این باره چنین است: «و لما مرّ عیال الحسین(علیه السلام) بکربلاء، وجدوا جابر بن عبدالله الانصاری(رحمه الله) و جماعة من بنی هاشم قدموا لزیارته فی وقت واحد، فتلاقوا بالحزن و الاکتیاب و النوح علی هذا المصاب المقرح لاکباد الاحباب». (مثیر الاحزان، ص 86).
ابن طاووس نیز در این باره نگاشته است: «و لما رجع نساء الحسین(علیه السلام) و عیاله من الشام و بلغوا العراق، قالوا للدلیل مُرْ بنا علی طریق کربلاء، فوصلوا الی موضع المصرع فوجدوا جابر بن عبدالله الانصاری(رحمه الله) و جماعة من بنی هاشم و رجالا من آل رسول الله(صلی الله علیه وآله) قد وردوا لزیارة قبر الحسین(علیه السلام)فوافوا قی وقت واحد و تلاقوا بالبکاء و الحزن و اللطم و اقاموا الم آتم المقرحة للاکباد و اجتمع الیهم نساء ذلک السواد فاقاموا علی ذلک ایاماً». (اللهوف، ص 114).
35. سید ابن طاووس، الاقبال، ج3، ص 370.
36. شایان توجه است که تعبیر شیخ طوسی در مصباح در این باره، «رجوع» است نه وصول که ابن طاووس گفته است. عبارت شیخ در این باره، چنین است: «و فی الیوم العشرین منه کان رجوع حرم سیّدنا أبی عبدالله الحسین بن علی بن ابی طالب(علیهما السلام) من الشام الی مدینة الرسول». بدیهی است که رجوع و بازگشت غیر از وصول و رسیدن به مدینه است، از این رو برداشت ابن طاووس از کلام شیخ طوسی نادرست به نظر می رسد. بنابراین، این که سید ابن طاووس رسیدن اهل بیت(علیهم السلام) را به مدینه به شیخ طوسی نسبت داده و سپس آن را بعید شمرده، موضوعاً منتفی است.
37. ابن طاووس، همان، ج3، ص 100 101 و مجلسی، بحار الانوار، ج 98، ص 335 - 336.
38. بحار الانوار، ج 98، ص 334.
39. منتهی الآمال، ج2، ص 1014 1015.
40. الدمع السجوم (ترجمة نفس المهموم)، ص 269.
41. مرتضی مطهری، حماسه حسینی، ج 1، ص30.
42. محمد ابراهیم آیتی، بررسی تاریخ عاشورا، ص 139 141.
43. وی با طرح چند پرسش در این باره در این موضوع تردید کرده است: «آیا کاروان مستقیماً از دمشق به مدینه رفته است یا راه خود را طولانی ساخته و به کربلا آمده است تا با مزار شهیدان دیداری داشته باشد؟ آیا یزید با این کار موافقت کرده است؟ و اگر کاروان به کربلا بازگشته، آیا درست است که در آن جا با جابر بن عبدالله انصاری که او نیز برای زیارت آمده بود، دیداری داشته؟ آیا در آن جا مجلسی از سوگواران بر پا شده؟ و چگونه حاکم کوفه بر خود هموار کرده است که در چند فرسنگی مرکز فرمان فرمایی او چنین مراسمی برپا شود؟ و بر فرض که این رویدادها را ممکن بدانیم، این اجتماع در چه تاریخی بوده است؟ چهل روز پس از حادثة کربلا ؟ مسلماً چنین چیزی دور از حقیقت است. رفتن و برگشتن مسافر عادی از کربلا به کوفه و از آن جا به دمشق و بازگشتن او با وسایل آن زمان، بیش از چهل روز وقت می خواهد، تا چه رسد به حرکت کاروانی چنان و نیز ضرورت دستورخواهی پسر زیاد از یزید درباره حرکت آنان به دمشق و پاسخ رسیدن ، که اگر همه این مقدمات را در نظر بگیریم، دو سه ماه وقت می خواهد. فرض این که کاروان در اربعین سال دیگر (سال 62) به کربلا رسیده، نیز درست نیست، چرا که ماندن آنان در دمشق برای مدتی طولانی، به صلاح یزید نبود. به هر حال، هاله ای از ابهام، گرد پایان کار را گرفته است و در نتیجه دست کاری های فراوان در اسناد دست اول، باید گفت که حقیقت را جز خدا نمی داند» (سید جعفر شهیدی، زندگانی فاطمه زهرا((علیها السلام))، ص 261). در بررسی و نقد دیدگاه محدث نوری، به این پرسش ها پاسخ داده خواهد شد.
44. بیرونی، آلاثار الباقیة عن القرون الخالیه، ص 331.
45. معرفی روز نوزدهم صفر به عنوان روز اربعین، مبتنی بر محاسبه روز عاشورا به عنوان مبدأ اربعین است، اما با توجه به آن که هیچ کس به جز شیخ بهایی، روز نوزدهم را اربعین ندانسته است، محاسبه از روز بعد (یازدهم محرم) است، چرا که چنان که مرحوم سید در اقبال متذکر شده است شهادت امام حسین(علیه السلام)در ساعات آخر روز عاشورا رخ داده است، از این رو این روز به حساب نمی آید. البته امکان دارد محرم سال 61، 29 روزه بوده است که با احتساب روز عاشورا، باز هم قول مشهور تأیید می شود.
46. توضیح المقاصد، ص 6 7.
47. میرزا محمد اشراقی (ارباب)، الاربعین الحسینیه، ص 205.
48. میرزا حسین نوری طبرسی، چشم اندازی به تحریفات عاشورا (لؤلؤ و مرجان)، ص 232- 243.
49. ابن طاووس، الاقبال، ج3، ص 101.
50. ابوحنیفه نعمان بن محمد تمیمی مغربی، شرح الاخبار فی فضائل الائمة الاطهار، ج3، ص 269.
51. سید محمد علی قاضی طباطبائی، تحقیق درباره اول اربعین حضرت سیدالشهدا(علیه السلام)، ص 33 -133.
52. ابن اعثم، کتاب الفتوح، ج5، ص 127 و 586.
53. محمد بن سعد، «ترجمة الحسین(علیه السلام) و مقتله»، مجله تراثنا، 1408ق، شماره 10، ص 190.
54. ر.ک: محمد تقی تستری (شوشتری)، قاموس الرجال، ج12، ص 37.
55. طبری، تاریخ الامم و الملوک، ج4، ص 353- 354.
56. شیخ مفید، الأرشاد، ج2، ص 122.
57. ابوعلی فضل بن حسن طبرسی، اِعلام الوری بأعلام الهُدی، ج1، ص 476.
58. مقتل الحسین(علیه السلام)، ج2، ص 82.
59. کامل بهائی، ج2، ص 302.
60. محدث نوری، همان، ص 233.
61. چنان که شیخ مفید، خود از پرداختن به جزئیات جریان سقیفه و مسأله بیعت با ابوبکر، به سبب شرایط حاکم بر عصر خویش، خودداری کرده است: الارشاد، ج1، 189.
62. ص 219.
63. این اثر، تلخیص کتاب مصباح المتهجد است که محدث نوری در کتاب دارالسلام از آن نقل می کند.
64. شیخ ابراهیم بن علی عاملی کفعمی، المصباح، قم، منشورات الرضی و الزاهدی، ص 489 و ص 510.
65. قطب الدین راوندی، الخرائج و الجرائح، ج2، ص 578.
66. ابوجعفر محمد بن علی بن شهرآشوب، مناقب آل ابی طالب، ج4، ص 67.
67. تذکرة الخواص، ص 264.
68. کامل بهائی، ج2، ص 291- 292. طبری در کتاب یاد شده، از مسیر بازگشت اهل بیت(علیهم السلام) سخنی نگفته است، اما به اختصار، مسیر حرکت آنان از کوفه به شام و برخی از حوادث بین راه را آورده است.
69. ابن اثیر، الکامل فی التاریخ، ج3، ص 437.
70. سید جعفر شهیدی، زندگانی علی بن الحسین(علیه السلام)، ص 62.
71. فرهاد میرزا معتمد الدوله، قمقام زخّار و صمصام بتّار، ج2، ص 548 -550.
72. ابومنصور احمد بن علی طبرسی، الاحتجاج، ج2، ص 35; خوارزمی، مقتل الحسین، ج2، ص 72; مجلسی، بحار الانوار، ج 45، ص 134 و ص158 و ابو الفضل احمد بن ابی طاهر طیفور، بلاغات النساء، ص 39 (با تفاوت هایی در عبارات).
73. ابن اعثم، همان، ج 5، ص 127 و خوارزمی، همان، ج2، ص 62.
74. نصر بن مزاحم منقری، وقعة صفین، ص 134 و محمد محمدی ری شهری، موسوعة الامام علی بن ابی طالب(علیه السلام)، ج 6، فصل 6، ص 55.
75. چشم اندازی به تحریفات عاشورا (لؤلؤ و مرجان)، ص 229 243.
76. محمد بن سعد، ترجمة الامام الحسین(علیه السلام)، چاپ شده در «تراثنا»، ش 10، 1408ق، ص 193 و ابن عساکر، همان، ص 340.
77. در این باره ر. ک: محمد امین امینی، الرکب الحسینی فی الشام و منه الی المدینة المنورة، ج6، ص 308ـ309.
78. عبارت ابن نما در این باره چنین است: «و لما مرّ عیال الحسین(علیه السلام)بکربلاء...» (مثیر الاحزان، ص 86).
ابن طاووس نیز چنین نگاشته است: «و لما رجع نساء الحسین(علیه السلام) و عیاله من الشام و بلغوا العراق، قالوا للدلیل مُرْ بنا علی طریق کربلاء...» (اللهوف، ص 114).
79. ابن خردادبه، مسالک و ممالک، ص 84 .
80. همان، ص 140 و احمد بن عمر بن رسته، الاعلاق النفیسه، ص 214.
81. شیخ صدوق، الامالی، مجلس سی و یکم، ص 232; فتال نیشابوری، روضة الواعظین، ص 192 و مجلسی، بحار الانوار، ج45، ص 140.
82. رسائل المرتضی، ج3، ص130.
83. مناقب آل ابی طالب، ج4، ص85 و مجلسی، بحار الانوار، ج44، ص 199: «قال الطوسی(رحمه الله): و منه زیارة الاربعین».
84. نجم الدین محمد بن جعفر بن نما حلی، مثیرالاحزان، ص85 .
85. سید ابن طاووس، اللهوف فی قتلی الطقوف، ص 114.
86. مجلسی، بحار الانوار، ج 98، ص 334.
87. همان، ج45، ص 145.
88. بیرونی، الآثار الباقیة عن القرون الخالیه، ص 331.
89. محمد بن احمد قرطبی، التذکرة فی امور الموتی و امور الآخره، ج2، ص 668.
90. زکریا محمد بن محمود قزوینی، عجائب المخلوقات و الحیوانات و غرائب الموجودات، ص 45.
91. عبدالرؤوف مناوی، فیض القدیر، ج1، ص 205.
92. ابن قولویه قمی، کامل الزیارات، ص 84; کلینی، الکافی، ج4، ص571 572; ابوجعفر محمد بن حسن طوسی، تهذیب الاحکام، ج6، ص35 36 و ابن شهرآشوب، همان، ج4، ص 85 .
93. سبط ابن جوزی، تذکرة الخواص، ص 265 266; سید محسن امین عاملی، اعیان الشیعه، ج1، ص 626 627 و همو، لواعج الاشجان، ص 247 250; محمد امین امینی، همان، ج 6، ص 321 337. قاضی طباطبائی ضمن اشاره به اقوال در این موضوع و دفاع از قول به الحاق سر به بدن، اقوال دیگر را در این باره نقد و بررسی کرده است. ر.ک: تحقیق درباره اول اربعین حضرت سیدالشهدا(علیه السلام)، ص 303 به بعد.
94. مجلسی، بحار الانوار، ج 45، ص 145 و همو، جلاء العیون، ص 407.
95. مجلسی، بحارالأنوار، ج98، ص 334.
96. ابن شهرآشوب، مناقب آل ابی طالب، ج4، ص85.
[ چهارشنبه نوزدهم آذر 1393 ] [ 9:52 ] [ اکبرسلمان پناه ]
۱۵ نقل قول جالب از استیو جابز

استیو تا کنون مصاحبه های زیادی انجام داده .. حرف های بسیار الهام بخشی که او در ۱۵ سخنرانی خود زده است را دوست دارم در اینجا بنویسم
  • طراحی اون چیزی نیست که به نظر میرسه و ما فکر میکنم و طراحی چیزیه که نشون میده ما باید چگونه کار کنیم
  • معیار کیفیت برای بعضی از مردم فقط محیطی است که در آن زندگی میکنند ،‌ نه آرزوهایی که دارند
  • اگه من رو به عنوان اصلاح گر جهانی انتخاب کنند با چکش برای اینکار اقدام میکنم
  • تمایز بین رهبر و پیرو نوآوریست 
  • شما نباید از مشتری بپرسید که چی میخوان و به زور اون چیزی رو که میخوان بهشون بدید ، باید اون ها رو به سمت چیز های نو و جدید سوق بدید
  • گاهی اوقات شما فقط میخواید نوآوری کنید و نمیتوانید، کاری که میکنید اشتباه است . کار بهتر این است که برای حل مشکل خود به آن اعتراف کرده و از دیگران کمک بخواهید
  • تقریبا ، اپل و همچنین دل تنها کسانی هستند که فقط برای پول کار نمیکنند ، اون ها فقط و فقط برای نو آوری کار میکنند
  • بسیاری از شرکت های موفق کار خود را از کم به زیاد شروع کرده اند و شایدم این انتخاب درست باشه . انتخاب یک مسیر کاملا متفاوت از سایر مسیر هاست ، برای مثال ما همیشه بر این باور بودیم و هستیم که اگه در مقابل مشتریان یک محصول ایده آل و تمام استفاده رو بزاریم اون ها هم حاضر میشن سر کیسه رو شل کنن..
  • ما برای ساخت محصول بعدیمون سه سال وقت داشتیم ، برای همین از مشتریامون پرسیدیم چه چیزی رو نیاز دارن و همچنین چه چیزو رو از ما میخوان و در نتیجه ما کامپیوتری رو ساختیم که بر حصب گفته های مردم بود و این کار تمام مشتریای ما رو خوشحال کرد ، منظور من اینه که نظر مشتری از همه چیز واجب تره
  • هیچ کس مردن را دوست ندارد ، حتی افرادی که معتقدن به بهشت میرن هم از مرگ فرار میکنن با این حال مقصد همه ی ما مرگه هیچ کس و ناکسی نتونسته از اون فرار کنه و به اعتقاد من این همون چیزیه که باید باشه ، چون مرگ بهترین اختراع زندگی و خداونده ، مرگ عامل تغییر در زندگیه ، پاک کردن دوباره ی ما از گناهان برای قدم گزاردن در راهی جدید ، بالآخره روزی نوبت شماهم میرسه ، ولی به تدریج ، به نوبت و طولانی ، برای همین نباید وقت رو از دست بدیم ، ببخشید که این صحبت ها رو میکنم ، اما حرف راست گفتن داره
  • هر بار در حالی که بک محصول، انقلابی به پا میکند و همه چیز را تغییر میدهد .. باید خوش شانس بود که در این راه قدم گزارد … اپل بسیار خوش شناس بوده که چندید محصول انقلابی را فقط برای خود و کار کنان خویش ثبت کرده است
  • اگر پول دار ترین آدم دنیا نیز بمیرد برای من مهم نیست …. برای من مهم اینه وقتی به رختخواب برم که کار بسیار مهمی در طول روز انجام داده باشم
  • نوآوری به چیزی بیشتر از پول و ثروت ختم میشود . هنگامی که اپل روی کار آمد ، آی بی ام در حال سودجویی بیشتر بود … نوآوری اینه که مردم به رهبری شما ایمان داشته باشند و شما رو قبول کنند
  • من از موفقیت مایکروسافت غمگین شدم — من هیچ مشکلی با اون ها ندارم ، اون ها توی قسمت های متعددی موفقن . مشکل من اینه که اونها سه برابر نرخ روز جهان محصولاتشون رو میفروشن

از وبلاگ مدیریت فناوری اطلاعات و ارتباطات

[ یکشنبه شانزدهم آذر 1393 ] [ 20:20 ] [ اکبرسلمان پناه ]

پایداری و تلاش کلید هر بند بسته ای است .

اولیا گرامی با عرض سلام و احترام

برنامه های  این واحد اموزشی جهت ترم دوم به حضورتان ارسال می گردد. در صورت تمایل جهت ثبت نام به دفتر مدرسه مراجعه فرمایید.

کلاس روش مطالعه 6 جلسه 12 هزار تومان --- کلاس رایانه6 جلسه 20  هزار تومان----کلاس ورزشی 20 ساعت 20 هزار تومان- تاریخ و روز کلاس ها در جدول زیر امده است.

ورزش 30/12 تا30/3

روش مطالعه30/12 تا 2

رایانه 30/12 تا 2

 

 

روز

تاریخ

روز

تاریخ

روز

تاریخ

یکشنبه

5/11

دوشنبه

6/11

سه شنبه

7/11

یکشنبه

12/11

دوشنبه

13/11

سه شنبه

14/11

یکشنبه

19/11

دوشنبه

20/11

سه شنبه

21/11

یکشنبه

26/11

دوشنبه

27/11

سه شنبه

28/11

یکشنبه

3/12

دوشنبه

4/12

سه شنبه

5/12

یکشنبه

10/12

دوشنبه

11/12

سه شنبه

12/12

 

توجه:

1-امتحانات ترم در نیمه اول دی ماه شروع می شود پیشنهاد می گردد . و کلاس های پنج  شنبه تا 5 بهمن تعطیل می باشد

2-ظرفیت کلاس ها  فوق برنامه و روز پنج شنبه محدود می باشد.

3-دانش اموزانی که پیشرفت تحصیلی داشته باشند هزینه کلاس های ورزشی بصورت  نیم بها دریافت می گردد.

4-دانش اموزانی که  در نماز جماعت مسجد شرکت می کنند  در صورت دریافت یاداشت از امام جماعت نمره مستمر درس دینی انها اضافه می گردد.

5- به دلیل بعضی از مشکلات جهت ثبت نام کلاس های روز پنج شنبه به دفتر مدرسه مراجعه فرمایید.

6- قبض های مشارکت را تا پایان اذرماه به دفتر مدرسه تحویل فرمایید.

7- از اولیایی که در مراسم زیارت عاشورا  و به  و مراسم و کمک به مدرسه لطف و همکاری داشتند صمیمانه قدردانی می نماییم.

8-شماره حساب مدرسه جهت یاد اوری 4150097122009  بانک ملی سیبا که قابل کارت به کارت می باشد.

9-ادرس وبلاگ مدرسه http://almotahhari.blogfa.com/ و امیل مدیر مدرسه asalmanpanah@yahoo.com

تلفن مدرسه 37209791 -37209358       به حضورتان تقدیم می گردد. 

چگونه موفق شویم؟

* برنامه ریزی کن وقتی که دیگران مشغول بازی کردن هستند؛
    * مطالعه کن وقتی که دیگران در خواب هستند؛
    * تصمیم بگیر وقتی که دیگران مردد هستند؛
    * خود را آماده کن وقتی که دیگران درخیال پردازی هستند؛
    * شروع کن وقتی که دیگران در حال تعلل هستند؛
    * صرفه جویی کن وقتی که دیگران در حال تلف کردن هستند؛
    * گوش کن وقتی که دیگران در حال صحبت کردن هستند؛
    * لبخند بزن وقتی که دیگران خشمگین هستند؛
    * پافشاری کن وقتی که دیگران در حال رها کردن هستند.

 

 

 

 

 

 

 

 

امام صادق (ع) می فرماید:

                                                                
و تندرستى و رستگارى را جستجو نمودم، پس آن را در گوشه ‏گیرى (مثبت و سازنده) یافتم.
و سنگینى ترازوى اعمال را جستجو نمودم، پس آن را در گواهى به یگانگى خدای تعالى و رسالت حضرت محمد (ص) یافتم.
سرعت در ورود به بهشت را جستجو نمودم، پس آن را در کار خالصانه براى خداى تعالى یافتم.
و دوست داشتن مرگ را جستجو نمودم، پس آن را در پیش فرستادن ثروت (انفاق) براى خشنودى خدا یافتم.
و شیرینى عبادت را جستجو نمودم، پس آن را در ترک گناه یافتم.
و رقت (نرمى) قلب را جستجو نمودم، پس آن را در گرسنگى و تشنگى (روزه) یافتم.
و روشنى قلب را جستجو نمودم، پس آن را در اندیشیدن و گریستن یافتم.
و (آسانى) عبور بر صراط را جستجو نمودم، پس آن را در صدقه یافتم.
و روشنى رخسار را جستجو نمودم، پس آن را در نماز شب یافتم.
و فضیلت جهاد را جستجو نمودم، پس آن را در به دست آوردن هزینه زندگى زن و فرزند یافتم
و دوستى خداى تعالى را جستجو کردم، پس آن را در دشمنى با گنهکاران یافتم.
و سرورى و بزرگى را جستجو نمودم، پس آن را در خیرخواهى براى بندگان خدا یافتم.
و آسایش قلب را جستجو نمودم، پس آن را در کمى ثروت یافتم.
و کارهاى پر ارزش را جستجو نمودم، پس آن را در شکیبایى یافتم.
و بلندى قدر و حسب را جستجو نمودم، پس آن را در دانش یافتم.
و عبادت را جستجو نمودم، پس آن را در پرهیزکاری یافتم .
و آسایش را جستجو نمودم، پس آن را در پارسایى یافتم.
برترى و بزرگوارى را جستجو نمودم، پس آن را در فروتنى یافتم.
و عزت (ارجمندى) را جستجو نمودم، پس آن را در راستى و درستى یافتم.
و نرمى و فروتنى را جستجو نمودم، پس آن را در روزه یافتم.
و توانگرى را جستجو نمودم، پس آن را در قناعت یافتم.
و آرامش و همدمى را جستجو نمودم، پس آن را در خواندن قرآن یافتم.
و همراهى و گفتگوى با مردم را جستجو نمودم، پس آن را در خوشخویى یافتم.
و خوشنودى خدای تعالى را جستجو نمودم، پس آن را در نیکى به پدر و مادر یافتم.

گاهی باید نشنید - داستان کوتاه

چند قورباغه از جنگلی عبور می کردند که ناگهان دو تا از آنها به داخل گودال عمیقی افتادند.

بقیه قورباغه ها در کنار گودال جمع شدند و وقتی دیدند که گودال چقدر عمیق است به دو قورباغه دیگر گفتند: که دیگر چاره ای نیست شما به زودی خواهید مرد.

دو قورباغه این حرفها را نشنیده گرفتند و با تمام توانشان کوشیدند که از گودال بیرون بپرند. اما قورباغه های دیگر مدام می گفتند: که دست از تلاش بردارند چون نمی توانند از گودال خارج شوند و خیلی زود خواهند مرد.

بالاخره یکی از دو قورباغه تسلیم گفته های دیگر قورباغه ها شد و دست از تلاش برداشت. سر انجام به داخل گودال پرت شد و مرد. اما قورباغه دیگر با تمام توان برای بیرون آمدن از گودال تلاش می کرد. هر چه بقیه قورباغه ها فریاد میزدند که تلاش بیشتر فایده ای ندارد او مصمم تر می شد تا اینکه بالاخره از گودال خارج شد. وقتی بیرون آمد. بقیه قورباغه ها از او پرسیدند: مگر تو حرفهای ما را نمی شنیدی؟

معلوم شد که قورباغه ناشنواست. در واقع  او در تمام مدت فکر می کرد که دیگران او را تشویق می کنند.

 

 

 

[ یکشنبه شانزدهم آذر 1393 ] [ 20:17 ] [ اکبرسلمان پناه ]

"زندگي شما وقتي شيرين و زيبا خواهد شد كه پندارتان كردارتان و گفتارتان نيك باشد"

 

ضمن عرض تقدير و تشكر از همكاري صميمانه شماتوجه شما را به نكات زير جلب مي نمايم.

1-هزينه پنجره هاي باز را طبق فرم تكميلي هنگام ثبت نام به حساب سيبا ملي4150097122009 تا تاريخ93/30 9واريز فرماييد.

 

2 شماره تلفن مدرسه 7209791 3 -37209358 مي باشد.

3- ادرس وبلاگ مدرسه جهت اگاهي از برنامه هاي مدرسه. http://almotahhari.blogfa.com

4-  ادرس ايميل مدير مدرسه               asalmanpanah@yahoo.com

5-روزهاي سه شنبه زيارت عاشورا در مدرسه ساعت 7 صبح برگزار مي گردد.

 

مديردبیرستان شهيد مطهري

سلمان پناه
 
[ شنبه هشتم آذر 1393 ] [ 20:56 ] [ اکبرسلمان پناه ]

غریق نجات

مردی در کنار رودخانه‌ای ایستاده بود. ناگهان صدای فریادی را می‌شنود و متوجه می‌شود که کسی در حال غرق شدن است. فوراً به آب می‌پرد و او را نجات می‌دهد. اما پیش از آن که نفسی تازه کند فریادهای دیگری را می‌شنود و باز به آب می‌پرد و دو نفر دیگر را نجات می‌دهد. اما پیش از این که حالش جا بیاید صدای چهار نفر دیگر را که کمک می‌خواهند می‌شنود.
او تمام روز را صرف نجات افرادی می‌کند که در چنگال امواج خروشان گرفتار شده‌اند غافل از این که چند قدمی بالاتر دیوانه‌ای مردم را یکی یکی به رودخانه می‌انداخت.

شرح حکایت:
برخی مدیران و سازمانها این گونه عمل می‌کنند. در این سازمانها به جای درمان ریشه، به کندن برگ های زرد رغبت بیشتری نشان داده می‌شود. به عبارت دیگر به جای علت یابی و رفع مشکلات، صرفاً به اصلاح آنها می‌پردازند. آیا بهتر نیست ضمن چاره‌جویی برای عوارض و مسائل پیش‌آمده، بر روی علل هم تأثیر گذاشت تا مسئله به طور همه جانبه حل شده و از اتلاف سرمایه ها و منابع با ارزش جلوگیری شود؟

 

 

رقابت سازنده

در يك كارخانه فولادسازی، سرپرست شيفت تعداد مهره هاي توليدي يك گروه را در طي هر شيفت ثبت مي كرد و مدتها بود كه تعداد مهره ها از 6 فراتر نم يرفت.
سرانجام روزي شيفت اول توانست اين ركورد را پشت سر بگذارد و يك مهره بيشتر توليد كند.
سرپرست شيفت اول يك عدد 7 بزرگ با گچ روي زمين مقابل كوره ثبت كرد. همان گونه كه انتظار مي رفت، سرپرست شيفت دوم، عدد نوشته شده را ديد و رقابت آغاز شد. كاركنان شيفت دوم بر تلاش خود افزودند و صبح روز بعد كه شيفت اول سر كار حاضر شد نه عدد 7، كه عدد 8 را مقابل خود ديد.
چند هفته بعد اين عدد 9 و سپس 10 شد.
بسياري از شركت ها گمان مي كنند رقابت ميان اعضاي گروه هاي كاري يك ويژگي منفي است. بي ترديد رقابت بيش از حد مخرب است، اما هيچ گاه نبايد سازمان را از رقابت سالم محروم كرد چون اين رقابت باعث انگيزش گروه هاي كاري و منجر به اصلاح عملكردها مي شود. رقابت سالم، كاركنان را از يكنواختي مي رهاند و به بالا رفتن توانايي ها مي انجامد.

 

 

[ شنبه هشتم آذر 1393 ] [ 20:51 ] [ اکبرسلمان پناه ]

نظارت بر حسن اجرای برنامه ها و فعالیتهای فوق برنامه و مراقبت در پیشرفت امور آموزشی ، پرورشی و اداری مدرسه بر مبنای برنامه های مصوب .

ـ هدایت و همكاری با كاركنان آموزشی و اداری در حسن اجرای برنامه ها و وظایف مصوب و راهنمائی آنان در جهت هماهنگ ساختن فعتلیتهای روزانه و نیل به كیفیت مطلوی جریان كار آموزشی ، تربیتی و اداری مدرسه .

ـ اقدام به تشكیل شوراها بویژه شورای معلمان و گروههای آموزشی ، پرورشی و نظارت مستقیم بر فعالیت آنان از طریق شركت مستمر در جلسات مربوط و ارسال پیشنهادهای ارائه شده به اداره متبوع جهت اقدام لازم .

ـ تشكیل جلسات عمومی اولیاء دانش آموزان و كلاسهای آموزش خانواده برای آنان .

ـ اقدام به تشكیل انجمن اولیاء و مربیان كشور در جلب مشاركت اولیاء دانش آموزان در انجام امور واحد آموزشی و تشكیل جلسات و انجام فعالیتهای مربوط به ان بر طبق اساسنامه و دستورالعملهای صادره از طرف وزارت آموزش و پرورش و نظارت برحسن اجرای وظایف انجمن اولیاء و مربیان .

ـ حضور در كلاس درس معلمان ومربیان ومشاهده روش كاروتدریس آنان و مشاوره برای اصلاح پیشبرد روشها .

ـ دعوت از روحانیوین و صاحبنظران و اساتید متعهد و اگاه به مسائل تعلیم و تربیت بمنظور انجام مشاوره و راهنمائی و ایجاد هماهنگی بین اولیاء و مربیان در اجرای شیوه های تربیتی و ارتقاء فكری علمی و ایمان كاركنان مدرسه با هماهنگی منطقه ذیربط .

ـ بررسی و شناسائی معلمان و مربیان و دیگر كاركنان مدرسه كه نیازمند به دوره های بازآموزی و كار آموزش هستند و معرفی آنان به اداره متبوع جهت اقدام لازم .

ـ كوشش و تلاش مستمر در جهت رعایت موازین اسلامی از سوی كاركنان و دانش آموزان و آشنا كردن دانش آموزان با مسائل مذهبی و اخلاقی و ترغیب آنان در این زمینه .

ـ شركت فعال در دوره های كارآموزی و گردهم آئیها جلسات پرورشی ، آموزشی و اداری كه از طرف وزارت آموزش و پرورش و سازمانهای مربوط تشكیل میشود و كوشش در بهره گیری از نتایج بررسیها برای بهبود امور آموزشی ، پرورشی و اداری مدرسه از طریق طرح مسائل مربوط در شوراهای معلمان و مربیان و دیگر كاركنان .

ـ نظارت بر رفتار و رابط دانش اموزان و كاركنان مدرسه و اتخاذ روشها و تدابیری كه همكاری و هماهنگی صمیمانه بین آنان را فراهم اورد .

ـ كسب اطلاع مستمر و دقیق از پیشرفت یا عقب ماندگی تحصیلی دانش آموزان و همكاری و تبادل نظر با اولیاء و راهنمائی انان جهت نیل به پیشرفت كار مدرسه و رفع دشواریها .

ـ ابلاغ كتبی نتایج امتحان دانش آموزان و اعلام نظریات معلمین به اولیاء دانش آموزان بمنظور بررسی علل رشد یا افت تحصیلی .

ـ كوشش در گسترش فضای مدرسه و تجهیز آن به نمازخانه ، سالن سخنرانی ، كتابخانه و وسایل ورزشی بهداشتی و وسایل آموزشی ، پرورشی دیگر با بهره گیری از همكاری و خدمات فكری و اجرائی اولیاء و انجمن اولیاء و مربیان و افراد خیر .

ـ نظارت و مراقبت در استفاده از وسایل كمك آموزشی و ثبت فعالیتهای انجام شده از سوی معلمان در دفاتر ذیربط و اهتمام در آماده نگهداشتن تجهیزات وسایل كار و امكانات برای استفاده مطلوب دانش آموزان و دخالت دادن و چگونگی فعالیت در دروس عملی در ارزشیابی .

ـ كوشش در انجام فعالیتهای تربیتی و اجتماعی دانش آموزان از طریق تشكیل گروهها و انجمنها دانش آموزی با رعایت مقررات .

ـ همكاری و هماهنگی با سایر سازمانها و نهادها براساس ضوابط مقرر .

ـ اقدام به ایجاد محیطی كاملاً مساعد برای رشد فضایل اخلاقی براساس ایمان به خدا و تقوی و پیشگیری از نفوذ آفات فكری و اخلاقی و شكوفا شدن استعدادها .

ـ نظارت دقیق بر نحوه رفتار و كردار و پوشش اسلامی دانش اموزان در داخل و خارج از مدرسه براساس موازین و دستورالعملهای مربوط .

ـ نظارت براجرای مراسم صبحگاهی و برگزاری نماز جماعت .

ـ سعی در شناخت دانش آموزان كم بضاعت و ایجاد زمینه كمك با حفظ شئون و شخصیت آنان .

ـ نظارت برحسن اجرای امتحانات كتبی ، شفاهی و عملی و نحوه تصحیح اوراق امتحانی دانش آموزان از سوی معلمان .

ـ اهتمام در مورد شناسائی دانش آموزانی كه ناهنجاریهای رفتاری ، نارسائیهای اخلاقی و مشكلات خانوادگی دارند با همكاری معلمان و ادقام در اصلاح و رفع مشكلات آنان به طرق مقتضی .

ـ نظارت بر حسن اجرای امتحانات تشخیصی ، تدریجی ، پایانی دانش اموزان با رعایت مفاد آئین نامه و دستورالعملها .

شرح وظایف مدیر مدرسه

- وظایف اداری

ـ ثبت نام بموقع دانش آموزان براساس آئین نامه ها و دستورالعمل های ابلاغ شده .

ـ پیشنهاد سازمان آموزشی ، پرورشی و اداری مدرسه حداقل یكماه قبل از شروع سالتحصیلی به اداره آموزش و پرورش محل با توجه به درجه مدرسه و ضوابط مصوب سازمانی .

ـ تقسیم كار با توجه به شرح وظایف افراد و تنظیم برنامه كار هفتگی كلاسها و ابلاغ بموقع ان به معلمان و دانش آموزان .

ـ ابلاغ مفاد آئین نامه ها و شرح وظایف معلمان و كاركنان و بخشنامه ها و دستورالعمل های واصله به افراد ذیربط و نظارت و مراقبت كامل در اجرای آنها .

ـ رسیدگی به حضور و غیاب كاركنان و ثبت آن در دفتر مربوط و اعلام بموقع غیبت آنان به اداره آموزش و پرورش متبوع و كوشش در اداره كلاسها در صورت غیبت معلمان با همكاری معاون و دیگر معلمان و مربیان .

ـ حضور در مدرسه حداقل نیمساعت قبل از شروع كار مدرسه و عدم خروج از آن مادامیكه تمام دانش آموزان و كاركنان خارج نشده اند مگر در موارد ضروری و استثنائی .

ـ دایر نگهداشتن مدرسه در ایام تعطیلات فصلی طبق مقررات و دستورالعمل های صادره از وزارت آموزش و پرورش .

ـ نظارت مستقیم و دقیق بر تهیه و تنظیم دفتر امتحانات ، دفتر آمار ، لیست مشخصات دانش آموزان و نتایج امتحانات و كارنامه تحصیلی و ارسال بموقع گزارشهای لازم به اداره آموزش و پرورش و تایید مندرجات دفاتر و بستن بموقع آنها و مراقبت و دستورالعمل های مربوط .

ـ مراقبت در حفظ ساختمان و اموال و نظارت بر حسن اجرای امور مالی مدرسه و تنظیم دفاتر مربوط و اسناد لازم بر مبنای مقررات مالی ، كوشش در آماده بودن سوابق برای بررسی مقامات مربوط .

ـ مراقبت كامل در تامین شرایط مطلوب بهداشتی و ایمنی دانش آموزان و كاركنان مدرسه و اهتمام در پیشگیری از سوانح و رساندن كمكهای اولیه برای افراد سانحه دیده و مطلع ساختن هرچه سریعتر اولیاء دانش آموزان و اداره آموزش و پرورش از جریان امر در هر مورد كه اتفاقات غیر منتظره در مدرسه وقع یابد .

ـ اتخاذ تدابیر لازم بمنظور مراقبت بر جریان فعالیتهای رسمی و جنبی آموزشی ، پرورشی دانش آموزان اوقات رسمی و فوق برنامه .

ـ نظارت بر حسن انجام وظایف كلیه كاركنان مدرسه و تنظیم پرونده خدمت برای هر یك و ثبت چگونگی كار و رفتار و حضور و غیاب آنان بمنظور فراهم ساختن موجبات ارزشیابی مداوم كامل .

ـ تشكیل جلسه شورای معلمان قبل از امتحانات و انتخاب یكی از معلمان یا معاونین مدرسه بعنوان ناظر بر برگزاری امتحانات و همكاری با مدیر بمنظور حسن اجرای امتحانات .

ـ تماس و ارتباط با اداره آموزش و پرورش بمنظور رفع مشكلات احتمالی كاركنان مدرسه و كوشش در زمینه رفع گرفتاری ها در حد اماكن .

ـ شناسائی كاركنان علاقه مند ، شایسته و فعال و معرفی به مقامات ذیربط جهت تقدیر و تشویق انان و همچنین شناسائی افراد كم كار و سهل انگار و خاطی و معرفی آنان به اداره متبوع جهت اقدام لازم .

ـ پاسخگوئی به سئوالات اولیای دانش آموزان و دیگر مراجعان مربوط .

ـ نظارت بر تنظیم و استفاده صحیحی و كامل از دفتر كلاسی روزانه دانش آموزان از سوی معلمان و مراقبت در نگهداری آن .

ـ انجام وظایف كاركنان اداری مدرسه در غیاب انان با همكاری دیگر كاركنان و اتخاذ تدابیر لازم در این زمینه .

[ شنبه هشتم آذر 1393 ] [ 20:49 ] [ اکبرسلمان پناه ]

آسیابان دهکده شیوانا خسته و درمانده نزد شیوانا آمد و از او در مورد مشکلی که برایش پیش آمده کمک خواست. شیوانا از او توضیح خواست و آسیابان گفت: " آسیاب بزرگ دهکده متعلق به من است. برای آرد کردن غلات و دانه های غذایی مردم دهکده و روستاهای اطراف من نیاز به حداقل ده کارگر دارم. البته کارگرانی که نیازمند کار هستند در این منطقه کم نیستند. اما من هر کارگری که استخدام می کنم بعد از یکماه متوجه می شوم که آنها یکی یکی مرا ترک می کنند و به سراغ کار کم درآمدتری می روند. به زبان ساده تر این کارگران حاضرند در جایی دیگر کارسخت تری انجام دهند و حقوق کمتری بگیرند اما در آسیاب من کار نکنند!؟حال دست تنها مانده ام و نمی دانم چه کنم! مرا راهنمایی کنید." شیوانا تعدادی داوطلب از شاگردان مدرسه انتخاب کرد و به آسیابان گفت از فردا صبح من و این شاگردان به عنوان کارگر به مدت یک ماه در آسیاب تو کار می کنیم و آخر هر روز هم حقوق خود را از تو می گیریم. اینطوری در عمل می فهمیم که مشکل تو کجاست." روز بعد شیوانا و شاگردان داوطلب در آسیاب شروع به کار کردند. ظهر که شد آسیابان با ظرف های پر از غذا نزد آنان آمد و در حالی که آنها مشغول تناول غذا بودند به آنها گفت:" اکنون که برایتان غذا آوردم انتظار دارم که درست کارکنید و به خاطر داشته باشید که اگر من نباشم این ظرف غذا هم امروز گیرتان نمی آمد. همینطور به یاد داشته باشید که کارگر برای کار در آسیاب زیاد است و اگر یکی از شما کم کاری کند و یا از زیر کار دربرود بلافاصله عذرش را خواهم خواست و به جای او کسی دیگر را استخدام خواهم کرد!" غروب آن روز وقتی شاگردان مدرسه می خواستند مزد خود را بگیرند دوباره آسیابان هنگام پرداخت اجرت شروع به سخنرانی کرد و گفت:" یادتان باشد که فردا ممکن است این پول گیرتان نیاید. پس امروزتان را شکرگذار باشید و فردا با جدیت و تلاش بیشتری کار کنید تا مبادا این شغل خوب را از دست بدهید!" شیوانا وقتی این رفتار مرد آسیابان را دید خطاب به او گفت:" دیگر نیازی نیست من و شاگردانم یک ماه وقتمان را اینجا تلف کنیم تا دلیل بی کارگر بودن تو را کشف کنیم. مقصر اصلی اینکه کسی برای کار در آسیاب تو رغبتی ندارد خودتو هستی! تو با ناامن سازی شغل کارگری و تهدید جایگزینی و تاکید پیوسته بر ناپایدار بودن شغل باعث می شوی که کارگری که برای تو کار می کند از فردای خودش مطمئن نباشد و همیشه به صورت درختی بی ریشه باشد که با اولین سیل به هر جا صلاح و آرامشش در آن باشد نقل مکان کند. تو با تهدید شغل کارگران آنها را نسبت به آینده کاری خودشان نامطمئن و مردد می سازی و طبیعی است که کارگرها برای شغلی مطمئن تر و پایدارتر به سراغ کاری کم درآمد تر اما با ثبات تر بروند. درخت ها را از ریشه در می آوری و بعد گله و شکایت می کنی که چرا با اولین سیل همه درخت ها روی آب شناور شدند و رفتند! مقصر خودت هستی و از بقیه برای کمک به تو کاری ساخته نیست.

[ شنبه هشتم آذر 1393 ] [ 11:59 ] [ اکبرسلمان پناه ]

روز

تاریخ

درس

ساعت

شنبه

6/10/93

ادبیات فارسی

30/7

شنبه

13/10/93

علوم

30/7

دوشنبه

15/10/93

پیام آسمانی

30/7

چهارشنبه

17/10/93

زبان انگلیسی

30/7

شنبه

20/10/93

عربی

30/7

دوشنبه

22/10/93

قران

30/7

چهارشنبه

24/10/93

انشاء

30/7

شنبه

27/10/93

ریاضی

30/7

دوشنبه

29/10/93

اجتماعی

30/7

سه شنبه

30/10/93

املاء

30/7

چهارشنبه

1/11/93

پرورشی

30/7

دانش آموزان توجه داشته باشند:

1.باتوکل به پروردگار متعال امتحان خود را شروع کنند.

2.در هنگام امتحان با لباس فرم ووسایل مورد لزوم همراه داشته باشید.

3.غیبت غیر موجه به منزله صفر مباشد.

4.از آوردن هر گونه جزوه وکتاب  درجلسه امتحان خوداری نمایید

 

[ شنبه هشتم آذر 1393 ] [ 11:50 ] [ اکبرسلمان پناه ]
  متن سوال:
خداوند در قرآن كريم در باره والدين چه توصيه هايي نموده است؟
  متن جواب:

 

توجه به پدر و مادر و چگونگی رفتار با آنها یکی از مسائلی است که در نزد خداوند بسیار اهمیت دارد و به همین علت ، آیات مختلفی از قرآن کریم به این موضوع اختصاص یافته  و در این زمینه روایات متعددی نیز از اهل بیت ( علیهم السلام ) به ما رسیده است که جوانب متفاتی از آنرا برای ما مشخص می کند . حتی گاهی اوقات به هنگام بررسی آیات قرآن کریم و یا روایات ائمه طاهرین ( علیهم السلام ) با تعابیر شگفت انگیزی مواجه می شویم که شاید کمتر بتوانیم نظیر آنها را در موضوعات دیگر بیابیم .

بحث چگونگی رفتار با والدین ، همانگونه که ذکر شد ، جوانب مختلفی دارد و جنبه حقوقی و اقتصادی ، چگونگی برخورد عمومی با پدر و مادر ، میزان تبعیت لازم از آنها و . . . همه بخشی از ابعاد مختلف آن بشمار می آیند . حتی جالب است بدانی که دین ما نه تنها رفتار ما در سنین جوانی و میانسالی و پیری در قبال پدر و مادر را تبیین می کند ، بلکه  برایمان مشخص می نماید که حتی پس از آنکه آنان از دنیا رفتند ، ما باید در مورد آنان چگونه باشیم .

 

سفارشی اقتصادی :

قرآن کریم هنگامی که درزمینه مسائل مالی سخن به میان می آورد ، جایگاه بخصوصی برای پدر و مادر قائل است . جدای از حقوق واجبی که در این خصوص والدین دارند ، خداوند ما را متوجه می سازد تا هنگامی که می خواهیم عمل صالحی را انجام دهیم ، پدر و مادر شایسته ترین افرادی هستند که باید آنها را مورد توجه خویش قرار دهیم . به عنوان نمونه ، خداوند متعال در آیه 215 سوره بقره که صحبت از انفاق است ، پیش از اینکه از هر گروه و دسته دیگری نام ببرد ، پدر و مادر را پیش می اندازد و ما را متوجه آنان می کند . (1)

 

عبادت خدا ، نیکی به پدر و مادر :

اما مسائل اقتصادی و مالی در عین اهمیت بسیار زیاد و دقت و توجه قرآن کریم به آنها ، تازه در جایگاه دوم قرار دارد . آیات شریفه قرآن  پیش از آن ، اهمیت فوق العاده نیکی به پدر و مادر در همه زمینه ها را به ما می آموزند . با توجه به اهمیت و نقشی که رفتار نیک با پدر و مادر در سرنوشت ما دارد ، در 3 جای قرآن ، پروردگار ما ، ما را سفارش می کند که با پدر و مادر خویش به نیکوئی رفتار کنیم .(2) اما مهمتر از آن ، خداوند متعال در 3 آیه دیگر از قرآن کریم (3) ، بلافاصله پس از اینکه ما را از شرک نهی می کند و فرمان می دهد که تنها او را بپرستیم ، به ما امر می نماید که به پدر و مادر خویش نیکی کنیم و حتی این مطلب را نیز به همراه تأکید ذکر می کند .

 

دعوت پیامبران و سفارش به والدین :

نیکی به پدر و مادر از مهمترین آموزه های اسلامی است که جایگاه ویژه ای نیز در دعوت رسول خدا ( صلی الله علیه و آله و سلم ) دارد . بر اساس آیه 151 سوره انعام ، هنگامی که رسول اکرم ( صلی الله علیه و آله و سلم ) به فرمان الهی مردم را فرا می خواند تا محرمات خداوند را برای آنان برشمرد ، آنان را ابتدا از شرک به خداوند نهی می کند وپیش از آنکه سایر محرمات را ذکر کند ،  ما را فرمان می دهد تا به پدر و مادر خویش نیکی کنیم. (4) از همین جا مشخص می شود که پس شرک به خدا که بزرگترین گناه است ، رنجاندن پدر و مادر در شمار عظیم ترین گناهان محسوب می شود .

 اما نیکی به پدر و مادر ، تنها موضوعی مخصوص دین اسلام نیست ، بلکه از مواردی کلی به شمار می آید که تمامی انبیاء الهی مأمور بوده اند تا آنرا به مردم ابلاغ کنند و در همه شرایع ، از اصول مهم بشمار می آمده است . به عنوان نمونه ، هنگامی که در آیه 83 سوره مبارکه بقره ، سخن از عهد و پیمانی به میان می آید که بنی اسرائیل با پروردگارخود بستند ، مشاهده می کنیم دقیقا به همان ترتیبی که پیامبر اکرم ( صلی الله علیه و آله و سلم ) دعوت خویش را ابلاغ نمود ، سخن به میان می آید .  آنان نیز پس از پیمان بستن بر اینکه غیر خدا را عبادت نکنند ، عهد بستند که با پدر و مادر خویش به نیکوئی رفتار نمایند . (5)

 

اطاعت پدر و مادر تا چه حد ؟

دین ما به ما می آموزد هرگز نباید به گونه ای رفتار کنیم که سبب آزردگی خاطر پدر و مادرمان شویم . لذا هنگامی که آنان ما را از روی خیر خواهی و شفقت نسبت به انجام عملی فرمان می دهند و می دانیم که عدم انجام آن کار سبب رنجش و آزردگی خاطر آنان می شود ، باید حتما از پدر و مادر خویش اطاعت کنیم . این فرمان برداری و اطاعتی که پروردگارمان ، ما را نسبت به آن موظف می داند ، تنها و تنها یک قید دارد ؛ فقط در صورتی که اطاعت پدر و مادر سبب نافرمانی و معصیت خداوند گردد ، ما نباید به سخن آنها گوش دهیم .

اما جالب است حتی در این هنگام نیز که آنان به ما می گویند گناهی را انجام دهیم و یا آنکه از انجام واجبی چشم پوشی کنیم ، قرآن کریم به ما می آموزد تا در عین آنکه به سخن آنها عمل نمی کنیم ، ولی در این زندگی گذرای دنیا ، با آنان به نیکوئی رفتار نمائیم و در دنیا، هم نشین خوبی برایشان باشیم . (6)

 

مادر ، رنجی بی پایان ، مهری بی کران :

از سوی دیگر ، در فرازی از آیات قرآن کریم پروردگارمان ، ما را به یاد گوشه ای از رنجهای مادر می اندازد . قرآن به یادمان می آورد مادر هموست که به زحمت و سختی ما را در درون رحم خویش حمل نمود ، با رنج و زحمت ما را به دنیا آورد و 2 سال تمام ، ما را در دامن مهر خود پرورید و با شیره جان خویش ما را تغذیه کرد . لذا بدین ترتیب ، او 30 ماه درد و رنج را به خویش هموار نمود .(7)  بعضی وقتها که انسان با خویش فکر می کند و آن همه محبتهای مادر و زحمات پدرش را به یاد می آورد و یا با این آیات الهی برخورد می کند ، چه بسا یادآوری اینها ، جاری کننده قطره اشکی باشد که بر روی گونه اش می غلطد .

 در همین جا است که خداوند متعال همانگونه که ما را نسبت به شکر گزاری به آستان خویش فرامی خواند ، به ما می آموزد که از پدر و مادرمان نیز سپاسگزار باشیم .(8) در حقیقت از این آیه به خوبی روشن می گردد که سپاسگزاری از پدر و مادر از آنجائی که خداوند خود ما را نسبت به آن فرمان داده است ، سپاسگزاری از خود اوست .

 

کمترین رنجش ، هرگز! :

در بسیاری از موارد سرانجام گرد پیری بر چهره پدر و مادرمان می نشیند . طبیعی است که با گذر سن ، انسان ممکن است طاقتی کمتر داشته باشد ، کم حوصله شود و بسیار زودتر برنجد . حتی چه بسا ممکن است در این دوران و یا حتی پیش از آن ، پدر و مادرمان در برابر ما اشتباه  بکنند و ما را به ناحق مورد سرزنش و توبیخ خویش قرار دهند . اما جالب است در کنار همه این مسائل ، پروردگارمان به ما می گوید که در تمامی طول عمر پدر و مادرمان و بخصوص در دوران پیری که بیشتر به کمک ما احتیاج دارند ، هرگز آنان را از خویش نرنجانیم . حتی به عنوان نمونه ای کوچک ، در هنگام سخن گفتن ،  اگر از آنان رنجیده خاطر نیز بودیم ، به پدر و مادر خویش " اف " نیز نگوئیم .(9)

" اف " ، کمترین و خفیف ترین کلمه ایست که به هنگام ناراحتی درونی بر زبان انسان جاری می شود . اما خداوند ما را از گفتن همین میزان نیز بازداشته است . هنگامی که امام صادق (علیه السلام ) این آیه الهی را برایمان تفسیر می کنند ، می فرمایند که اگر کلمه ای پست تر و کمتر از این کلمه  وجود داشت ، به جای این کلمه ، خداوند ما را از به زبان راندن آن در برابر پدر و مادر نهی می نمود .(10)

 

پس چگونه باشیم ؟

اما شاید این سؤال به ذهنمان برسد پس در برابر پدر و مادرمان باید چگونه باشیم ؟ قرآن کریم به همین مقدار بسنده نمی کند و بسیار زیبا تر مسأله را برایمان روشن می نماید . شاید تاکنون پرندگان تیز پروازی را دیده باشی که با تمام چالاکی خویش دیگر قصد گریز ندارند . لذا در برابر فرد مقابل خویش دو بال خود را می گسترند و بر زمین می کشند تا بدین طریق تسلیم بودن خویش را به او نشان دهند . خداوند متعال در آیه 24 سوره مبارکه اسراء دقیقا همین را به ما می آموزد که بال و پر خویش را خاضعانه در برابر پدر و مادر خود بگشائیم و در مقابل آنان مهربانانه تواضع کنیم . (11) لذا واقعا باید سعی کنیم تا مهر و محبت خویش را به آنان ابراز نمائیم و به این وسیله هر آنچه می توانیم در محافظت و حمایت از آنان و ابراز مهر و عاطفه در مقابلشان بکوشیم .

 

یاد پدر و مادر در ناب ترین لحظات :

 در کنار تمامی این سفارشات و فرامینی که قرآن کریم برای ما بر می شمرد ، این کتاب آسمانی در ناب ترین لحظات زندگی که لحظه پیوند با محبوب و دعا نمودن به درگاه اوست و در اوج خلوت آدمی که هنگامه مناجات و راز و نیاز اوست ، ما را یادآوری می کند تا پدر ومادرمان را فراموش ننمائیم و در حق آنان دعا کنیم و بگوئیم که : پروردگارا ، همانگونه که آنان مرا در حالی که کودکی ناتوان بودم ، پروراندند ، تو نیز آنها را مشمول رحمت خویش قرار بده . (12)

واقعا چگونه در کنار پدر و مادر بودن ، موضوعی است که در طول زندگی بسیار مورد نیاز ماست . خدا کند همه ما بدانیم که پروردگارمان از ما چه خواسته است و در مسیر رضای او بکوشیم که بهترین تکیه گاه و زیباترین محبوب ، هم اوست .

برچسب‌ها: ذ
[ جمعه سی ام آبان 1393 ] [ 11:27 ] [ اکبرسلمان پناه ]
  متن سوال:
خداوند در قرآن كريم در باره والدين چه توصيه هايي نموده است؟
  متن جواب:

 

توجه به پدر و مادر و چگونگی رفتار با آنها یکی از مسائلی است که در نزد خداوند بسیار اهمیت دارد و به همین علت ، آیات مختلفی از قرآن کریم به این موضوع اختصاص یافته  و در این زمینه روایات متعددی نیز از اهل بیت ( علیهم السلام ) به ما رسیده است که جوانب متفاتی از آنرا برای ما مشخص می کند . حتی گاهی اوقات به هنگام بررسی آیات قرآن کریم و یا روایات ائمه طاهرین ( علیهم السلام ) با تعابیر شگفت انگیزی مواجه می شویم که شاید کمتر بتوانیم نظیر آنها را در موضوعات دیگر بیابیم .

بحث چگونگی رفتار با والدین ، همانگونه که ذکر شد ، جوانب مختلفی دارد و جنبه حقوقی و اقتصادی ، چگونگی برخورد عمومی با پدر و مادر ، میزان تبعیت لازم از آنها و . . . همه بخشی از ابعاد مختلف آن بشمار می آیند . حتی جالب است بدانی که دین ما نه تنها رفتار ما در سنین جوانی و میانسالی و پیری در قبال پدر و مادر را تبیین می کند ، بلکه  برایمان مشخص می نماید که حتی پس از آنکه آنان از دنیا رفتند ، ما باید در مورد آنان چگونه باشیم .

 

سفارشی اقتصادی :

قرآن کریم هنگامی که درزمینه مسائل مالی سخن به میان می آورد ، جایگاه بخصوصی برای پدر و مادر قائل است . جدای از حقوق واجبی که در این خصوص والدین دارند ، خداوند ما را متوجه می سازد تا هنگامی که می خواهیم عمل صالحی را انجام دهیم ، پدر و مادر شایسته ترین افرادی هستند که باید آنها را مورد توجه خویش قرار دهیم . به عنوان نمونه ، خداوند متعال در آیه 215 سوره بقره که صحبت از انفاق است ، پیش از اینکه از هر گروه و دسته دیگری نام ببرد ، پدر و مادر را پیش می اندازد و ما را متوجه آنان می کند . (1)

 

عبادت خدا ، نیکی به پدر و مادر :

اما مسائل اقتصادی و مالی در عین اهمیت بسیار زیاد و دقت و توجه قرآن کریم به آنها ، تازه در جایگاه دوم قرار دارد . آیات شریفه قرآن  پیش از آن ، اهمیت فوق العاده نیکی به پدر و مادر در همه زمینه ها را به ما می آموزند . با توجه به اهمیت و نقشی که رفتار نیک با پدر و مادر در سرنوشت ما دارد ، در 3 جای قرآن ، پروردگار ما ، ما را سفارش می کند که با پدر و مادر خویش به نیکوئی رفتار کنیم .(2) اما مهمتر از آن ، خداوند متعال در 3 آیه دیگر از قرآن کریم (3) ، بلافاصله پس از اینکه ما را از شرک نهی می کند و فرمان می دهد که تنها او را بپرستیم ، به ما امر می نماید که به پدر و مادر خویش نیکی کنیم و حتی این مطلب را نیز به همراه تأکید ذکر می کند .

 

دعوت پیامبران و سفارش به والدین :

نیکی به پدر و مادر از مهمترین آموزه های اسلامی است که جایگاه ویژه ای نیز در دعوت رسول خدا ( صلی الله علیه و آله و سلم ) دارد . بر اساس آیه 151 سوره انعام ، هنگامی که رسول اکرم ( صلی الله علیه و آله و سلم ) به فرمان الهی مردم را فرا می خواند تا محرمات خداوند را برای آنان برشمرد ، آنان را ابتدا از شرک به خداوند نهی می کند وپیش از آنکه سایر محرمات را ذکر کند ،  ما را فرمان می دهد تا به پدر و مادر خویش نیکی کنیم. (4) از همین جا مشخص می شود که پس شرک به خدا که بزرگترین گناه است ، رنجاندن پدر و مادر در شمار عظیم ترین گناهان محسوب می شود .

 اما نیکی به پدر و مادر ، تنها موضوعی مخصوص دین اسلام نیست ، بلکه از مواردی کلی به شمار می آید که تمامی انبیاء الهی مأمور بوده اند تا آنرا به مردم ابلاغ کنند و در همه شرایع ، از اصول مهم بشمار می آمده است . به عنوان نمونه ، هنگامی که در آیه 83 سوره مبارکه بقره ، سخن از عهد و پیمانی به میان می آید که بنی اسرائیل با پروردگارخود بستند ، مشاهده می کنیم دقیقا به همان ترتیبی که پیامبر اکرم ( صلی الله علیه و آله و سلم ) دعوت خویش را ابلاغ نمود ، سخن به میان می آید .  آنان نیز پس از پیمان بستن بر اینکه غیر خدا را عبادت نکنند ، عهد بستند که با پدر و مادر خویش به نیکوئی رفتار نمایند . (5)

 

اطاعت پدر و مادر تا چه حد ؟

دین ما به ما می آموزد هرگز نباید به گونه ای رفتار کنیم که سبب آزردگی خاطر پدر و مادرمان شویم . لذا هنگامی که آنان ما را از روی خیر خواهی و شفقت نسبت به انجام عملی فرمان می دهند و می دانیم که عدم انجام آن کار سبب رنجش و آزردگی خاطر آنان می شود ، باید حتما از پدر و مادر خویش اطاعت کنیم . این فرمان برداری و اطاعتی که پروردگارمان ، ما را نسبت به آن موظف می داند ، تنها و تنها یک قید دارد ؛ فقط در صورتی که اطاعت پدر و مادر سبب نافرمانی و معصیت خداوند گردد ، ما نباید به سخن آنها گوش دهیم .

اما جالب است حتی در این هنگام نیز که آنان به ما می گویند گناهی را انجام دهیم و یا آنکه از انجام واجبی چشم پوشی کنیم ، قرآن کریم به ما می آموزد تا در عین آنکه به سخن آنها عمل نمی کنیم ، ولی در این زندگی گذرای دنیا ، با آنان به نیکوئی رفتار نمائیم و در دنیا، هم نشین خوبی برایشان باشیم . (6)

 

مادر ، رنجی بی پایان ، مهری بی کران :

از سوی دیگر ، در فرازی از آیات قرآن کریم پروردگارمان ، ما را به یاد گوشه ای از رنجهای مادر می اندازد . قرآن به یادمان می آورد مادر هموست که به زحمت و سختی ما را در درون رحم خویش حمل نمود ، با رنج و زحمت ما را به دنیا آورد و 2 سال تمام ، ما را در دامن مهر خود پرورید و با شیره جان خویش ما را تغذیه کرد . لذا بدین ترتیب ، او 30 ماه درد و رنج را به خویش هموار نمود .(7)  بعضی وقتها که انسان با خویش فکر می کند و آن همه محبتهای مادر و زحمات پدرش را به یاد می آورد و یا با این آیات الهی برخورد می کند ، چه بسا یادآوری اینها ، جاری کننده قطره اشکی باشد که بر روی گونه اش می غلطد .

 در همین جا است که خداوند متعال همانگونه که ما را نسبت به شکر گزاری به آستان خویش فرامی خواند ، به ما می آموزد که از پدر و مادرمان نیز سپاسگزار باشیم .(8) در حقیقت از این آیه به خوبی روشن می گردد که سپاسگزاری از پدر و مادر از آنجائی که خداوند خود ما را نسبت به آن فرمان داده است ، سپاسگزاری از خود اوست .

 

کمترین رنجش ، هرگز! :

در بسیاری از موارد سرانجام گرد پیری بر چهره پدر و مادرمان می نشیند . طبیعی است که با گذر سن ، انسان ممکن است طاقتی کمتر داشته باشد ، کم حوصله شود و بسیار زودتر برنجد . حتی چه بسا ممکن است در این دوران و یا حتی پیش از آن ، پدر و مادرمان در برابر ما اشتباه  بکنند و ما را به ناحق مورد سرزنش و توبیخ خویش قرار دهند . اما جالب است در کنار همه این مسائل ، پروردگارمان به ما می گوید که در تمامی طول عمر پدر و مادرمان و بخصوص در دوران پیری که بیشتر به کمک ما احتیاج دارند ، هرگز آنان را از خویش نرنجانیم . حتی به عنوان نمونه ای کوچک ، در هنگام سخن گفتن ،  اگر از آنان رنجیده خاطر نیز بودیم ، به پدر و مادر خویش " اف " نیز نگوئیم .(9)

" اف " ، کمترین و خفیف ترین کلمه ایست که به هنگام ناراحتی درونی بر زبان انسان جاری می شود . اما خداوند ما را از گفتن همین میزان نیز بازداشته است . هنگامی که امام صادق (علیه السلام ) این آیه الهی را برایمان تفسیر می کنند ، می فرمایند که اگر کلمه ای پست تر و کمتر از این کلمه  وجود داشت ، به جای این کلمه ، خداوند ما را از به زبان راندن آن در برابر پدر و مادر نهی می نمود .(10)

 

پس چگونه باشیم ؟

اما شاید این سؤال به ذهنمان برسد پس در برابر پدر و مادرمان باید چگونه باشیم ؟ قرآن کریم به همین مقدار بسنده نمی کند و بسیار زیبا تر مسأله را برایمان روشن می نماید . شاید تاکنون پرندگان تیز پروازی را دیده باشی که با تمام چالاکی خویش دیگر قصد گریز ندارند . لذا در برابر فرد مقابل خویش دو بال خود را می گسترند و بر زمین می کشند تا بدین طریق تسلیم بودن خویش را به او نشان دهند . خداوند متعال در آیه 24 سوره مبارکه اسراء دقیقا همین را به ما می آموزد که بال و پر خویش را خاضعانه در برابر پدر و مادر خود بگشائیم و در مقابل آنان مهربانانه تواضع کنیم . (11) لذا واقعا باید سعی کنیم تا مهر و محبت خویش را به آنان ابراز نمائیم و به این وسیله هر آنچه می توانیم در محافظت و حمایت از آنان و ابراز مهر و عاطفه در مقابلشان بکوشیم .

 

یاد پدر و مادر در ناب ترین لحظات :

 در کنار تمامی این سفارشات و فرامینی که قرآن کریم برای ما بر می شمرد ، این کتاب آسمانی در ناب ترین لحظات زندگی که لحظه پیوند با محبوب و دعا نمودن به درگاه اوست و در اوج خلوت آدمی که هنگامه مناجات و راز و نیاز اوست ، ما را یادآوری می کند تا پدر ومادرمان را فراموش ننمائیم و در حق آنان دعا کنیم و بگوئیم که : پروردگارا ، همانگونه که آنان مرا در حالی که کودکی ناتوان بودم ، پروراندند ، تو نیز آنها را مشمول رحمت خویش قرار بده . (12)

واقعا چگونه در کنار پدر و مادر بودن ، موضوعی است که در طول زندگی بسیار مورد نیاز ماست . خدا کند همه ما بدانیم که پروردگارمان از ما چه خواسته است و در مسیر رضای او بکوشیم که بهترین تکیه گاه و زیباترین محبوب ، هم اوست .

برچسب‌ها: ذ
[ جمعه سی ام آبان 1393 ] [ 11:27 ] [ اکبرسلمان پناه ]

با والدین بد چطور رفتار کنیم

 

 

 

والدین بد انواع و اقسام مختلف دارند،اگر شما هم والدینی دارید که شما را مورد آزار احساسی قرار می دهند، نکات زیر می تواند کمکتان کند.

 

▪ مراحل

۱) هراز گاهی با دوستان یا اعضای خانواده که قابل اعتماد هستند دردودل کنید. این امکان وجود دارد که آنها هم متوجه رفتارهای والدینتان شده باشند.

 

۲) به حرف زدن ادامه دهید. اگر یک فرد خاص حرفهایتان را باور نکرد یا یکی به شما گفت مشکلتان آنقدرها هم بد نیست، دلسرد نشوید. گاهی اوقات بچه هایی که به دیگران درمورد والدین بد خود می گویند جدی گرفته نمی شوند چون از نظر جسمی آسیب ندیده اند، اگر این اتفاق برای شما هم افتاد، به آن فرد بگویید که آزار احساسی زخم هایی به جا می گذارد که برطرف شدن آن مدت بیشتری می برد.

 

۳) اگر همه چیز خیلی غیرقابل کنترل شد به پلیس یا هر کس دیگری که فکر می کنید مراجعه کنید. تازمانیکه به حرفهایتان گوش نداده اند دست از کار نکشید.

 

۴) دوستی های عمیق ایجاد کنید و در فعالیت های زیادی شرکت کنید. اینکار به شما کمک می کند بتوانید مشکل با والدینتان را از ذهنتان بیرون کنید و بهتر با آنها کنار بیایید.

 

۵) سعی کنید با والدینتان حرف بزنید. امیدهای واهی نداشته باشید-نمی خواهید که دلسردتان کنند.

 

۶) راهی برای دور شدن از والدینتان پیدا کنید. سعی کنید از یکی از اقوام که درکتان می کند بخواهید و پیش او بروید یا دانشگاهتان را شهرستان انتخاب کنید که از آنها دور شوید.

 

▪ نکات

ریلکس باشید، زمانی را به تنهایی بگذرانید، احساساتتان را یادداشت کنید، چند نفس عمیق بکشید و وقتی که آرام شدید با آرامش و مهربانی با والدینتان حرف بزنید. مثلاً، "مادر معذرت می خواهم. وقتی به من توجه نمی کنی و به حرفهایم گوش نمی دهی عصبانی می شوم. اینطوری فکر می کنم هیچ ارزش و اهمیتی برایت ندارم. فکر می کنم اگر صادق باشیم و آرامشمان را حفظ بکنیم بتوانیم مشکلمان را حل کنیم." از کلمات غیرمحترمانه استفاده نکنید و حتی اگر تقصیری به گردنتان نباشد عذرخواهی کنید. سعی کنید باگذشت باشید.

 

دلسرد و ناامید نشوید.

 

به خودتان آسیب نرسانید.

 

افکار خودکشی نداشته باشید.

 

کمی پول پس انداز کنید. مطمئناً به آن نیاز پیدا می کنید.

 

نادیده شان بگیرید.

 

بخاطر حرفهای بدی که والدینتان به شما می گویند خودتان را مقصر ندانید.

 

درصورت امکان از روبه رو شدن با آنها خودداری کنید. سعی کنید وقتتان را در اتاقی جدا یا خانه دوستانتان سپری کنید.

 

به دنبال راه حل های طولانی مدت برای به دست گرفتن کنترل امور باشید، مثل نقل مکان از آن خانه یا رفتن به دانشگاه شهرستان یا مدارس شبانه روزی.

 

از داد زدن سر والدینتان و بدوبیراه گفتن به آنها خودداری کنید. اینکار همه چیز را بدتر می کند.

 

▪ هشدارها

 

هیچوقت هیچ نوع بی احترامی نشان ندهید.

 

اگر نادیده شان می گیرید، نگذارید خیلی به چشم بیاید چون اینکار عصبانیشان می کند.

 

 


منبع:پورتال مردمان

[ جمعه سی ام آبان 1393 ] [ 11:26 ] [ اکبرسلمان پناه ]

با والدین بد چطور رفتار کنیم

 

 

 

والدین بد انواع و اقسام مختلف دارند،اگر شما هم والدینی دارید که شما را مورد آزار احساسی قرار می دهند، نکات زیر می تواند کمکتان کند.

 

▪ مراحل

۱) هراز گاهی با دوستان یا اعضای خانواده که قابل اعتماد هستند دردودل کنید. این امکان وجود دارد که آنها هم متوجه رفتارهای والدینتان شده باشند.

 

۲) به حرف زدن ادامه دهید. اگر یک فرد خاص حرفهایتان را باور نکرد یا یکی به شما گفت مشکلتان آنقدرها هم بد نیست، دلسرد نشوید. گاهی اوقات بچه هایی که به دیگران درمورد والدین بد خود می گویند جدی گرفته نمی شوند چون از نظر جسمی آسیب ندیده اند، اگر این اتفاق برای شما هم افتاد، به آن فرد بگویید که آزار احساسی زخم هایی به جا می گذارد که برطرف شدن آن مدت بیشتری می برد.

 

۳) اگر همه چیز خیلی غیرقابل کنترل شد به پلیس یا هر کس دیگری که فکر می کنید مراجعه کنید. تازمانیکه به حرفهایتان گوش نداده اند دست از کار نکشید.

 

۴) دوستی های عمیق ایجاد کنید و در فعالیت های زیادی شرکت کنید. اینکار به شما کمک می کند بتوانید مشکل با والدینتان را از ذهنتان بیرون کنید و بهتر با آنها کنار بیایید.

 

۵) سعی کنید با والدینتان حرف بزنید. امیدهای واهی نداشته باشید-نمی خواهید که دلسردتان کنند.

 

۶) راهی برای دور شدن از والدینتان پیدا کنید. سعی کنید از یکی از اقوام که درکتان می کند بخواهید و پیش او بروید یا دانشگاهتان را شهرستان انتخاب کنید که از آنها دور شوید.

 

▪ نکات

ریلکس باشید، زمانی را به تنهایی بگذرانید، احساساتتان را یادداشت کنید، چند نفس عمیق بکشید و وقتی که آرام شدید با آرامش و مهربانی با والدینتان حرف بزنید. مثلاً، "مادر معذرت می خواهم. وقتی به من توجه نمی کنی و به حرفهایم گوش نمی دهی عصبانی می شوم. اینطوری فکر می کنم هیچ ارزش و اهمیتی برایت ندارم. فکر می کنم اگر صادق باشیم و آرامشمان را حفظ بکنیم بتوانیم مشکلمان را حل کنیم." از کلمات غیرمحترمانه استفاده نکنید و حتی اگر تقصیری به گردنتان نباشد عذرخواهی کنید. سعی کنید باگذشت باشید.

 

دلسرد و ناامید نشوید.

 

به خودتان آسیب نرسانید.

 

افکار خودکشی نداشته باشید.

 

کمی پول پس انداز کنید. مطمئناً به آن نیاز پیدا می کنید.

 

نادیده شان بگیرید.

 

بخاطر حرفهای بدی که والدینتان به شما می گویند خودتان را مقصر ندانید.

 

درصورت امکان از روبه رو شدن با آنها خودداری کنید. سعی کنید وقتتان را در اتاقی جدا یا خانه دوستانتان سپری کنید.

 

به دنبال راه حل های طولانی مدت برای به دست گرفتن کنترل امور باشید، مثل نقل مکان از آن خانه یا رفتن به دانشگاه شهرستان یا مدارس شبانه روزی.

 

از داد زدن سر والدینتان و بدوبیراه گفتن به آنها خودداری کنید. اینکار همه چیز را بدتر می کند.

 

▪ هشدارها

 

هیچوقت هیچ نوع بی احترامی نشان ندهید.

 

اگر نادیده شان می گیرید، نگذارید خیلی به چشم بیاید چون اینکار عصبانیشان می کند.

 

 


منبع:پورتال مردمان

[ جمعه سی ام آبان 1393 ] [ 11:24 ] [ اکبرسلمان پناه ]

سلام

جهت تهیه لباس ورزشی چهارشنبه    93/72 ساعت 4 بعد  از ظهر روز چهارشنبه به مدرسه مراجعه فرمایید

[ سه شنبه یکم مهر 1393 ] [ 11:13 ] [ اکبرسلمان پناه ]

مهر 93 مبارک

[ سه شنبه یکم مهر 1393 ] [ 11:2 ] [ اکبرسلمان پناه ]
آفتاب: استاد شهید آیت‌الله مطهری در 13 بهمن 1298 هجری شمسی در فریمان واقع در 75 کیلومتری شهر مقدس مشهد در یک خانواده اصیل روحانی چشم به جهان می‌گشاید. پس از طی دوران طفولیت به مکتبخانه رفته و به فراگیری دروس ابتدایی می‌پردازد. در سن دوازده سالگی به حوزه علمیه مشهد عزیمت نموده و به تحصیل مقدمات علوم اسلامی اشتغال می‌ورزد. 

در سال 1316 علی‌رغم مبارزه شدید رضاخان با روحانیت و علیرغم مخالفت دوستان و نزدیکان، برای تکمیل تحصیلات خود عازم حوزه علمیه قم می‌شود. در دوره اقامت پانزده ساله خود در قم از محضر مرحوم آیت‌الله العظمی بروجردی (در فقه و اصول) و حضرت امام خمینی ( به مدت 12 سال در فلسفه ملاصدرا و عرفان و اخلاق و اصول) و مرحوم علامه سید محمد حسین طباطبائی (در فلسفه: الهیات شفای بوعلی و دروس دیگر) بهره می‌گیرد. 

در سال 1331 در حالی که از مدرسین معروف و از امیدهای آینده حوزه به شمار می‌رود به تهران مهاجرت می‌کند. در تهران به تدریس در مدرسه مروی و تألیف و سخنرانیهای تحقیقی می‌پردازد. در سال 1334 اولین جلسه تفسیر انجمن اسلامی دانشجویان توسط استاد مطهری تشکیل می‌گردد. 

در همان سال تدریس خود در دانشکده الهیات و معارف اسلامی دانشگاه تهران را آغاز می‌کند به دنبال یک سخنرانی مهیج علیه شخص شاه به وسیله پلیس دستگیر شده و به زندان موقت شهربانی منتقل می‌شود و به همراه تعدادی از روحانیون تهران زندانی می‌گردد. 

پس از 43 روز به دنبال مهاجرت علمای شهرستانها به تهران و فشار مردم، به همراه سایر روحانیون از زندان آزاد می‌شود. در سال 1348 به خاطر صدور اعلامیه‌ای با امضای ایشان و حضرت علامه طباطبایی و آِیت الله حاج سید ابوالفضل مجتهد زنجانی مبنی بر جمع اعانه برای کمک به آوارگان فلسطینی و اعلام آن طی یک سخنرانی در حسینیه ارشاد دستگیر شد و مدت کوتاهی در زندان تک سلولی به‌سر برد. 

از سال 1349 تا 1351 برنامه‌های تبلیغی مسجدالجواد را زیر نظر داشت و غالباً خود سخنران اصلی بود تا اینکه آن مسجد و به دنبال آن حسینیه ارشاد تعطیل گردید و بار دیگر استاد مطهری دستگیر و مدتی در بازداشت قرار گرفت. پس از آن استاد شهید سخنرانیهای خود را در مسجد جاوید و مسجد ارک و غیره ایراد می‌کرد. بعد از مدتی مسجد جاوید نیز تعطیل گردید. در حدود سال 1353 ممنوع المنبر گردید و این ممنوعیت تا پیروزی انقلاب اسلامی ادامه داشت. 

اما مهمترین خدمات استاد مطهری در طول حیات پر برکتش ارائه ایدئولوژی اصیل اسلامی از طریق درس و سخنرانی و تألیف کتاب است. این امر خصوصاً در سالهای 1351 تا 1357 به خاطر افزایش تبلیغات گروههای چپ و پدید آمدن گروههای مسلمان چپ زده و ظهور پدیده التقاط به اوج خود می‌رسد. 

در سال 1355 به دنبال یک درگیری با یک استاد کمونیست دانشکده الهیات! زودتر از موعد مقرر بازنشسته می‌شود. همچنین در این سالها استاد شهید با همکاری تنی چند از شخصیتهای روحانی، «جامعه روحانیت مبارز تهران » را بنیان می‌گذارد بدان امید که روحانیت شهرستانها نیز به تدریج چنین سازمانی پیدا کند. 

گرچه ارتباط استاد مطهری با امام خمینی پس از تبعید ایشان از ایران به وسیله نامه و غیره استمرار داشته است ولی در سال 1355 موفق گردید مسافرتی به نجف اشرف نموده و ضمن دیدار با امام خمینی درباره مسائل مهم نهضت و حوزه‌های علمیه با ایشان مشورت نماید. 

پس از شهادت آیت الله سید مصطفی خمینی و آغاز دوره جدید نهضت اسلامی، استاد مطهری به طور تمام وقت درخدمت نهضت قرار می‌گیرد و در تمام مراحل آن نقشی اساسی ایفا می‌نماید. در دوران اقامت حضرت امام در پاریس، سفری به آن دیار نموده و در مورد مسائل مهم انقلاب با ایشان گفتگو می‌کند و در همین سفر امام خمینی ایشان را مسؤول تشکیل شورای انقلاب اسلامی می‌نماید.
 
هنگام بازگشت امام خمینی(ره) به ایران مسؤولیت کمیته استقبال از امام را شخصاً به عهده می‌گیرد و تا پیروزی انقلاب اسلامی و پس از آن همواره در کنار رهبر عظیم الشأن انقلاب اسلامی و مشاوری دلسوز و مورد اعتماد برای ایشان بود، تا اینکه در ساعت بیست و دو و بیست دقیقه سه شنبه یازدهم اردیبهشت ماه سال 1358 در تاریکی شب در حالی که از یکی از جلسات فکری سیاسی بیرون آمده بود یا گلوله گروه نادان و جنایتکار فرقان که به مغزش اصابت نمود به شهادت می‌رسد و امام و امت اسلام در حالی که امیدها به آن بزرگمرد بسته بودند در ماتمی عظیم فرو می‌روند. 

اندیشه‌های متفکر شهید استاد مرتضی مطهری همواره به عنوان اسلام‌شناسی آگاه، عالمی زمان شناس، دانشمندی دردآشنا و فیلسوفی توانا مورد علاقه فرهیختگان و جوانان فکور بوده و می‌باشد. 

استاد شخصیتی بود که پاسخ‌گویی به شبهات زمانه و مقابله با انحرافات فکری و عقیدتی را وجهة همّت خویش ساخت تا بدانجا که در قبال این مجاهدت عظیم علمی جان خویش را فدای آرمان خود ساخت. 
[ دوشنبه هشتم اردیبهشت 1393 ] [ 11:0 ] [ اکبرسلمان پناه ]

[ دوشنبه هشتم اردیبهشت 1393 ] [ 10:59 ] [ اکبرسلمان پناه ]

دانلود تقویم ۹۳ – تقویم سال ۹۳ شمسی با مناسبتها PDF

 

 دانلود تقویم ۹۳

تقویم سال ۹۳ با مناسبتها و تعطیلات رسمی PDF Calendar 93

 تقویم موسسه ژئوفیزیک تهران + لحظه تحویل سال ۱۳۹۳ + حیوان سال ۹۳

 

تقویم ۹۳ امروز برای شما کاربران عزیز تقویم سال ۹۳ شمسی (هجری شمسی، هجری قمری و میلادی) رو به همراه مناسبتها و تعطیلات رسمی تقویم ۹۳ به صورت پی دی اف PDF 93 1393 برای دانلود آماده کردیم.

این تقویم قابل استفاده در کامپیوتر، لپ تاپ و بعضی از گوشی های موبایل می باشد. شما هم اکنون می توانید تقویم ۹۳ - تقویم سال ۹۳ را به صورت رایگان از سایت یاس دانلود دریافت نمایید.

 

 

 

سال ۱۳۹۳ سال اسب

لحظه تحویل سال: ساعت ۲۰ و ۲۷ دقیقه و ۷ ثانیه روز پنج شنبه ۲۹ اسفند ۱۳۹۲ هجری شمسی

مطابق ۱۸ جمادی الاولی ۱۴۳۵ هجری قمری و ۲۰ مارس ۲۰۱۴ میلادی

 

 

دانلود تقویم 93   تقویم سال 93 شمسی با مناسبتها PDF فرمت : PDF

دانلود تقویم 93   تقویم سال 93 شمسی با مناسبتها PDF حجم : ۱ مگا بایت

دانلود تقویم 93   تقویم سال 93 شمسی با مناسبتها PDF دانلود : دانلود تقویم ۹۳ PDF | لینک کمکی

دانلود تقویم 93   تقویم سال 93 شمسی با مناسبتها PDF رمز : www.yasdl.com

دانلود تقویم 93   تقویم سال 93 شمسی با مناسبتها PDF منبع : یاس دانلود

[ شنبه دهم اسفند 1392 ] [ 10:6 ] [ اکبرسلمان پناه ]

 

«ویژه نامه دهه فجر و انقلاب اسلامی»

 
 

  انقلاب اسلامی:روزشمار،مقالات،آسیب ها،روزنامه

  

بخش صوتی تصویری:سرود،کلیپ و مستند

 
 

  بخش ویژه حضرت امام خمینی(ره)

  

بخش امام خامنه ای مدظله العالی

 

 

 

  انقلاب اسلامی:روزشمار،مقالات،آسیب ها،روزنامه

 
روزشمار وقایع انقلاب اسلامی در یک نگاه

1 بهمن 1343 (پنج شنبه):  اعلام انقلابی حسنعلی منصور 
21 فروردین 1344 (شنبه): حمله به محمدرضا پهلوی در كاخ مرمر توسط سرباز شهید رضا شمس‌آبادی 
26 خرداد 1344 (چهارشنبه):چهارتن از جانبازان مؤتلفه اسلامی به دست رژیم پهلوی به شهادت رسیدند.
13 مهر 1344 (سه شنبه):  تغییر محل تبعید امام خمینی به نجف اشرف...

اس ام اس های دهه فجر و جملاتی زیبا در مورد انقلاب

- جمهوری ما نشانگر اسلام است                  افکار پلید فتنه ‏جویان خام است
  جمهوری اسلامی ما جاوید است                 دشمن زحیات خویشتن نومید است
- ۲۲ بهمن بهمن در طول زندگی و برای نسلهای آینده باید سرمشق همه قرارگیرد . امام خمینی(ره) 
- دهه فجر عیدی است که یک تاریخ سر تا پا ظلم و طغیان را قطع کرد . مقام معظم رهبری...

- اشعار به مناسبت دهه ی با شکوه فجر

 روزنامه های روزهای خاطره انگیز انقلاب اسلامی

پرسش و پاسخ هایی پیرامون انقلاب اسلامی

آيا روشنفكران در شروع انقلاب اسلامي و بعد از آن نقش داشته‌اند؟ نقش مثبت يا منفي آنان چيست؟ 
در ابتدا لازم است كه روشنفكري را تعريف نموده سپس ضمن تقسيم روشنفكران به نقش آنان بپردازيم...

ویژگیهای خاص انقلاب اسلامى
 
 - نهضت امام خمينى زمينه ‏ساز ظهور دولت‏ حضرت مهدى (عج)
 - ماهيت انقلاب - انقلاب اسلامى و هنر - رابطه انقلاب ما با نهضت امام حسين (ع)
 - ويژگيهاى انقلاب - جنبش بيدارى اسلامى - انقلاب اسلامى در ميان انقلابهاى بزرگ جهان
 - اسلاميت انقلاب - انقلاب اسلامى و آزادى - اوج جنبشهاي اسلامي در نهضت امام خميني
 - صدور انقلاب - ضرورت شناخت انقلاب - امام(ره)و انقلاب اسلامى در ذهن و زبان جهان معاصر
آثار و نتايج انقلاب اسلامى ايران

انقلاب اسلامى در همه‏ ى ابعاد فردى و اجتماعى، داخلى و خارجى، سياسى و اقتصادى و فرهنگى، اهداف بسيار بلندى براى مردم و دولت ترسيم نموده است.اين اهداف عمدتاً مأخوذ از قرآن و سنت بوده كه عمدتاً در كلام امام خمينى (ره) و شعارهاى مردم متجلى شده‏اند.اين اهداف يكى از بهترين ملاك‏ها براى سنجش وضعيت كنونى نظام و ارزيابى آثار و نتايج انقلاب اسلامى هستند و هر كس مى‏تواند بپرسد:بعد از دو دهه...

آسيب شناسى و چالشهاى انقلاب اسلامى
 
 - چهارمين موج براندازي - انقلاب اسلامى و گسستهاى اجتماعى
 - آسيب شناسى تربيت دينى جوانان - انقلاب اسلامي و بحران هاي اجتماعي(1)
 - انقلاب اسلامى و فتنه هاى فرهنگى - انقلاب اسلامي و بحران هاي اجتماعي(2)
 - بنيادگرايي اسلامي و اسلام سياسي - انقلاب اسلامي و بحران هاي اجتماعي(3)
 - انقلاب‌ اسلامي‌ و گسستهاي‌ اجتماعي‌ - اگر تاريخ تكرار شود و ايران برود، جهان اسلام رفته است‏
 - هدف اساسي آمريكا در ايران چيست؟ - تعيين نسبت شرع و مصلحت ...
مقالاتی پیرامون انقلاب اسلامى
 
 - انقلاب و ضد انقلاب - ضرورت شناخت انقلاب اسلامى
 - زنان و انقلاب اسلامی - هزاردستان فكر و كميته هوشياري
 - انقلاب اسلامى و جوانان - انقلاب اسلامى و فتنه هاى فرهنگى
 - کتابشناسی انقلاب اسلامی - انقلاب در شبه پيرامون: نمونه ايران
 - گفتگو با پروفسور حامد الگار - انقلاب اسلامي و اوتوپياي غرب زدگان
 - آن تفكر انقلابي بايد زنده شود - امام خميني (ره) و معجزه انقلاب اسلامي
 - علل و عوامل انقلاب اسلامی - ناتواني تحليل‌گران از درك انقلاب اسلامي‌و امام(ره)
جمهوری اسلامی از استقرار تا تثبیت

 

 

بخش صوتی تصویری:سرود،کلیپ و مستند

 

«مجموعه کاملی از سرودهای دهه اول انقلاب»

«مجموعه کلیپ ها و نماهنگ های امام و رهبری»

زندگی نامه امام خمینی (ره)سیره عملی امام روح اللهابعاد شخصیتی امام خمینی

«مجموعه کلیپ ها و نماهنگ های انقلاب اسلامی»

مستند ریزش ها و رویش هامستند همت ماندگارمستند زندگی و سیره عملی
شهید سید اسد الله لاجوردی
مستند وابسته
مستند " از نیمه خرداد "مستند شاخصقرائت وصیت نامه امام توسط
آیت الله العظمی خامنه ای
مستند صراط

تصاویری از امام و رهبری(سایت های دیگرwallpaper)

 

یادگاری ها(کاغذ دیواری:wallpaper)

 

 

 

بخش ویژه حضرت امام خمینی(ره)

 

 

 

بخش امام خامنه ای مدظله العالی

 

  زندگینامه:از دوران کودکی تا اجتهاد و مرجعیت  رهبری در آیینه تصاویر
  استفتائات رهبری  تفاوت فتاوا
  خاطراتی به نقل از ایشان  خاطراتی از معظّم له به نقل از دیگران
  جملات قصار  بيانات معظم له از سال 1379 تا 1389 هـ.ش
شمیم یار در  تلفن همراه
                            (نرم افزار و تم موبایل)
 

نرم افزارهای مقام معظم رهبری
            
   (ساقی مهر-مجموعه تصاویر-سایه حقیقت عظمی)

مجموعه کلیپ ها و نماهنگ های امام خامنه ای  


پوستر های جدید از رهبر معظم انقلاب،امام خامنه ای(مدظله)


آثار و کتب منتشر شده از ایشان
 
ارتباط رهبرى و انقلاب اسلامى 
 
 - رهبرى انقلاب اسلامى - خاطرات مقام معظم رهبرى از امام خمينى(ره)
 - زندگى نامه رهبر معظم انقلاب - بيوگرافى و انديشه امام خمينى- قدس سره
 - رهبرى در نظام اسلامى - امام خمينى و مقابله باترفندهاى رژيم ستمشاهى
 - ضرورت تشكيل حكومت اسلامى و... - بررسى وظايف و اختيارات رهبر و رييس جمهور ايران
دهه ی فجر از نگاه مقام معظم رهبری (مدظله العالی)خاطره رهبر معظم انقلاب از روز بازگشت امام خمینی(ره) به ایران
[ چهارشنبه دوم بهمن 1392 ] [ 9:52 ] [ اکبرسلمان پناه ]

 

«ویژه نامه دهه فجر و انقلاب اسلامی»

 
 

  انقلاب اسلامی:روزشمار،مقالات،آسیب ها،روزنامه

  

بخش صوتی تصویری:سرود،کلیپ و مستند

 
 

  بخش ویژه حضرت امام خمینی(ره)

  

بخش امام خامنه ای مدظله العالی

 

 

 

  انقلاب اسلامی:روزشمار،مقالات،آسیب ها،روزنامه

 
روزشمار وقایع انقلاب اسلامی در یک نگاه

1 بهمن 1343 (پنج شنبه):  اعلام انقلابی حسنعلی منصور 
21 فروردین 1344 (شنبه): حمله به محمدرضا پهلوی در كاخ مرمر توسط سرباز شهید رضا شمس‌آبادی 
26 خرداد 1344 (چهارشنبه):چهارتن از جانبازان مؤتلفه اسلامی به دست رژیم پهلوی به شهادت رسیدند.
13 مهر 1344 (سه شنبه):  تغییر محل تبعید امام خمینی به نجف اشرف...

اس ام اس های دهه فجر و جملاتی زیبا در مورد انقلاب

- جمهوری ما نشانگر اسلام است                  افکار پلید فتنه ‏جویان خام است
  جمهوری اسلامی ما جاوید است                 دشمن زحیات خویشتن نومید است
- ۲۲ بهمن بهمن در طول زندگی و برای نسلهای آینده باید سرمشق همه قرارگیرد . امام خمینی(ره) 
- دهه فجر عیدی است که یک تاریخ سر تا پا ظلم و طغیان را قطع کرد . مقام معظم رهبری...

- اشعار به مناسبت دهه ی با شکوه فجر

 روزنامه های روزهای خاطره انگیز انقلاب اسلامی

پرسش و پاسخ هایی پیرامون انقلاب اسلامی

آيا روشنفكران در شروع انقلاب اسلامي و بعد از آن نقش داشته‌اند؟ نقش مثبت يا منفي آنان چيست؟ 
در ابتدا لازم است كه روشنفكري را تعريف نموده سپس ضمن تقسيم روشنفكران به نقش آنان بپردازيم...

ویژگیهای خاص انقلاب اسلامى
 
 - نهضت امام خمينى زمينه ‏ساز ظهور دولت‏ حضرت مهدى (عج)
 - ماهيت انقلاب - انقلاب اسلامى و هنر - رابطه انقلاب ما با نهضت امام حسين (ع)
 - ويژگيهاى انقلاب - جنبش بيدارى اسلامى - انقلاب اسلامى در ميان انقلابهاى بزرگ جهان
 - اسلاميت انقلاب - انقلاب اسلامى و آزادى - اوج جنبشهاي اسلامي در نهضت امام خميني
 - صدور انقلاب - ضرورت شناخت انقلاب - امام(ره)و انقلاب اسلامى در ذهن و زبان جهان معاصر
آثار و نتايج انقلاب اسلامى ايران

انقلاب اسلامى در همه‏ ى ابعاد فردى و اجتماعى، داخلى و خارجى، سياسى و اقتصادى و فرهنگى، اهداف بسيار بلندى براى مردم و دولت ترسيم نموده است.اين اهداف عمدتاً مأخوذ از قرآن و سنت بوده كه عمدتاً در كلام امام خمينى (ره) و شعارهاى مردم متجلى شده‏اند.اين اهداف يكى از بهترين ملاك‏ها براى سنجش وضعيت كنونى نظام و ارزيابى آثار و نتايج انقلاب اسلامى هستند و هر كس مى‏تواند بپرسد:بعد از دو دهه...

آسيب شناسى و چالشهاى انقلاب اسلامى
 
 - چهارمين موج براندازي - انقلاب اسلامى و گسستهاى اجتماعى
 - آسيب شناسى تربيت دينى جوانان - انقلاب اسلامي و بحران هاي اجتماعي(1)
 - انقلاب اسلامى و فتنه هاى فرهنگى - انقلاب اسلامي و بحران هاي اجتماعي(2)
 - بنيادگرايي اسلامي و اسلام سياسي - انقلاب اسلامي و بحران هاي اجتماعي(3)
 - انقلاب‌ اسلامي‌ و گسستهاي‌ اجتماعي‌ - اگر تاريخ تكرار شود و ايران برود، جهان اسلام رفته است‏
 - هدف اساسي آمريكا در ايران چيست؟ - تعيين نسبت شرع و مصلحت ...
مقالاتی پیرامون انقلاب اسلامى
 
 - انقلاب و ضد انقلاب - ضرورت شناخت انقلاب اسلامى
 - زنان و انقلاب اسلامی - هزاردستان فكر و كميته هوشياري
 - انقلاب اسلامى و جوانان - انقلاب اسلامى و فتنه هاى فرهنگى
 - کتابشناسی انقلاب اسلامی - انقلاب در شبه پيرامون: نمونه ايران
 - گفتگو با پروفسور حامد الگار - انقلاب اسلامي و اوتوپياي غرب زدگان
 - آن تفكر انقلابي بايد زنده شود - امام خميني (ره) و معجزه انقلاب اسلامي
 - علل و عوامل انقلاب اسلامی - ناتواني تحليل‌گران از درك انقلاب اسلامي‌و امام(ره)
جمهوری اسلامی از استقرار تا تثبیت

 

 

بخش صوتی تصویری:سرود،کلیپ و مستند

 

«مجموعه کاملی از سرودهای دهه اول انقلاب»

«مجموعه کلیپ ها و نماهنگ های امام و رهبری»

زندگی نامه امام خمینی (ره)سیره عملی امام روح اللهابعاد شخصیتی امام خمینی

«مجموعه کلیپ ها و نماهنگ های انقلاب اسلامی»

مستند ریزش ها و رویش هامستند همت ماندگارمستند زندگی و سیره عملی
شهید سید اسد الله لاجوردی
مستند وابسته
مستند " از نیمه خرداد "مستند شاخصقرائت وصیت نامه امام توسط
آیت الله العظمی خامنه ای
مستند صراط

تصاویری از امام و رهبری(سایت های دیگرwallpaper)

 

یادگاری ها(کاغذ دیواری:wallpaper)

 

 

 

بخش ویژه حضرت امام خمینی(ره)

 

 

 

بخش امام خامنه ای مدظله العالی

 

  زندگینامه:از دوران کودکی تا اجتهاد و مرجعیت  رهبری در آیینه تصاویر
  استفتائات رهبری  تفاوت فتاوا
  خاطراتی به نقل از ایشان  خاطراتی از معظّم له به نقل از دیگران
  جملات قصار  بيانات معظم له از سال 1379 تا 1389 هـ.ش
شمیم یار در  تلفن همراه
                            (نرم افزار و تم موبایل)
 

نرم افزارهای مقام معظم رهبری
            
   (ساقی مهر-مجموعه تصاویر-سایه حقیقت عظمی)

مجموعه کلیپ ها و نماهنگ های امام خامنه ای  


پوستر های جدید از رهبر معظم انقلاب،امام خامنه ای(مدظله)


آثار و کتب منتشر شده از ایشان
 
ارتباط رهبرى و انقلاب اسلامى 
 
 - رهبرى انقلاب اسلامى - خاطرات مقام معظم رهبرى از امام خمينى(ره)
 - زندگى نامه رهبر معظم انقلاب - بيوگرافى و انديشه امام خمينى- قدس سره
 - رهبرى در نظام اسلامى - امام خمينى و مقابله باترفندهاى رژيم ستمشاهى
 - ضرورت تشكيل حكومت اسلامى و... - بررسى وظايف و اختيارات رهبر و رييس جمهور ايران
دهه ی فجر از نگاه مقام معظم رهبری (مدظله العالی)خاطره رهبر معظم انقلاب از روز بازگشت امام خمینی(ره) به ایران
[ چهارشنبه دوم بهمن 1392 ] [ 9:52 ] [ اکبرسلمان پناه ]

 

«ویژه نامه دهه فجر و انقلاب اسلامی»

 
 

  انقلاب اسلامی:روزشمار،مقالات،آسیب ها،روزنامه

  

بخش صوتی تصویری:سرود،کلیپ و مستند

 
 

  بخش ویژه حضرت امام خمینی(ره)

  

بخش امام خامنه ای مدظله العالی

 

 

 

  انقلاب اسلامی:روزشمار،مقالات،آسیب ها،روزنامه

 
روزشمار وقایع انقلاب اسلامی در یک نگاه

1 بهمن 1343 (پنج شنبه):  اعلام انقلابی حسنعلی منصور 
21 فروردین 1344 (شنبه): حمله به محمدرضا پهلوی در كاخ مرمر توسط سرباز شهید رضا شمس‌آبادی 
26 خرداد 1344 (چهارشنبه):چهارتن از جانبازان مؤتلفه اسلامی به دست رژیم پهلوی به شهادت رسیدند.
13 مهر 1344 (سه شنبه):  تغییر محل تبعید امام خمینی به نجف اشرف...

اس ام اس های دهه فجر و جملاتی زیبا در مورد انقلاب

- جمهوری ما نشانگر اسلام است                  افکار پلید فتنه ‏جویان خام است
  جمهوری اسلامی ما جاوید است                 دشمن زحیات خویشتن نومید است
- ۲۲ بهمن بهمن در طول زندگی و برای نسلهای آینده باید سرمشق همه قرارگیرد . امام خمینی(ره) 
- دهه فجر عیدی است که یک تاریخ سر تا پا ظلم و طغیان را قطع کرد . مقام معظم رهبری...

- اشعار به مناسبت دهه ی با شکوه فجر

 روزنامه های روزهای خاطره انگیز انقلاب اسلامی

پرسش و پاسخ هایی پیرامون انقلاب اسلامی

آيا روشنفكران در شروع انقلاب اسلامي و بعد از آن نقش داشته‌اند؟ نقش مثبت يا منفي آنان چيست؟ 
در ابتدا لازم است كه روشنفكري را تعريف نموده سپس ضمن تقسيم روشنفكران به نقش آنان بپردازيم...

ویژگیهای خاص انقلاب اسلامى
 
 - نهضت امام خمينى زمينه ‏ساز ظهور دولت‏ حضرت مهدى (عج)
 - ماهيت انقلاب - انقلاب اسلامى و هنر - رابطه انقلاب ما با نهضت امام حسين (ع)
 - ويژگيهاى انقلاب - جنبش بيدارى اسلامى - انقلاب اسلامى در ميان انقلابهاى بزرگ جهان
 - اسلاميت انقلاب - انقلاب اسلامى و آزادى - اوج جنبشهاي اسلامي در نهضت امام خميني
 - صدور انقلاب - ضرورت شناخت انقلاب - امام(ره)و انقلاب اسلامى در ذهن و زبان جهان معاصر
آثار و نتايج انقلاب اسلامى ايران

انقلاب اسلامى در همه‏ ى ابعاد فردى و اجتماعى، داخلى و خارجى، سياسى و اقتصادى و فرهنگى، اهداف بسيار بلندى براى مردم و دولت ترسيم نموده است.اين اهداف عمدتاً مأخوذ از قرآن و سنت بوده كه عمدتاً در كلام امام خمينى (ره) و شعارهاى مردم متجلى شده‏اند.اين اهداف يكى از بهترين ملاك‏ها براى سنجش وضعيت كنونى نظام و ارزيابى آثار و نتايج انقلاب اسلامى هستند و هر كس مى‏تواند بپرسد:بعد از دو دهه...

آسيب شناسى و چالشهاى انقلاب اسلامى
 
 - چهارمين موج براندازي - انقلاب اسلامى و گسستهاى اجتماعى
 - آسيب شناسى تربيت دينى جوانان - انقلاب اسلامي و بحران هاي اجتماعي(1)
 - انقلاب اسلامى و فتنه هاى فرهنگى - انقلاب اسلامي و بحران هاي اجتماعي(2)
 - بنيادگرايي اسلامي و اسلام سياسي - انقلاب اسلامي و بحران هاي اجتماعي(3)
 - انقلاب‌ اسلامي‌ و گسستهاي‌ اجتماعي‌ - اگر تاريخ تكرار شود و ايران برود، جهان اسلام رفته است‏
 - هدف اساسي آمريكا در ايران چيست؟ - تعيين نسبت شرع و مصلحت ...
مقالاتی پیرامون انقلاب اسلامى
 
 - انقلاب و ضد انقلاب - ضرورت شناخت انقلاب اسلامى
 - زنان و انقلاب اسلامی - هزاردستان فكر و كميته هوشياري
 - انقلاب اسلامى و جوانان - انقلاب اسلامى و فتنه هاى فرهنگى
 - کتابشناسی انقلاب اسلامی - انقلاب در شبه پيرامون: نمونه ايران
 - گفتگو با پروفسور حامد الگار - انقلاب اسلامي و اوتوپياي غرب زدگان
 - آن تفكر انقلابي بايد زنده شود - امام خميني (ره) و معجزه انقلاب اسلامي
 - علل و عوامل انقلاب اسلامی - ناتواني تحليل‌گران از درك انقلاب اسلامي‌و امام(ره)
جمهوری اسلامی از استقرار تا تثبیت

 

 

بخش صوتی تصویری:سرود،کلیپ و مستند

 

«مجموعه کاملی از سرودهای دهه اول انقلاب»

«مجموعه کلیپ ها و نماهنگ های امام و رهبری»

زندگی نامه امام خمینی (ره)سیره عملی امام روح اللهابعاد شخصیتی امام خمینی

«مجموعه کلیپ ها و نماهنگ های انقلاب اسلامی»

مستند ریزش ها و رویش هامستند همت ماندگارمستند زندگی و سیره عملی
شهید سید اسد الله لاجوردی
مستند وابسته
مستند " از نیمه خرداد "مستند شاخصقرائت وصیت نامه امام توسط
آیت الله العظمی خامنه ای
مستند صراط

تصاویری از امام و رهبری(سایت های دیگرwallpaper)

 

یادگاری ها(کاغذ دیواری:wallpaper)

 

 

 

بخش ویژه حضرت امام خمینی(ره)

 

 

 

بخش امام خامنه ای مدظله العالی

 

  زندگینامه:از دوران کودکی تا اجتهاد و مرجعیت  رهبری در آیینه تصاویر
  استفتائات رهبری  تفاوت فتاوا
  خاطراتی به نقل از ایشان  خاطراتی از معظّم له به نقل از دیگران
  جملات قصار  بيانات معظم له از سال 1379 تا 1389 هـ.ش
شمیم یار در  تلفن همراه
                            (نرم افزار و تم موبایل)
 

نرم افزارهای مقام معظم رهبری
            
   (ساقی مهر-مجموعه تصاویر-سایه حقیقت عظمی)

مجموعه کلیپ ها و نماهنگ های امام خامنه ای  


پوستر های جدید از رهبر معظم انقلاب،امام خامنه ای(مدظله)


آثار و کتب منتشر شده از ایشان
 
ارتباط رهبرى و انقلاب اسلامى 
 
 - رهبرى انقلاب اسلامى - خاطرات مقام معظم رهبرى از امام خمينى(ره)
 - زندگى نامه رهبر معظم انقلاب - بيوگرافى و انديشه امام خمينى- قدس سره
 - رهبرى در نظام اسلامى - امام خمينى و مقابله باترفندهاى رژيم ستمشاهى
 - ضرورت تشكيل حكومت اسلامى و... - بررسى وظايف و اختيارات رهبر و رييس جمهور ايران
دهه ی فجر از نگاه مقام معظم رهبری (مدظله العالی)خاطره رهبر معظم انقلاب از روز بازگشت امام خمینی(ره) به ایران
[ چهارشنبه دوم بهمن 1392 ] [ 9:52 ] [ اکبرسلمان پناه ]

[ چهارشنبه بیست و پنجم دی 1392 ] [ 11:49 ] [ اکبرسلمان پناه ]


 ماه ربيع الاول، سومين ماه تاريخ هجري قمري و از ماه‏هاي معروف و سرنوشت ساز تاريخ اسلام است.
حوادث و رويدادهاي مهمي در اين ماه به وقوع پيوست كه سرنوشت بشريت را دگرگون ساخت، بدين جهت از جايگاه مهم و ويژه‏اي برخوردار است و مسلمانان عالم هميشه آن را با ديدگاه خاصي مي‏نگرند.
گرچه ربيع الاول بسان ساير ماه‏هاي سال توأم با حوادث تلخ و شيرين و رويدادهاي تأسف بار و سرورآفرين است، وليكن با وجود چند رويداد حزن‏انگيز، در نزد شيعيان، اما به خاطر وقايع شادي آفرين از ايام مسرت بخش و دلنواز محسوب مي‏گردد.
بدين منظور در اين مقال تنها به چند رويداد خاطره‏انگيز و شادي آفرين در صدر اسلام و تاريخ پرافتخار تشيّع اشاره مي‏كنيم و آن‏ها عبارت اند از :
1 ـ ميلاد فرخنده پيامبر اسلام(ص)؛
2ـ ازدواج حضرت محمد(ص) با حضرت خديجه(س)؛
3ـ هجرت سرنوشت ساز رسول خدا(ص)؛
4ـ نزول آيه جان نثاري در شأن امام علي(ع)؛
5ـ ميلاد مسعود امام جعفر صادق(ع).
ميلاد فرخنده پيامبر اسلام، حضرت محمد(ص)
(17 ربيع الاول نخستين سال عام الفيل ـ 53 سال پيش از هجرت ـ)
حضرت محمد(ص)، آخرين پيامبر الهي در 17 ربيع الاول از پدري به نام عبدالله بن عبدالمطلب و مادري به نام آمنه بنت وهب ديده به جهان گشود و با انوار رخسار و جمال منوّرش، جهان تيره و تاريك؛ به ويژه عربستان را روشن گردانيد.
پدرش عبدالله پيش از تولدش به همراه ساير بازرگانان قريش، جهت سفري تجاري عازم شام گرديد و در بازگشت از شام، در يثرب (مدينه منوّره) بيمار شد و در همان جا درگذشت و به ديدار نوزاد خويش توفيقي نيافت.
وفات عبدالله، دو ماه و به روايتي هفت ماه پيش از تولد فرزندش حضرت محمد(ص) بود.
آمنه كه به تقوا، عفت و پاكيزگي در ميان بانوان قريش معروف بود، پس از تولد نور ديده‏اش چندان در اين دنياي فاني زندگي نكرد. وي دو سال و چهار ماه و به روايتي شش سال پس از ميلاد رسول خدا(ص)، در بازگشت از يثرب، در مكاني به نام «ابوا» بدرود حيات گفت و در همان مكان مدفون شد.
رسول خدا(ص) پس از تولد، در كفالت جدش عبدالمطلب ـ بزرگ و سيد قريش مكه ـ قرار گرفت. عبدالمطلب ابتدا جهت شير دادن آن حضرت را به «ثويبه» (آزاد شده ابولهب) سپرد، ولي پس از مدتي وي را به «حليمه دختر عبدالله بن حارث سعديه» واگذار كرد.
حليمه، در ظاهر اگرچه دايه وي بود، ولي در حقيقت به مدت پنج سال از او مراقبت و در حقّش مادري كرد.
پيامبر اسلام(ص) از دوران كودكي داراي دو نام بود: يكي «محمد» (كه جد بزرگوارش براي وي برگزيد) و ديگري «احمد» (كه مادر ارجمندش آن را انتخاب كرده بود).
از امام صادق(ع) روايت شد كه ابليس، پس از رانده شدن از رحمت الهي، مي‏توانست به هفت آسمان رفت و آمد كند و خبرهاي آسماني را گوش دهد، تا اين كه حضرت عيسي(ع) ديده به جهان گشود، از آن پس، ابليس از سه آسمان فوقاني ممنوع شد و تنها در چهار آسمان پايين‏تر، رفت و آمد مي‏كرد. ولي چون حضرت محمد(ص) به دنيا آمد، ابليس از تمام آسمان‏ها رانده شد و رفت و آمدش ممنوع گرديد و غير از او، تمامي شياطين نيز با تيرهاي شهاب از آسمان رانده شدند.
هم چنين روايت شده است كه هنگام ولادت فرخنده حضرت محمد(ص) چند مسئله اتفاق افتاد: ايوان كسرا شكاف برداشت و چند كنگره آن فرو ريخت، آتش آتشكده بزرگ فارس خاموش شد، درياچه ساوه خشك گرديد، بت‏هاي مكه سرنگون شدند، نوري از وجود آن حضرت به سوي آسمان بلند شد كه شعاع آن فرسنگ‏ها را روشن كرد، انوشيروان (پادشاه ساساني ايران) و مؤبدان بزرگ دربار وي، خواب‏هاي وحشتناكي ديدند آن حضرت ختنه شده و ناف بريده به دنيا آمد و پس از استقرار در زمين گفت: «الله اكبر و الحمد لله كثيرا، سبحان الله بكرةً و اصيلاً»
گفتني است كه تاريخ نگاران و سيره‏نويسان شيعه و اهل سنت، با اين كه در سال و ماه تولد آن حضرت، اتفاق نظر داشته و مي‏گويند كه آن حضرت در اول عام‏الفيل، برابر با سال 570 ميلادي و در ماه ربيع الاول ديده به جهان گشود، ولي درباره روز تولد اختلاف نظر دارند. شيعيان، معتقدند كه رسول خدا(ص) در روز جمعه، مصادف با 17 ربيع الاول به دنيا آمد و اهل سنت مي‏گويند كه تولد وي روز دوشنبه دوازدهم ربيع الاول بوده است.1
در نظام جمهوري اسلامي ايران، به خاطر احترام به ديدگاه علماي شيعه و اهل سنت و جهت ايجاد وحدت و هم دلي ميان تمام مسلمانان جهان، از 12 تا 17 ربيع الاول، هفته وحدت اعلام گرديده و مسلمانان عالم اين هفته را گرامي مي‏دارند.
اما اين كه سال تولد پيامبر(ص) را عام‏الفيل مي‏نامند، بدين جهت است كه دو ماه و هفده روز پيش از تولد پيامبر(ص)، يعني در نخستين روز محرم سال 570 ميلادي، فيل سواران «ابرهه» به مكه هجوم آورده و قصد نابودي كعبه و مسجدالحرام را نمودند، ولي با معجزه شگفت الهي سركوب شدند.
ماجراي اين واقعه عظيم از اين قرار بود كه ابرهة بن صباح يكي از جنگ جويان حبشي كه با پشتيباني‏هاي بي‏دريغ نجاشي حبشه و قيصر روم بر يمن استيلا يافته و درصدد ترويج و تبليغ مسيحيت در يمن و تمامي شبه جزيره عربستان برآمده بود، كعبه را مانع هدف‏هاي خويش مي‏ديد. بدين جهت، براي تخريب آن و وادار كردن عرب‏هاي حجاز به مسيحيت، به مكه هجوم آورد و سپاهيان بي‏نزاكت وي در حالي كه سوار بر فيل بودند، به سوي خانه خدا كعبه يورش بردند، ولي هنوز پاي آنان به مسجدالحرام نرسيده بود كه فوجي از پرندگان، از سمت دريا پديدار شده و آنان را از آسمان سنگ باران كردند. در اندك مدتي تمامي سپاهيان وي به وضع فجيعي كشته شدند و تنها تعداد اندكي از آنان با زخم‏هاي جانكاه، عقب نشيني كرده و به سوي يمن فرار نمودند.2
قرآن كريم به داستان ابرهه و فيل سواران حبشي اشاره كرد و سوره ويژه‏اي را به نام الفيل نازل فرمود.
ماجراي اصحاب فيل، يكي از بزرگ‏ترين رويدادهاي عصر جاهليت در عربستان بود، بدين لحاظ مبدأ تاريخ عرب‏ها قرار گرفت و تا پيش از تعيين تاريخ هجري قمري، از اين تاريخ استفاده مي‏نمودند.
ازدواج حضرت محمد(ص) با حضرت خديجه(س)
(10 ربيع الاول سال 25 عام الفيل ـ 28 سال پيش از هجرت ـ)
حضرت خديجه، دختر خويلد بن اسد، پيش از ازدواج با رسول خدا(ص) در آغاز با عتيق بن عائذ ازدواج كرد و از او داراي فرزندي به نام جاريه شد. پس از مرگ عتيق، با ابوهالة بن منذر اسدي ازدواج نمود و از او نيز داراي فرزندي به نام هند بن ابي هاله شد. پس از مرگ ابوهاله، خديجه بنت خويلد از دارايي‏هاي خويش و دارايي‏هاي شوهران گذشته‏اش، اقدام به سرمايه گذاري تجاري و اقتصادي كرد. لذا دارايي‏هاي خود را به مضاربه داد و ثروت زيادي به دست آورد و از توانگران و ثروتمندان معروف عرب شد. آن چنان كه نقل شد، تعداد هشتاد هزار شتر، كالاهاي بازرگاني كاروان‏هاي او را جا به جا مي‏كردند.
بزرگان قريش و ثروتمندان عرب، تمايل زيادي به ازدواج با وي نمودند. از جمله عقبة بن ابي معيط، ابوجهل، و ابوسفيان از وي خواستگاري نمودند، ولي همه آنان را رد كرد و دست رد به سينه شان زد و هيچ تمايلي به ازدواج ديگر از خود نشان نداد. اما از روزي كه حضرت محمد(ص) با پيشنهاد عمويش حضرت ابوطالب (ع) حاضر شد كه با خديجه بنت خويلد پيماني بسته و از مقداري از دارايي‏هاي وي به شرط مضاربه تجارت كند، قضايا دگرگون شد و خديجه براي ادامه زندگي خويش، راه ديگري برگزيد. حضرت محمد(ص) با دارايي خديجه و به همراه دو تن از غلامان وي، اقدام به سفر بازرگاني به سرزمين شام نمود و در اين سفر، خريدو فروش خوبي به عمل آورد و سود فراواني به دست آورد و همه آن‏ها را پس از بازگشت به مكه، تحويل خديجه نمود و تنها به سهم خويش قناعت كرد.
خديجه، كه از امانت داري امين قريش و صفا و صميميت وي به وجد آمده و خوش‏رفتاري و خوش اخلاقي وي را از دو غلام خويش شنيده بود، مبهوت رفتار و كردار حضرت محمد(ص) گرديد و عشق وي را در قلب خويش زنده كرد. از آن سو، حضرت محمد(ص) به سنيني رسيده بود كه مي‏بايست ازدواج مي‏كرد. عمويش «حضرت ابوطالب(ع)» و همسر عمويش حضرت فاطمه بنت اسد(س) در پي يافتن همسري شايسته براي او بودند.
خديجه (س) كه از تصميم آنها باخبر شده بود نفيسه دختر عليه را به نزد پيامبر(ص) فرستاد و عشق و علاقه خويش نسبت به آن حضرت و آمادگي ازدواج با وي را ابراز نمود. پيامبر اكرم(ص) با عمويش ابوطالب(ع) در اين باره مشورت كرد و همگي از آن استقبال كردند.
بدين منظور، ابوطالب(ع) به همراه تعدادي از بزرگان بني‏هاشم به نزد خويلد بن اسد و به روايتي نزد ورقة بن نوفل عموي خديجه رفت و خديجه را براي حضرت محمد(ص) خواستگاري كردند.
درخواست آنان از سوي خديجه و عمويش پذيرفته شد وعقد نكاح آن دو جاري شد و مهريه خديجه، چهارصد دينار تعيين گرديد كه خود وي، آن را ضامن شد. بدين ترتيب در دهم ربيع الاول سال 25 عام الفيل (28 سال پيش از هجرت) ازدواج آن دو بزرگوار برگزار شد.
خديجه به هنگام ازدواج با رسول خدا(ص)، چهل ساله بود و پيامبر(ص)، بيست وپنج ساله.
خديجه كبرا در خانه پيامبر(ص) داراي شش فرزند شد كه عبارتند از: قاسم، عبدالله، رقيه، زينب، ام كلثوم و فاطمه زهرا (سلام الله عليهم اجمعين) كه تمام آنها، جز فاطمه زهرا (س) پيش ازبعثت پيامبر(ص) به دنيا آمده بودند و تنها فاطمه(س) پس از بعثت به دنيا آمد و خير كثيري براي عالميان شد.3
هجرت سرنوشت ساز رسول خدا(ص) از مكه به مدينه منوّره
(اوّل ربيع الاوّل نخستين سال هجري قمري)
پيامبر اكرم(ص)، سيزده سال در مكه معظمه، مردم را به يكتا پرستي و دين مبين اسلام دعوت كرد و در اين راه، سختي‏هاي فراواني متحمل گرديد و اهالي مكه، به ويژه قريش، (كه طائفه بزرگ و سرآمد طايفه‏هاي ديگر بود و خود پيامبر(ص) نيز به همين طايفه نسبت داشت) با آن حضرت و يارانش به مخالفت و دشمني پرداخته و با شديدترين وجه ممكن، آنان را آزار و شكنجه دادند. پي آمد چنين سخت‏گيري هايي، سه سال محاصره پيامبر(ص) و آل‏عبدالمطلب در شعب ابي طالب، دوبار مهاجرت مسلمانان به حبشه و كشته شدن چندين تن از ياران پيامبر(ص) و شكنجه توان فرساي گروهي از آنان به دست قريشيان مشرك بود.
اهالي مكه پس از درگذشت حضرت خديجه(س) و حضرت ابوطالب(ع)، بر دشمني خويش افزودند و حتي قصد جان پيامبر(ص) را نمودند. از سوي ديگر تعدادي از اهالي يثرب در همان سال‏هاي غربت و تنهايي پيامبر(ص) در ايام حج با وي و اهداف بلند دينش آشنا شده و پس از بازگشت به يثرب، به تبليغ آن پرداختند. مردم يثرب، رفته رفته به اسلام علاقه نشان داده و در مراسم سال بعد، تعداد زيادي به نزد رسول خدا(ص) رسيدند و به دست مبارك وي، مسلمان شده و با آن حضرت پيمان بستند. امّا در مراسم حجّ سال سيزدهم بعثت، گروهي از حاجيان يثربي كه تعدادشان هفتاد و سه مرد و زن بود، در اواسط ايام تشريق و در محل عقبه در سرزمين مني، ايمان آورده، و با آن حضرت پيمان بستند، تا از وي و يارانش همانند خانواده و طايفه خويش پشتيباني كنند.4
پس از گذشت ايام حج و بازگشت اهالي يثرب به سرزمين خويش، مهاجرت مسلمانان مكه به سوي يثرب آغاز گرديد. آنان به دستور پيامبر(ص) به دور از چشم مشركان قريش به صورت فردي و گروهي عازم يثرب شدند. به طوري كه در مكه معظمه، جز پيامبر(ص) و تعدادي اندك از
يارانش و گروهي از زنان و مردان كهن سال و از كار افتاده، كسي باقي نماند. پيامبر(ص) بيش از هر زمان ديگر، در يكي دو ماه آخر اقامتش در مكه، احساس تنهايي و خطر مي‏كرد. سرانجام سران قريش در واپسين روزهاي ماه صفر، تصميم به كشتن پيامبر(ص) گرفتند.
آنان در «دارالنّدوة» كه مجلس شوراي اعيان و اشراف آنان بود، جلسه‏اي برگزار كرده و پس از تبادل نظر و گفت‏وگوهاي زياد، به كشتن پيامبر(ص) از سوي نمايندگان تمام طوايف قريش رأي دادند و شب اوّل ربيع الاوّل را براي اين كار برگزيدند.
شب موعود فرا رسيد، پيامبر(ص) براي فريب مشركان، حضرت علي(ع) را به جاي خويش در بسترش خوابانيد و خود، از خانه خارج و با ابوبكر از مكه گريخت و در غار «ثور» كه در جنوب مكه و در نقطه مقابل مدينه قرار داشت، پناه گرفت.
مشركان، پس از هجوم به خانه پيامبر(ص) و مشاهده علي بن ابي طالب(ع) در رختخواب آن حضرت، خشمناك‏تر شده و به تعقيب آن حضرت پرداختند و براي پيدا كردن وي، صد شتر جايزه تعيين نمودند، ولي هرچه تلاش كردند، به وي دست نيافتند.
آن حضرت پس از سه شب پنهان ماندن در غار ثور، در شب چهارم ربيع الاول به سوي مدينه هجرت كرد و در دوازدهم همين ماه وارد مدينه شد و مورد استقبال باشكوه اهالي مدينه قرار گرفت.5
درباره تاريخ هجرت پيامبر(ص)، حديثي از ذريّه پاكش حضرت امام علي بن الحسين(ع) نقل مي‏كنيم:
مرحوم كليني(ره) در كتاب شريف «الكافي» از ابن محبوب، از هشام بن سالم، از ابي حمزه، و او از سعد بن مسيّب روايت كرد: از امام علي بن الحسين(ع) پرسيدم: روزي كه علي بن ابي طالب(ع) مسلمان شد، چند ساله بود؟
آيا وي هيچ گاه مبتلا به كفر و شرك شده بود؟ امام فرمود: هنگامي كه خداوند سبحان، پيامبر اكرم(ص) را به نبوت برانگيخت، علي(ع) ده ساله بود و در آن زمان، كفر و شركي نداشت و در لحظه نخست، به خدا و پيامبرش ايمان آورد و بر تمامي مردم در ايمان به خداو رسولش و نماز خواندن با پيامبر(ص) به مدت سه سال پيشي گرفت. وي نخستين كسي بود كه با پيامبر(ص) نماز مي‏خواند و نماز مسلمانان در آن زمان در هر وقت، دو ركعت بود.
البته اين نماز تا آخرين روزهاي حضور پيامبر(ص) در مكه معظمه به همين مقدار بود و پيامبر(ص)، علي(ع) را جانشين خويش در اموري كه از عهده ديگران بيرون بود، قرار مي‏داد و بيرون رفتن پيامبر(ص) و تمامي كساني كه با وي بودند، از نخستين روز ربيع الاول سال سيزدهم بعثت كه مصادف با روز پنج شنبه بود، آغاز گرديد و دوازدهم ربيع الاول به هنگام ظهر وارد سرزمين مدينه شدند. آن حضرت، در آغاز در روستاي «قبا» فرود آمد و دو ركعت نماز ظهر و دو ركعت نماز عصر به جا آورد. پيامبر(ص) هم چنان نماز پنجگانه خويش را دو ركعت، دو ركعت مي‏خواند و در خانه عمرو بن عوف به مدت ده روز اقامت گزيد و منتظر رسيدن علي(ع) و ساير مهاجران مكه ماند.
علي عليه السلام پس از چندي از مكه به قبا رسيد و در خانه عمرو بن عوف به پيامبر(ص) پيوست. از آن پس، پيامبر(ص) تصميم گرفت به سوي يثرب حركت كند. روز جمعه هنگام طلوع خورشيد، در محله بني سالم بن عوف فرود آمد و براي آنان نقشه مسجدي را پي‏ريزي كرد و قبله آن را تعيين نمود و دو ركعت نماز جمعه به جاي آورد و براي نمازگزاران، دو خطبه خواند. سپس همان روز به سوي يثرب روان شد و در اين هنگام، علي(ع) همراه وي بود. آن حضرت سوار بر شتر بود و به هر قبيله‏اي از اهالي يثرب كه مي‏رسيد، آنان تقاضا مي‏كردند كه آن حضرت در محله آنان فرود آيد. استقبال شاياني از آن حضرت به عمل آوردند و آن حضرت به آنان فرمود: مهار شتر را رها كنيد و او مأمور است.
شتر، هم چنان به پيش مي‏رفت تا به مكاني رسيد كه هم اكنون مسجدالنبي (ص) در آن است. در آن جا شتر زانو زد و پيامبر(ص)پياده شد. ابوايّوب انصاري كه در آن نزديكي خانه داشت، اسباب و اثاث آن حضرت را به خانه خود برد و پيامبر(ص) همراه با حضرت علي(ع) وارد خانه وي شدند، تا اين كه مسجدالرسول(ص) ساخته شد و پيامبر(ص) براي خويش و علي خانه‏اي ساخت و از آن پس به خانه‏هاي خود رفتند.
سعيد بن مسيّب، به امام زين العابدين(ع) عرض كرد: فدايت گردم هنگامي كه پيامبر(ص) به سوي مدينه مي‏آمد، ابوبكر همراه وي بود، از كجا از وي جدا شد؟ امام فرمود: هنگامي كه پيامبر(ص) از مكه به قبا آمد، ابوبكر همراه وي بود. پيامبر(ص) در قبا به انتظار علي(ع) نشست. ابوبكر به پيامبر(ص) گفت: برخيز با هم به مدينه برويم، زيرا اهالي آن از ديدن تو خوشحال مي‏شوند. آنان منتظر ورود تو به اين شهرند. پس به سوي آنان رويم و در اين جا به انتظار علي(ع) توقف مكن، زيرا گمان نمي‏كنم كه علي(ع) تا يك ماه ديگر به تو رسد. پيامبر(ص) در پاسخش فرمود: هرگز از جايم حركت نمي‏كنم تا پسر عمو و برادرم در نزد پروردگار متعال و دوستداشتني‏ترين فرد خاندانم، همان كسي كه با در خطر گذاشتن جانش مرا از دست مشركان رهايي داد، به من بپيوندد.
امام زين العابدين(ع) فرمود: در اين هنگام، ابوبكر به خشم آمد و ناراحت گرديد
و حسادت علي(ع) بر وي عارض گرديد و اين نخستين دشمني وي نسبت به رسول خدا(ص) درباره علي(ع) بود و نخستين سرپيچي وي از فرمان رسول خدا(ص).
ابوبكر هنگامي كه اصرار پيامبر(ص) در باقي ماندن در محله قبا تا رسيدن حضرت علي(ع) را مشاهده كرد، از پيامبر(ص) جدا گرديد و خود به سوي مدينه رفت. پيامبر(ص) نيز در آن جا توقف كرد تا حضرت علي(ع) به همراه ساير خاندان نبوي، از جمله حضرت فاطمه زهرا(س) به او پيوستند و به اتفاق هم به سوي مدينه حركت نمودند.6
از اين حديث شريف و احاديث ديگر به دست مي‏آيد كه هجرت پيامبر(ص) از مكه معظمه، از شب پنج شنبه، نخستين شب ربيع الاول آغاز گرديد و پس از سه شب پنهان ماندن در غار ثور، در شب چهارم ربيع‏الاول به سوي يثرب حركت كردند و در روز دوشنبه، دوازدهم همين ماه به روستاي قبا (كه در دو فرسنگي يثرب قرار داشت) وارد شدند و پس از چند روز توقف در اين محل (و به روايت امام زين العابدين(ع) به مدت ده روز توقف در قبا) و با رسيدن حضرت علي(ع) در روز جمعه 23 ربيع الاول وارد شهر يثرب گرديد و اين شهر از آن پس، به مدينة‏الرسول(ص) شهرت يافت.
ولي برخي از مورّخان اهل سنّت، ورود حضرت علي(ع) را پانزدهم ربيع الاوّل ذكر كرده‏اند.
نزول آيه «جان نثاري» در شأن امام علي بن ابي طالب(ع)
(اول ربيع الاول نخستين سال هجري قمري)
نخستين شب ربيع الاول، مصادف با شب پنج شنبه، رويداد عظيمي در جهان بشريت، به ويژه در عالم اسلام به جود آمد و به «ليلة المبيت» معروف گرديد.
ماجراي تاريخي آن را در صفحات پيش بيان كرديم و در اين جا تنها به بحث قرآني آن مي‏پردازيم:
خداوند متعال براي تحسين و تقدير از كاركرد اميرمؤمنان، علي بن ابي طالب(ع) كه در شب هجرت پيامبر اكرم(ص) خطر را به جان خويش خريد و براي فريب مشركان قريش در بستر پيامبر(ص) آرميد، تا آن حضرت به راحتي از خانه خود و از شهر مكه بگريزد، آيه‏اي بر پيامبرش نازل كرد و جان‏نثاري، فداكاري، تعهد و ايمان حضرت علي(ع) را ستود:
«وَمِنَ النَّاسِ مَن يَشْرِي نَفْسَهُ ابْتِغَاء مَرْضَاتِ اللّهِ وَاللّهُ رَوءُوفٌ بِالْعِبَادِ»7؛ برخي از مردم (با ايمان و فداكار هم چون علي(ع) در ليلة المبيت، به هنگام خفتن در جايگاه پيامبر«ص») جان خود را در برابر خشنودي خدا مي‏فروشند و خداوند نسبت به بندگانش مهربان است.
تمامي مفسّران شيعه و اكثر مفسران اهل سنت، معتقدند كه شأن نزول اين آيه، فداكاري حضرت علي(ع) در ليلة المبيت و در بيان فضيلت و مقام آن حضرت است.
صاحب تفسير شريف «مجمع البيان» مي‏گويد: اين آيه در ميان راه مكه و مدينه، به هنگام هجرت پيامبر(ص) بر آن حضرت نازل گرديد.8
هم چنين اين مفسّر گرانقدر روايت مي‏كند: هنگامي كه حضرت علي(ع) در بستر پيامبر(ص) خوابيد تا پيامبر(ص) از دسيسه مشركان بگريزد، جبرئيل در بالاي سر حضرت علي(ع) و ميكائيل در پايين پاهايش قرار گرفته (و او را محافظت مي‏نمودند) و جبرئيل به آن حضرت، مي‏گفت: آفرين و خوشا به افرادي مانند تو، اي پسر ابي‏طالب! كه خداوند متعال در ميان فرشتگانش به تو مباهات مي‏كند و به تو مي‏نازد.9
اين آيه، همان طوري كه مؤمنان و خداجويان عالم را خشنود و به رسيدن مقام رضايتمندي پروردگارشان از آنان، اميدوار و دل‏گرم مي‏گرداند، به همان سان، منافقان و دشمنان اهل بيت(ع) را ناراحت و نااميد مي‏كند.
به عنوان نمونه، روايت شده كه معاوية بن ابي سفيان، دشمن سرسخت خاندان پيامبر(ص)، چنان از اين فضيلت ناراحت بود كه «سمرة بن جندب» را با چهار صد هزار درهم تطميع كرد كه آن را با جعل يك حديث دروغين، درباره «عبدالرحمن بن ملجم مرادي» (قاتل امام علي«ع») تفسير كند و آن منافق نيز همين كار را انجام داد، ولي همان طوري كه انتظار مي‏رفت، حتي يك نفر، حديث وي را نپذيرفته و بهايي براي حديث جعلي وي قائل نشدند.10
آري، فداكاري حضرت علي(ع) در آن شب بزرگ، موجب رهايي وجود شريف رسول خدا(ص) از كيد و كين مشركان و هجرت سرنوشت ساز آن حضرت از مكه به مدينه و حيات مجدّد دين مبين اسلام شد و اين فضيلتي است كه پس از پيامبر(ص)، تنها شايسته وجود نازنين اميرمؤمنان مي‏باشد. ما نيز با جبرئيل امين هم نوا شده و به آن حضرت عرض مي‏كنيم: بَخٍّ بَخٍّ مِنْ مثلك يابن ابي طالب، يُباهي الله بك الملائكة.
ميلاد مسعود امام جعفر صادق(ع)
(17 ربيع الاول سال 83 هجري قمري)
روز جمعه، هنگام طلوع فجر (به روايتي در روز دوشنبه) هفدهم ربيع الاول سال 83 قمري از امام محمد باقر(ع) فرزندي ديده به جهان گشود و عالم انساني را با انوار طيّبه خويش تابناك نمود. او را به نام عموي نياكانش جعفر طيّار(ع)، «جعفر» نام نهادند. حضرت جعفر بن محمد(ع) داراي يك كنيه معروف به نام «ابوعبدالله» و دو كنيه غير معروف به نام‏هاي ابو اسماعيل و ابوموسي بود. هم چنان، آن حضرت داراي القابي چند بود كه معروف‏ترين آن‏ها عبارت است از: صادق، صابر، طاهر و فاضل.11
شيعيان و محبّان اهل بيت(ع) وي را به صادق آل محمد(ص) مي‏شناسند، زيرا آن حضرت، هرگز سخني جز راست و درست، چيزي نفرمود.
بنا به روايتي، پيامبر اكرم(ص) در حيات خويش، تولد امام جعفر صادق(ع) را پيش بيني و پيش گويي و لقب «صادق» را براي وي برگزيد. امام زين العابدين(ع)، جد بزرگوار امام جعفر صادق(ع) فرمود: پدرم از پدرش و او از رسول خدا(ص) روايت كرد كه آن حضرت فرمود: هنگامي كه فرزندم جعفر بن محمد بن علي بن حسين(ع)به دنيا آمد، وي را «صادق» بناميد، زيرا فرزندي از نسل پنجم او، نيز نامش جعفر است و به دروغ ادعاي امامت و پيشوايي مي‏نمايد و در نزد خداي سبحان به «جعفر كذّاب» و افتراكننده به خدا، معروف شده است.
آن گاه امام زين العابدين (ع) گريست و فرمود: گويا، جعفر كذّاب را مي‏بينم كه خليفه غاصب و ستم گر عصر خويش را برمي‏انگيزاند تا از امام غايب (حضرت مهدي«ع») تفحّص كرده و از وي جست‏وجو به عمل آورد.12
مادر گرامي امام جعفر صادق(ع)، فاطمه، معروف به «اُمّ فروه» از زنان نيكوسرشت، نيكوكار و نيكورفتار عصر خويش بود. اين بانوي باتقوا و متديّن، از جهت فضيلت و منقبت، سرآمد زنان روزگار خود به شمار مي‏آمد وامام صادق(ع) در شأن و مقام وي فرمود: مادرم از زناني بود كه ايمان داشت، تقوا پيشه كرده و نيكوكاري مي‏نمود و خدا، نيكوكاران را دوست دارد.13
اُمّ فروه، دختر «قاسم بن محمد بن ابي بكر» و از خاندان معروف صدر اسلام است. پدرش قاسم بن محمد، از فقهاي هفت گانه معروف مدينه و از معتمدان و دوستان امام زين العابدين (ع) بود و پدر بزرگش «محمد بن ابي بكر» از ياران فداكار امام علي بن ابي طالب(ع) و از مخالفان سرسخت عثمان بن عفان بود و در راه وفاداري به مولا و مرادش حضرت علي(ع) ، در مصر مورد هجوم سپاهيان معاوية بن ابي سفيان قرار گفت و به طرز فجيعي به شهادت رسيد.
بدين گونه امام جعفر صادق(ع) هم از سوي پدر و هم از سوي مادر به شهيدان بزرگ و سرافراز اسلام اتصال پيدا مي‏كند.
امام جعفر صادق(ع) مدت دوازده سال، حيات بابركت جدّ گرامي اش امام زين‏العابدين(ع) را درك كرد و از مكتب تربيتي و علمي وي بهره وافر يافت.
هم چنين، آن حضرت مدت 32 سال از وجود شريف پدرش امام محمد باقر (ع) برخوردار بود و در تمام رويدادهاي مهم در كنار پدر ارجمندش قرار داشت. مدت امامت امام جعفر صادق(ع) 33 سال و ده ماه (از ذي حجه سال114 تا 25 شوال سال 148 قمري) بود و در ايّام زندگي بابركت خويش با خلاف غاصبانه چند تن از خلفاي اموي و دو تن از خلفاي عباسي به شرح ذيل معاصر بود:
1 ـ عبدالملك بن مروان (86 ـ 65 ق)؛
2 ـ وليد بن عبدالملك (99 ـ 86 ق)؛
3 ـ سليمان بن عبدالملك (99 ـ 96ق)؛
4 ـ عمر بن عبدالعزيز (101 ـ 99 ق)؛
5 ـ يزيد بن عبدالملك (105 ـ1ـ1 ق)؛
6 ـ هشام بن عبدالمك (125 ـ 105ق) ؛
7 ـ وليد بن يزيد (126 ـ 125 ق)؛
8 ـ يزيد بن وليد (126 ـ 126 ق)؛
9 ـ مروان بن محمد (132 ـ 126 ق)؛
10 ـ ابوالعباس سفاح (136 ـ 132ق)؛
11 ـ منصور دوانيقي (158 ـ 136 ق).
گفتني است كه نُه نفر اول از طايفه بني اميه و دو نفر آخر از خاندان بني‏عباس بودند و آن حضرت از هر دو طايفه، سختي‏ها و بي‏مهري‏هاي فراواني ديد، اما چون آن امام بزرگوار در انتهاي دوران خلافت ستم كارانه امويان و در آغاز خلافت فريب كارانه عباسيان مي‏زيست، فرصت مناسبي به دست آورد تا در زمان انتقال خلافت از يك طايفه غاصب به طايفه غاصب ديگر و سرگرم شدن آنان به يكديگر، مكتب اهل‏بيت(ع) را به مسلمانان بشناساند و زمينه ترويج و تبليغ اين مكتب را مهيّا سازد و از اين راه، بيشترين بهره را نصيب اسلام و مسلمانان نمايد.
آن حضرت با تشكيل حوزه علميه و تعليم شاگرداني مبرز چون: هشام، زراره و محمد بن مسلم، تحوّل شگرفي در جهان اسلام و مذهب شيعه پديد آورد و جهانيان را با اسلام ناب محمدي(ص) و مكتب حيات بخش اهل بيت(ع) آشنا ساخت. به همين جهت، وي را پايه گذار مذهب «اماميّه» دانسته و شيعيان امامي اثني عشري را شيعه جعفري مي‏گويند. سرانجام اين امام همام، در سن 65 سالگي به وسيله زهري كه منصور دوانيقي، به واسطه عوامل و مزدوران خود در مدينه، به آن حضرت خورانيد، مسموم شد و به خاطر شدت زهر، به شهادت رسيد.
تاريخ شهادت وي، 25 شوال سال 148 قمري مي‏باشد.

پاورقيها:
11ـ تاج المواليد (از مجموعه نفيس)، ص43؛ الارشاد، ص525، و كشف الغمة، ج2، ص369.
13ـ همان.
12ـ منتهي الآمال، ج2، ص121.
10ـ تفسير نمونه، ج2، ص48.
1ـ نك: فرازهايي از تاريخ پيامبر اسلام(ص)، ص57؛ منتهي الآمال، ج1، ص13؛ المبعث والمغازي، ص34؛ الامتاع، ص3؛ تاريخ اليعقوبي، ج2، ص5؛ بحارالانوار، ج15، ص248؛ تاريخ ابن خلدون، ج1، ص383؛ تاريخ دمشق، ج3، ص70، 72و 75.
2ـ نك: تاريخ ابن خلدون، ج1، ص63؛ بحارالانوار، ج65، ص232؛ روز شمار تاريخ اسلام، (ماه محرم)، ص45.
3ـ نك: العامل في التاريخ، ج2، ص39؛ فرازهايي از تاريخ اسلام، ص77؛ منتهي‏الآمال، ج1، ص45.
4ـ تاريخ ابن خلدون، ج1، ص392.
5ـ نك: مسار الشيعه، ص27؛ تاريخ ابن خلدون، ج1، ص396؛ فرازهايي از تاريخ پيامبر اسلام(ص)، ص191؛ زندگاني چهارده معصوم(ع) ترجمه اعلام الوري، ص88؛ الارشاد، ص45؛ تاريخ دمشق، ج1، ص37 و 47؛ تاريخ الطبري، ج2، ص394؛ الكامل في التاريخ، ج2، ص101.
ـ الكافي، ج8، ص338، حديث536.
7ـ سوره بقره، آيه207.
8ـ مجمع البيان في تفسير القرآن، ج2 ـ 1، ص535؛ تفسير نمونه، ج2، ص47.
9ـ مجمع البيان في تفسير القرآن، ج2 ـ 1، ص535؛ تفسير نمونه، ج2، ص46؛ تاريخ اليعقوبي، ج1، ص358.

 

[ چهارشنبه بیست و پنجم دی 1392 ] [ 11:46 ] [ اکبرسلمان پناه ]

[ یکشنبه بیست و دوم دی 1392 ] [ 20:53 ] [ اکبرسلمان پناه ]

[ یکشنبه بیست و دوم دی 1392 ] [ 20:52 ] [ اکبرسلمان پناه ]

- برنامه ریزی به منظور تبیین وضع موجود از طریق تجزیه و تحلیل آماری از وضعیت آموزشی دانش آموزان و آموزشگاه در طول سال تحصیلی

2- از آنجا که نماز مهمترین برنامه تربیتی در مدارس است لذا در برپایی آن اهتمام جدی صورت گرفته که تمامی مسؤلین و دبیران مدارس به اتفاق دانش آموزان در نماز جماعت شرکت می نمایند.

3- اجرای طرح استفاده از دانش آموزانی که از بنیه علمی قوی تری برخوردارند و برنامه ریزی برای آنان جهت کمک به دانش آموزان ضعیف درسی

4- توجه جدی به ارزشیابی مستمر

5- استفاده همکاران و دبیران از روش های فعال تدریس و شیوه های ارزشیابی جدید برای تعمیق یادگیری و مشارکت دانش آموزان فرآیند یاد دهی و یاد گیری

6- برنامه ریزی به منظور استفاده از آزمایشگاه و وسایل کمک آموزشی توسط دبیران

7-بهره گیری از دستاورد های اخلاقی ، علمی و فنی و اتخاذ تدابیر و شیوه های لازم در فراهم آوردن زمینه مناسب برای تجلی بروز استعدادها و تبدیل مدارس به فضایی بالنده و خلاق

8- شناسایی ناهنجاریهای رفتاری دانش آموزان و عوامل محیطی مرتبط و کوشش برای رفع این عوامل و اصلاح رفتار دانش آموزان با همکاری اولیاء و مربیان و مشاورین آموزشگاه ها

9- تلاش در جهت تغییر نگرش و بهبود روحیه کارکنان و معلمان نسبت به مدارس و افزایش مشارکت آنها در جهت ارتقاء کیفیت تحصیلی

10- ایجاد تحول در محیط فیزیکی آموزشگاه ها و وضعیت روانی و عاطفی دانش آموزان با استفاده از شورای دانش آموزی ، معلمان ، انجمن اولیاء و مربیان

11- برنامه ریزی جهت اجرای آزمون های چند مرحله ای و مسابقات علمی ، فرهنگی ، ورزشی ، تربیتی و ... به منظور ایجاد انگیزه در دانش آموزان

12- برنامه ریزی جهت استفاده بهینه از کارگاه های IT توسط دانش آموزان و دبیران

13- برنامه ریزی در جهت بسط و گسترش فرهنگ تحقیق و پژوهش در بین دانش آموزان و تعیین رابط پژوهشی در هر آموزشگاه به منظور ایجاد ارتباط فعال با پژوهشسراهای دانش آموزی

14- آسیب شناسی علل افت تحصیلی در دروس مختلف و اعمال تدابیر لازم و کاربردی جهت رفع مشکلات با همکاری گروه های آموزشی مدارس  

15- شناسایی دانش آموزانی که در پایه سوم راهنمایی با استفاده از تبصره قبول شده اند و اتخاذ تدابیر لازم در جهت تشکیل کلاس های تقویتی و فوق برنامه برای آنان

16- تحلیل کمی و کیفی نتایج امتحانات در نوبت های اول و پایان سال به تفکیک پایه و رشته تحصیلی ، شناسایی آسیب های موجود و ارائه راه کارهای اجرایی

17- برنامه ریزی در جهت تقویت همکاری و مشارکت اولیای دانش آموزان برای کمک به ارتقای کیفیت فعالیت های آموزشی و پرورشی مدارس

18- برنامه ریزی در جهت تشکیل مستمر شورای دبیران به منظور بحث و تبادل نظر و هماهنگی در امور آموزشی ، پرورشی و اداری مدارس و تأمین مشارکت معلمان در حسن جریان آموزشی و پرورشی و اداری مدارس

19- برنامه ریزی در جهت ایجاد ارتباط صحیح و مستقیم دو سویه بین دانش آموزان و اولیای مدارس از طریق تقویت تشکل های دانش آموزی

20- اتخاذ تدابیر لازم جهت بهره گیری مناسب از کتابخانه های مدارس و زمینه سازی توسعه و تجهیز آنها

21- اجرای فعالیت های فوق برنامه طبق دستور العمل های مربوطه و جذب دبیران توانمند ، فعال و علاقه مند

22- برگزاری کلاس های تقویتی جهت بهبود وضع درسی دانش آموزان

23- اعطاء جوایز به نفرات اول تا سوم درسی هر کلاس

24- شرکت دانش آموزان در مسابقه علمی آینده سازان ، المپیاد های علمی ، آزمون های طرح جامع و تشویق دانش آموزان به شرکت در آزمون های قلم چی و غیره

[ یکشنبه بیست و دوم دی 1392 ] [ 20:39 ] [ اکبرسلمان پناه ]

غربت و مظلومیت، رشته ای است پیوسته، از غدیر تا کربلا و از کربلا تا غیبت. آنها که آرزو داشتند در سال دهم هجری، در سایه سار تک درخت وادی جحفه بودند تا با صاحب غدیر بیعت کنند، امروز باید با حجت معبود، مهدی موعود بیعت کنند و هر چه در توان دارند، از یاری امام زمان خود دریغ ندارند؛ چنان که امام علی علیه السلام می فرماید: «خوشا به حال کسی که زمان او (حضرت مهدی علیه السلام ) را درک کند، به دوره او بپیوندد و دوره او را شاهد باشد».

غربت و مظلومیت، رشته ای است پیوسته، از غدیر تا کربلا و از کربلا تا غیبت. آنها که آرزو داشتند در سال دهم هجری، در سایه سار تک درخت وادی جحفه بودند تا با صاحب غدیر بیعت کنند، امروز باید با حجت معبود، مهدی موعود بیعت کنند و هر چه در توان دارند، از یاری امام زمان خود دریغ ندارند؛ چنان که امام علی علیه السلام می فرماید: «خوشا به حال کسی که زمان او (حضرت مهدی علیه السلام ) را درک کند، به دوره او بپیوندد و دوره او را شاهد باشد».

حکیمه خاتون علیهاالسلام ، عمه امام حسن عسکری علیه السلام نقل می کند: وقتی هنگام تولد مهدی(عج) رسید، امام زمان(عج) را دیدم رو به قبله به سجده افتاد. سپس دستش را بلند کرد و گفت: «به یکتایی خدا گواهی می دهم و اینکه جدّم، رسول خدا صلی الله علیه و آله وسلم ، و پدرم امیرمؤمنان علیه السلام ، وصی رسول خداست». سپس یک یک امامان را شمرد تا به خود رسید. امام زمان(عج) از هنگام تولد تا زمانی که پدرش به شهادت رسید، مخفی بود و فقط تعداد خاصی از یاران، او را می دیدند و مسائل خود را از ایشان می پرسیدند. حضرت هنگام رحلت پدر، پنج سال داشت. چنان که در روایات آمده، محل زندگی امام زمان(عج) در دوران کودکی همچون محل زندگی حضرت موسی علیه السلام مخفی بود تا از گزند طاغوتیان محفوظ باشد.

احمد بن اسحاق، از بزرگان شیعه و یاران امام یازدهم علیه السلام می گوید: خدمت آن حضرت شرفیاب شدم و می خواستم در مورد امام بعد از او سؤال کنم، ولی پیش از آنکه سخنی بگویم فرمود: «ای احمد! همانا خدای متعالی از آن زمان که آدم علیه السلام را آفرید، زمین را از حجت خود خالی نگذاشته است و تا قیامت نیز چنین نخواهد کرد! به واسطه حجت خدا، بلا از اهل زمین برداشته می شود و به [برکت وجود او] باران باریده و بهره های زمینی بیرون می آید».

احمد بن اسحاق می گوید: روزی نزد حضرت عسکری رفتم و پرسیدم: ای پسر رسول خدا! امام و جانشین پس از شما کیست؟ پس آن حضرت به درون خانه رفت و بازگشت در حالی که پسری سه ساله که صورتش همچون ماه تمام می درخشید بر دوش خویش داشت و فرمود: «ای احمد بن اسحاق! اگر نزد خدای متعالی و حجت های او گرامی نبودی، پسرم را به تو نشان نمی دادم. همانا او هم نام و هم کنیه رسول خدا و کسی است که زمین را از عدل و داد پر می کند». گفتم: سرور من! آیا نشانه ای است که قلبم به آن آرام گردد؟ در این هنگام، کودک لب به سخن گشود و به زبان عربی روان گفت: «من بقیة اللّه در زمین هستم که از دشمنان خدا انتقام خواهم گرفت. ای احمد بن اسحاق! پس از اینکه با چشم خود می بینی در پی نشانه مباش».

امام صادق علیه السلام فرمود: «امامان درهای الهی هستند و مردم به وسیله آنان وارد دین می شوند و اگر آنان نباشند دین شناخته نمی شود». پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله وسلم نیز می فرماید: «همچنان که اگر ستارگان نباشند، آسمان نابود می شود، اگر اهل بیت من هم روی زمین نباشند، اهل زمین هلاک می گردند».

نبوت و امامت باید در میان انسان ها وجود داشته باشد؛ زیرا انسانی که از جسم و روح تشکیل شده، روح مجردش که همواره در پی حقیقت است، در تشخیص راه دچار مشکل می شود و در این مورد، نیاز به راهنما و امام ضروری است

فشار و شرایط سخت زمان، سبب شد که پس از شهادت امام حسن عسکری علیه السلام در سال ۲۶۰ هجری قمری، حضرت مهدی(عج) غایب گردد؛ به طوری که حتی شیعیان خاص نیز جز در موارد نادر از دیدار ایشان محروم گشتند. البته در این زمان نیز رابطه امام و امت به کلی قطع نشد، بلکه مردم به وسیله نایبان خاص ایشان، که همگی از بزرگان شیعه و برگزیدگان امام عصر علیه السلام بودند، با مولای خویش ارتباط داشتند. نتیجه آن شد که در همین دوره، شیعیان به رفت و آمد و ارتباط گسترده تر با عالمان دینی خو گرفتند و دانستند که در شرایط غیبت امام نیز راه شناخت وظایفی دینی به روی آنها بسته نیست.

عثمان بن سعید عمری، محمد بن عثمان عمری، حسین بن روح نوبختی و علی بن محمد سمری، چهار نماینده ای بودند که از سوی امام عسکری علیه السلام و امام مهدی(عج) انتخاب و به مردم معرفی شدند.معتضد عباسی سپاهی را از بغداد به سامرا برای دستگیری حضرت مهدی(عج) فرستاد. یکی از مأموران به نام رشیق می گوید: وقتی سپاه معتضد وارد سامرا شد، به طرف سرداب ـ زیرزمینی که مدتی محل زندگی سه امام بزرگوار بود ـ هجوم آوردند. آنها پشت درِ سرداب، صدای تلاوت قرآن را از حضرت مهدی(عج) شنیدند. لشکر پشت در اجتماع کردند و فرمانده شان پیشاپیش آنها ایستاده بود. ناگاه حضرت مهدی(عج) از راهی که به در سرداب می انجامید آمد و از پیش روی لشکر عبور کرد و از نظرها غایب شد. در این هنگام، فرمانده خطاب به سپاه گفت: وارد سرداب شوید و مهدی را دستگیر کنید! سپاهیان گفتند: مگر ندیدی که او از روبه روی تو عبور کرد. ما گمان کردیم تو او را دیده ای و چون فرمانی ندادی، ما نیز حرکتی از خود نشان ندادیم. بدین ترتیب، امام عصر علیه السلام با قدرت اعجاز از گزند سپاه معتضد نجات یافت و غایب گردید.

امام جواد علیه السلام می فرماید: «حضرت مهدی علیه السلام بعد از اینکه یادش از خاطره ها محو شد و بیشتر معتقدان به امامتش، از اعتقاد خود برگشتند قیام می کند». شیعیان آن حضرت باید در عصر غیبت، اعتقاد به وجود مبارک آن حضرت، تقوا و دین داری را سرلوحه اعمال خود قرار دهند؛ چرا که امام صادق علیه السلام می فرماید: «صاحب الامر غیبتی خواهد داشت که هر کس در آن دوره بخواهد دین دار بماند، باید سختی هایی را به جان بخرد و دو دستی به دین خود بچسبد».

امام رضا علیه السلام می فرماید: «بردباری و چشم به راه گشایش بودن چه زیباست». انتظار کشیدن که از وظایف یاوران امام زمان علیه السلام است، عملی قلبی و درونی است که آثار و برکت های فراوان بیرونی هم دارد. انسان منتظر، همواره بریده از این عالم طبیعت و دنیا به نظر می رسد؛ یعنی گویا در دنیا به صورت نیم خیز نشسته است تا همین که ندای آسمانی به گوشش رسید، از سر سفره جهان برخیزد و خود را به آقایش برساند. انسان منتظر نشانه هایی دارد: پرهیز از گناه، انجام واجبات، داشتن اخلاق الهی و دعوت همیشگی به دین خدا.

انتظار فرج از دیدگاه رهبری

مقام معظم رهبری درباره انتظار فرج و شرایط منتظران می فرماید: «منتظران صاحب الزمان، به منور شدن چشم انداز زندگی بشر و پایان دوران ظلم و تجاوز امید دارند و جنایات ستم و تزویر سردمداران استکبار جهانی، نمی تواند چشمه امید را در دل های آنان خاموش کند. منتظران حجت تردیدی ندارند که روزگار ظلم و طغیان و تجاوز سرانجام به پایان خواهد رسید و قدرت قاهره حق، همه قله های فساد و تعدی را از بین خواهد برد. ما اعتقاد داریم که با ظهور مهدی موعود علیه السلام ، اندیشه و عقول بشری از همیشه خلاق تر خواهد بود و صلح و امنیت کامل در مقیاس جهانی آن به وجود خواهد آمد و ما برای چنین دورانی باید تلاش کنیم تا جهان روز به روز به این عصر آرمانی نزدیک تر شود».

غربت امام عصر

غربت و مظلومیت، رشته ای است پیوسته، از غدیر تا کربلا و از کربلا تا غیبت. آنها که آرزو داشتند در سال دهم هجری، در سایه سار تک درخت وادی جحفه بودند تا با صاحب غدیر بیعت کنند، امروز باید با حجت معبود، مهدی موعود بیعت کنند و هر چه در توان دارند، از یاری امام زمان خود دریغ ندارند؛ چنان که امام علی علیه السلام می فرماید: «خوشا به حال کسی که زمان او (حضرت مهدی علیه السلام ) را درک کند، به دوره او بپیوندد و دوره او را شاهد باشد». نیز ایشان در جایی دیگر می فرماید: «هیچ مرده ای باقی نمی ماند، مگر اینکه شادی ظهور مهدی علیه السلام در قبرش به او می رسد و آنها در قبرهایشان با هم دیدار می کنند و یکدیگر را به قیام قائم علیه السلام بشارت می دهند».(۱)

۱) پدیدآورنده: زینب خاتون جلال کمالی

حکیمه خاتون علیهاالسلام ، عمه امام حسن عسکری علیه السلام نقل می کند: وقتی هنگام تولد مهدی(عج) رسید، امام زمان(عج) را دیدم رو به قبله به سجده افتاد. سپس دستش را بلند کرد و گفت: «به یکتایی خدا گواهی می دهم و اینکه جدّم، رسول خدا صلی الله علیه و آله وسلم ، و پدرم امیرمؤمنان علیه السلام ، وصی رسول خداست». سپس یک یک امامان را شمرد تا به خود رسید. امام زمان(عج) از هنگام تولد تا زمانی که پدرش به شهادت رسید، مخفی بود و فقط تعداد خاصی از یاران، او را می دیدند و مسائل خود را از ایشان می پرسیدند. حضرت هنگام رحلت پدر، پنج سال داشت. چنان که در روایات آمده، محل زندگی امام زمان(عج) در دوران کودکی همچون محل زندگی حضرت موسی علیه السلام مخفی بود تا از گزند طاغوتیان محفوظ باشد.

احمد بن اسحاق، از بزرگان شیعه و یاران امام یازدهم علیه السلام می گوید: خدمت آن حضرت شرفیاب شدم و می خواستم در مورد امام بعد از او سؤال کنم، ولی پیش از آنکه سخنی بگویم فرمود: «ای احمد! همانا خدای متعالی از آن زمان که آدم علیه السلام را آفرید، زمین را از حجت خود خالی نگذاشته است و تا قیامت نیز چنین نخواهد کرد! به واسطه حجت خدا، بلا از اهل زمین برداشته می شود و به [برکت وجود او] باران باریده و بهره های زمینی بیرون می آید».

احمد بن اسحاق می گوید: روزی نزد حضرت عسکری رفتم و پرسیدم: ای پسر رسول خدا! امام و جانشین پس از شما کیست؟ پس آن حضرت به درون خانه رفت و بازگشت در حالی که پسری سه ساله که صورتش همچون ماه تمام می درخشید بر دوش خویش داشت و فرمود: «ای احمد بن اسحاق! اگر نزد خدای متعالی و حجت های او گرامی نبودی، پسرم را به تو نشان نمی دادم. همانا او هم نام و هم کنیه رسول خدا و کسی است که زمین را از عدل و داد پر می کند». گفتم: سرور من! آیا نشانه ای است که قلبم به آن آرام گردد؟ در این هنگام، کودک لب به سخن گشود و به زبان عربی روان گفت: «من بقیة اللّه در زمین هستم که از دشمنان خدا انتقام خواهم گرفت. ای احمد بن اسحاق! پس از اینکه با چشم خود می بینی در پی نشانه مباش».

امام صادق علیه السلام فرمود: «امامان درهای الهی هستند و مردم به وسیله آنان وارد دین می شوند و اگر آنان نباشند دین شناخته نمی شود». پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله وسلم نیز می فرماید: «همچنان که اگر ستارگان نباشند، آسمان نابود می شود، اگر اهل بیت من هم روی زمین نباشند، اهل زمین هلاک می گردند».

نبوت و امامت باید در میان انسان ها وجود داشته باشد؛ زیرا انسانی که از جسم و روح تشکیل شده، روح مجردش که همواره در پی حقیقت است، در تشخیص راه دچار مشکل می شود و در این مورد، نیاز به راهنما و امام ضروری است

فشار و شرایط سخت زمان، سبب شد که پس از شهادت امام حسن عسکری علیه السلام در سال ۲۶۰ هجری قمری، حضرت مهدی(عج) غایب گردد؛ به طوری که حتی شیعیان خاص نیز جز در موارد نادر از دیدار ایشان محروم گشتند. البته در این زمان نیز رابطه امام و امت به کلی قطع نشد، بلکه مردم به وسیله نایبان خاص ایشان، که همگی از بزرگان شیعه و برگزیدگان امام عصر علیه السلام بودند، با مولای خویش ارتباط داشتند. نتیجه آن شد که در همین دوره، شیعیان به رفت و آمد و ارتباط گسترده تر با عالمان دینی خو گرفتند و دانستند که در شرایط غیبت امام نیز راه شناخت وظایفی دینی به روی آنها بسته نیست. عثمان بن سعید عمری، محمد بن عثمان عمری، حسین بن روح نوبختی و علی بن محمد سمری، چهار نماینده ای بودند که از سوی امام عسکری علیه السلام و امام مهدی(عج) انتخاب و به مردم معرفی شدند.

معتضد عباسی سپاهی را از بغداد به سامرا برای دستگیری حضرت مهدی(عج) فرستاد. یکی از مأموران به نام رشیق می گوید: وقتی سپاه معتضد وارد سامرا شد، به طرف سرداب ـ زیرزمینی که مدتی محل زندگی سه امام بزرگوار بود ـ هجوم آوردند. آنها پشت درِ سرداب، صدای تلاوت قرآن را از حضرت مهدی(عج) شنیدند. لشکر پشت در اجتماع کردند و فرمانده شان پیشاپیش آنها ایستاده بود. ناگاه حضرت مهدی(عج) از راهی که به در سرداب می انجامید آمد و از پیش روی لشکر عبور کرد و از نظرها غایب شد. در این هنگام، فرمانده خطاب به سپاه گفت: وارد سرداب شوید و مهدی را دستگیر کنید! سپاهیان گفتند: مگر ندیدی که او از روبه روی تو عبور کرد. ما گمان کردیم تو او را دیده ای و چون فرمانی ندادی، ما نیز حرکتی از خود نشان ندادیم. بدین ترتیب، امام عصر علیه السلام با قدرت اعجاز از گزند سپاه معتضد نجات یافت و غایب گردید.

امام جواد علیه السلام می فرماید: «حضرت مهدی علیه السلام بعد از اینکه یادش از خاطره ها محو شد و بیشتر معتقدان به امامتش، از اعتقاد خود برگشتند قیام می کند». شیعیان آن حضرت باید در عصر غیبت، اعتقاد به وجود مبارک آن حضرت، تقوا و دین داری را سرلوحه اعمال خود قرار دهند؛ چرا که امام صادق علیه السلام می فرماید: «صاحب الامر غیبتی خواهد داشت که هر کس در آن دوره بخواهد دین دار بماند، باید سختی هایی را به جان بخرد و دو دستی به دین خود بچسبد».

امام رضا علیه السلام می فرماید: «بردباری و چشم به راه گشایش بودن چه زیباست». انتظار کشیدن که از وظایف یاوران امام زمان علیه السلام است، عملی قلبی و درونی است که آثار و برکت های فراوان بیرونی هم دارد. انسان منتظر، همواره بریده از این عالم طبیعت و دنیا به نظر می رسد؛ یعنی گویا در دنیا به صورت نیم خیز نشسته است تا همین که ندای آسمانی به گوشش رسید، از سر سفره جهان برخیزد و خود را به آقایش برساند. انسان منتظر نشانه هایی دارد: پرهیز از گناه، انجام واجبات، داشتن اخلاق الهی و دعوت همیشگی به دین خدا.

غربت امام عصر

غربت و مظلومیت، رشته ای است پیوسته، از غدیر تا کربلا و از کربلا تا غیبت. آنها که آرزو داشتند در سال دهم هجری، در سایه سار تک درخت وادی جحفه بودند تا با صاحب غدیر بیعت کنند، امروز باید با حجت معبود، مهدی موعود بیعت کنند و هر چه در توان دارند، از یاری امام زمان خود دریغ ندارند؛ چنان که امام علی علیه السلام می فرماید: «خوشا به حال کسی که زمان او (حضرت مهدی علیه السلام ) را درک کند، به دوره او بپیوندد و دوره او را شاهد باشد». نیز ایشان در جایی دیگر می فرماید: «هیچ مرده ای باقی نمی ماند، مگر اینکه شادی ظهور مهدی علیه السلام در قبرش به او می رسد و آنها در قبرهایشان با هم دیدار می کنند و یکدیگر را به قیام قائم علیه السلام بشارت می دهند».(۲)

به قلم: زینب خاتون جلال کمالی

امام مهدی(ع) در کلام امام حسین(ع)

۲۴ شهریور ۱۳۸۲

محمدفاطمی

وجود مقدس حضرت بقیة الله الاعظم ، اروحناله الفداء، در معارف به عنوان «خونخواه کشته کربلا» (۱) شناخته شده و شیعیان همراهی با آن امام منصور برای گرفتن انتقام خون حسین(ع) و یارانش را یکی از آرزوهای بزرگ خود می دانند، (۲) تا جایی که در هر عاشورا به یکدیگر اینگونه سر سلامتی می دهند:

«اعظم الله اجورنا بمصابنا بالحسین(ع)و جعلنا و ایاکم من الطالبین بثاره مع ولیه الامام المهدی من آل محمد:» (۳)

خداوند پاداش ما را در عزای مصیبت حسین(ع) بزرگ گرداند و او شما را از جمله کسانی که به همراه ولی اش امام مهدی از آل محمد: به خونخواهی او برمی خیزند قرار دهد.

در یک کلام نام حسین(ع) و مهدی(ع) برای شیعیان یادآور یک حکایت ناتمام است، حکایتی که آغازگر آن حضرت اباعبدالله الحسین(ع) و پایان بخش آن حضرت بقیة الله الاعظم (ع) است.

در هر حال از آنجا که در اذهان شیعیان این دو وجود مقدس از قرابت و ارتباطی جدایی ناپذیر برخوردارند. از همین رو مناسب دیدیم که در ایام عزای سرور آزادگان به بخشی از معارف ارزشمندی که از آن حضرت در ارتباط با فرزند ارجمندش حضرت مهدی(ع) رسیده است اشاره کنیم:

۱) نسب مهدی(ع)

حضرت اباعبدالله الحسین(ع) در روایتهای متعددی به این موضوع که حضرت مهدی(ع) از فرزندان و نوادگان ایشان است اشاره کرده اند که از جمله آنها روایتی است که در زیر آمده است:

«دخلت علی جدی رسول الله (ص) فاجلسنی علی فخذه و قال لی: ان الله اختار من صلبک یا حسین تسعة ائمة، تاسعهم قائمهم، و کلهم فی الفضل والمنزلة عندالله سواء» (۴)

بر جدم رسول خدا، که درود و سلام خدا بر او باد، وارد شدم، پس ایشان مرا بر زانوی خود نشانده و فرمود: ای حسین! خداوند از نسل تو نه امام را برگزیده است که نهمین نفر از ایشان قیام کننده آنهاست و همه آنان در پیشگاه خداوند از نظر فضیلت و جایگاه برابر هستند.

ین موضوع که قائم آل محمد(ص) از نسل حسین(ع) و نهمین نواده اوست در روایات بسیاری ، که از طریق شیعه و اهل سنت روایت شده، آمده است و هر گونه شک و تردید نسبت به نام و نشان و مشخصات موعود آخرالزمان وآخرین ذخیره الهی را برطرف می سازد.

«دخلت علی النبی (ص)فاذاالحسین علی فخذه و هو یقبل عینیه وفاه و یقول: انت سیدابن سیدانت، امام ابن امام، نت حجة ابن حجة، ابوحجج تسعة من صلبک تاسعهم قائمهم.» (۵)

بر پیامبر خدا وارد شدم و دیدم که آن حضرت در حالی که حسین را بر زانوی خود نشانده بر چشمها و دهان او بوسه می زند و می فرماید: تو آقایی فرزند آقایی ، تو امامی فرزند امامی، تو حجتی فرزند حجتی ، تو پدر حجتهای نه گانه ای، از نسل تو نهمین حجت و قیام کننده آنان بر خواهد خاست.

۲) عدالت گستری مهدی(ع)

عدالت و تشکیل جامعه ای بر اساس عدل از آرمانهای همیشگی بشر بوده و در طول هزاران سالی که از زندگی انسان بر کره خاک می گذرد و صدها و هزاران نفر در پی تحقق این آرمان، بشریت خسته از ظلم و ستم را به دنبال خود کشیده اند، اما جز در مقاطع کوتاهی از زندگی بشر و آن هم در سرزمینهای محدود هرگز این آرمان بدرستی تحقق نیافته و هنوز هم عدالت آرزویی دست نیافتنی برای انسان عصر حاضر است.

با توجه به همین موضوع در روایتهایی که از پیامبر اکرم(ص) و امامان معصوم شیعه: وارد شده، گسترش عدالت و از بین بردن ظلم را یکی از بزرگترین رسالتهای امام مهدی(ع) بر شمرده و تحقق عدالت واقعی را تنها در سایه حکومت او امکان پذیر دانسته اند.

از جمله این روایتها روایتی است که از حضرت اباعبدالله الحسین(ع) نقل شده و در آن آمده است:

«لولم یبق من الدنیاالا یوم واحد، لطول الله عزوجل ذلک الیوم حتی یخرج رجل من ولدی، فیملاها عدلا و قسطا کما ملئت جورا و ظلما، کذلک سمعت رسول الله (ص) یقول » (۶)

اگر از عمر دنیا تنها یک روز باقی مانده باشد و خداوند آن روز را چنان طولانی می گرداند که مردی از فرزندان من قیام کند و دنیا را پس از آنکه از ظلم و ستم پر شده بود پر از عدل و داد نماید، من این سخن را از رسول خدا، که درود و سلام خداوند بر او باد، شنیدم.

پیامبر گرامی اسلامی (ص) نیز قیام عدالت گستر نهمین فرزند امام حسین(ع) را چنین بیان می کنند:

«... و جعل من صلب الحسین(ع) ائمة یقومون بامری ...التاسع منهم قائم اهل بیتی، مهدی امتی، اشبه الناس بی فی، شمائله واقواله و افعاله، یظهر بعد غیبتة طویلة و حیرة مظلة ، فیعلن امرالله و یظهر دین الله ...فیملاالارض قسطا و عدلا ، کما ملئت جورا و ظلما.» (۷)

... خداوند از فرزندان امام حسین ، امامانی قرار داده است که امر (راه و روش آیین) مرا بر پا می دارند. نهم آنان قائم خاندان من مهدی امتم می باشد. او شبیه ترین مردمان است به من در سیما و گفتار و کردار . پس از غیبتی طولانی و سرگردانی و سردرگمی مردم ، ظاهر می شود ، آنگاه امر (آیین) خدا را آشکار می سازد... پس زمین را از عدل و داد لبریز می کند پس از آنکه از ستم و بیداد لبریز شده باشد.

۳) صابران در غیبت مهدی(ع)

یکی از ارکان انتظار فرج صبر و پایداری است و انسان منتظر در واقع کسی است که همه سختیها و ناملایمات را به امید رسیدن به آرمان بلند خویش تحمل می کند و از فشار و تهدید زورگویان و طعنه و تکذیب نابخردان هراس به دل راه نمی دهد، از همین رو در روایات صبر و انتظار همواره قرین یکدیگر بوده و فضیلت بسیاری برای صبرپیشگان در زمان غیبت بر شمرده شده است.

حضرت سیدالشهداء (ع) که خود والاترین مظهر صبر و مقاومت در راه ادای تکلیف الهی است در بیان مقام منتظرانی که صبر و شکیبایی پیشه ساخته و بر آرمان خویش پایداری می ورزند می فرماید:

«منا اثنا عشر مهدیا، اولهم امیرالمؤمنین علی بن ابی طالب، و آخرهم التاسع من ولدی، و هوالقائم بالحق، یحیی الله به الارض بعد موتها، و یظهر به دین الحق علی الدین کله، ولو کره المشرکون. له غیبة یرتد فیهااقوام و یثبت فیها علی الدین آخرون، فیؤذون و یقال لهم: «متی هذاالوعد ان کنتم صادقین »،اما ان الصابر فی غیبته علی الاذی و التکذیب بمنزلة المجاهدبالسیف بین یدی رسول الله (ص)» (۸)

در میان ما اهل بیت دوازده مهدی وجود دارد که اولین آنها امیرمؤمنان علی بن ابی طالب(ع) و آخرین آنها نهمین فرزند من است. و اوست قیام کننده به حق ، خداوند به وسیله او زمین را پس از آنکه مرده است زنده می کند و دین حق را به دست او بر همه ادیان غلبه می دهد، اگر چه مشرکان نپسندند. برای او غیبتی است که گروهی در آن از دین خدا بر می گردند و گروهی دیگر بر دین خود ثابت می مانند، که این گروه را اذیت کرده و به آنها می گویند:

«پس این وعده چه شد اگر راست می گویید؟» آگاه باشید آنکه در زمان غیبت او بر آزار و اذیت و تکذیب صبر کند همانند کسی است که در مقابل رسول خدا(ص) با شمشیر به جهاد برخاسته است.

شاید بتوان گفت فضیلتهای بی شماری در روایات ما که برای منتظران فرج بر شمرده اند به اعتبار همین صبر و شکیبایی و تحمل مشکلاتی است که منتظران واقعی فرج بر خود هموار می کنند. چنانکه در روایتی که از امام صادق(ع) وارد شده، آمده است:

«...فلا یستفرنک الشیطان، فان العزة لله ولرسوله وللمؤمنین، و لکن المنافقین لایعلمون ، الا تعلم ان من انتظر امرنا و صبر علی ، یری من الاذی والخوف، هو غدا فی زمرتنا...» (۹)

شیطان تو را تحریک نکند. زیرا که عزت از آن خدا و پیامبر و مؤمنان است لیکن منافقان نمی دانند ، آیا نمی دانی کسی که منتظر امر ما (حاکمیت اجتماعی آرمانی ما) باشد، و بر بیمها و آزارهایی که می بیند شکیبایی ورزد، در روز بازپسین در کنار ما خواهد بود...

۴) خصال مهدی(ع)

حضرت مهدی(ع) عصار و فشرده عالم هستی (۱۰) و وارث همه انبیاء اولیاء الهی است، و خداوند متعال همه خصال نیکویی را که در بندگان صالح پیش از او وجود داشته، در آن حضرت جمع کرده است. به بیان دیگر آنچه خوبان همه دارند او به تنهایی دارد.

در زمینه آنچه گفته شد روایتهای بسیاری وارد شده که از جمله آنها می توان به روایت زیر که از حضرت اباعبدالله الحسین(ع) نقل شده اشاره کرد:

«فی القائم منا سنن من الانبیاء: سنة من نوح، و سنة من ابراهیم ، و سنة من موسی و سنة من عیسی ، و سنة من ایوب و سنة من محمد(ص) . فاما من نوح: فطول العمر; واما من ابراهیم: فخفاءالولادة و اعتزال الناس; واما من موسی: فالخوف والغیبة; و اما من عیسی: فاختلاف الناس فیه، واما من ایوب: فالفرج بعدالبلوی; واما من محمد(ص) فالخروج بالسیف.» (۱۱)

در قائم ما (اهل بیت) سنتهایی از پیامبران الهی وجود دارد; سنتی از نوح ، سنتی از ابراهیم ، سنتی از عیسی ، سنتی از ایوب: و سنتی از محمد(ص) از نوح طول عمر، از ابراهیم پوشیده ماندن ولادت و کناره گیری از مردم ، از موسی، ترس و غیبت از جامعه ، از عیسی اختلاف مردم درباره او، از ایوب گشایش بعد از سختیها و بلایا، و از محمد(ص) قیام با شمشیر را .

علی معروفی

پی‏نوشتها:

۱. ر. ک: قمی ، شیخ عباس ، مفاتیح الجنان ، دعای ندبه ، اصل عبارتی که در دعای مزبور آمده چنین است: «این الطالب بدم المقتول بکربلاء»

۲. ر. ک: همان ، زیارت امام حسین(ع) در روز عاشورا. در بخشی از زیارت یادشده چنین آمده است: «فاسئل‏الله الذی اکرم مقامک و اکرمنی ان یرزقنی طلب ثارک مع امام منصور من اهل بیت محمد:»

۳. همان جا

۴. القندوزی، سلیمان بن ابراهیم ، ینابیع المودة ، نجف ، مکتبة‏الحیدریة، ۱۴۱۱ ق ، ص ۵۹۰ ، به نقل از: موسوعة کلمات‏الامام الحسین(ع)، قم ، دارالمعروف ، ۱۴۱۵ ق ، ص‏۶۵۹ ، ح ۶۸۸ .

۵. حسینی ترمذی ، محمد صالح ، مناقب مرتضوی ، ص‏۱۳۹ ، به نقل از: قرشی،علی اکبر، اتفاق در مهدی موعود۷، ص ۳۵

۶.الشیخ‏الصدوق،ابوجعفرمحمدبن‏علی‏بن‏الحسین، کمال‏الدین و تمام‏النعمة، تهران، دارالکتب الاسلامیة،۱۳۵۹ ق، ج ۱ ، ص‏۳۱۷ ، ح ۴; به نقل از موسوعة کلمات الامام الحسین، ص ۶۶۱، ح‏۶۹۳ .

۷. همان ، ج ۱، ص‏۲۵۷ ، به نقل از: حکیمی، محمد ، عصر زندگی و چگونگی آینده انسان و اسلام، قم ، دفتر تبلیغات اسلامی حوزه علمیه قم ، ۱۳۷۴ ، صص‏۳۶-۳۵.

۸ . همان ، ج ۱، ص‏۳۱۷ ، به نقل از موسوعة کلمات‏الامام‏الحسین، صص‏۶۶۶- ۶۵۵، ح‏۷۰۳.

۹. الکلینی ، محمدبن‏یعقوب، الکافی ، ج ۸ ، ص‏۳۷، به نقل از حکیمی،محمد، همان، ص‏۲۹۳ .

۱۰. در برخی از تفاسیر کلمه «والعصر» به وجود حضرت مهدی(ع) تفسیر شده است.

۱۱. علم‏الیقین ، ج ۲ ، ص‏۷۹۳ ، به نقل از موسوعة کلمات الامام الحسین(ع) ، صص‏۶۶۹- ۶۶۸، ح ۷۱۰ .

امام مهدی(ع) درکلام نبی‌اکرم(ص)

۲۴ شهریور ۱۳۸۲

ماهنامه موعود شماره۲

«ای گروه مردمان! آن نور خدای تبارک و تعالی در من قرار گرفت و پس از آن در وجود علی(ع)، آنگاه از او در نسلش تا «قائم المهدی(ع)» که بازگیرنده حق است و جلب کننده همه حقوق ازدست رفته ما.

آگاه باشید که خاتم اوصیاء مهدی قائم(ع) از ماست.

آگاه باشید که او بر همه ادیان پیروز می شود.

آنگاه که گردآمدگان در غدیر خم، چشم بر دهان محمد مصطفی ۶ دوختند تا در جمع یکصدوبیست هزار نفری خود، سخنانش را بشنوند. نبی اکرم(ص) پس از حمد و ثنای خداوند و دعوت مردم به سوی خاندان گرامی نبوت و چنگ زدن به ریسمان ولایت علی بن ابیطالب(ع) فرمودند:

«ای گروه مردمان!

آن نور خدای تبارک و تعالی در من قرار گرفت و پس از آن در وجود علی(ع)، آنگاه از او در نسلش تا «قائم المهدی(ع)» که بازگیرنده حق است و جلب کننده همه حقوق ازدست رفته ما.

- «الا و ان خاتم الاوصیاء منا القائم المهدی ».

آگاه باشید که خاتم اوصیاء مهدی قائم(ع) از ماست.

- «الا انه الظاهر علی الدین کله ».

آگاه باشید که او بر همه ادیان پیروز می شود.

- «الا انه المنتقم من الظالمین ».

آگاه باشید که او انتقامگیر از ستمگران است.

- «الا انه فاتح الحصون و هادمها».

آگاه باشید که گشاینده و درهم کوبنده مرزهاست.

«الا انه مدرک بکل ثار لاولیاءالله عز و جل ».

آگاه باشید که او خونخواه همه بندگان صالح خداست.

- «الا انه قاتل کل قبیلة من اهل الشرک ».

آگاه باشید که او کشنده هر قبیله ای از مشرکان است.

- «الا انه الغراف من البحرالعمیق ».

آگاه باشید که او نهری خروشان از اقیانوسی بیکران است.

-...آگاه باشید که او یاور دین خدای تبارک و تعالی است.

-...آگاه باشید که او هر دانشمندی را به دانش وهر نادانی را به نادانی می شناسد.

-...آگاه باشید که او برگزیده و انتخاب شده خداوند است.

-...آگاه باشید که اووارث هر دانش و دربرگیرنده آن است.

-...آگاه باشید که او آنچه بگوید از پروردگارش می گوید و هشداردهنده به امر ایمان است.

-...آگاه باشید که او رشید و کامل و نیرومند و متین است.

-...آگاه باشید که فرمانروایی جهان هستی به او واگذار شده است.

-...آگاه باشید که هر کس از (پیامبران و امامان) پیش از او، نوید آمدنش را داده اند.

-...آگاه باشید که او تنها حجت بازمانده خداوند است، بعد از او حجتی نیست، حقی جز با او و نوری جز در پیش اونیست.

-... آگاه باشید که احدی بر او چیره نیست و کسی او را شکست ندهد .

-...آگاه باشید که او ولی خدا در روی زمین، و داور او در میان مردم و امین او در آشکار و نهان است.

بحار الانوار، ج ۳۷، صص ۲۱۳ - ۲۱۱.

ماهنامه موعود ـ شماره۳

عثمان بن سعید، نائب اول امام بود و با آغاز غیبت ولی عصر علیه السلام توقیعات حضرت را به شیعیان می رساند. از همین زمان بود که شیعیان برای نخستین بار طعم غیبت را چشیدند.

آغاز غیبت صغرا مصادف با آغاز امامت حضرت مهدی علیه السلام بود تا مردم آرام آرام با مفهوم تلخ و دردناک غیبت آشنا شده، بتوانند تا آن زمان که به اشتباه خود پی می‌برند و به وظایف خود در برابر امامان آگاه می‌شوند، همچنان دیندار بمانند.

در دوران غیبت صغرا چهار نایب خاص، امر وساطت میان امام علیه السلام و شیعیان را به عهده داشته و چنان‌که خواهیم دید، همه آنها معروف و سرشناس بوده‌اند. آنان احکام دین را از وجود اقدس امام زمان علیه السلام گرفته و در اختیار شیعیان می‌گذاشتند. سؤالات [کتبی و شفاهی] ایشان را به حضور امام زمان علیه السلام برده و سپس پاسخ را به شیعیان می‌رسانیدند و همچنین، وجوه شرعی شیعیان را با وکالتی، که از امام داشتند، می‌گرفتند [و به حضرت تحویل می‌دادند یا با اجازة ایشان مصرف می‌کردند] آنان جمعی بودند که امام حسن عسکری علیه السلام در زمان حیات خود عدالتشان را تأیید فرمود و همه را به عنوان امین امام زمان علیه السلام معرفی کرد و بعد از خود، ناظر املاک و متصدی کارهای خویش گردانید، و آنها را با نام و نسب به مردم معرفی نموده و فرمودند اینها، همه دارای عقل، امانت، وثاقت، دِرایت، فهم و عظمت بودند.

نهم ربیع الاول ، سالروز آغاز امامت حضرت ولی عصر علیه السلام در حقیقت امتداد غدیر بلکه خود غدیری دیگر است.

باید در این چنین روزی با امام زمان علیه السلام بر اساس مفاد روایات و دعاها به ویژه دعای "عهد" پیمانی دوباره بست معرفت، محبت، ولایت و اطاعت برخی از اصول این پیمان نسبت به حضرت صاحب الزمان علیه السلام است.

ولایت امام زمان علیه السلام به عنوان سرپرستی وحاکمیت وی بر افراد جامعه هست و این ولایت رکن و اساس دین است همچنین کلید گشایشگر و راهنمای انسان مسلمان در همه ابعاد دین می‌باشد.

معرفت، محبت و ولایت امام علیه السلام، زمینه‌ساز عهد و پیمان با ایشان است، چرا که عشق و ولایت بدون مسوولیت پذیری هوسی بیش نیست. عهد، التزام و نوعی تعهد پذیری در مقابل شخص یا کاری می‌باشد و باید خود را به وظایفی که نسبت به امام زمان علیه السلام داریم ملتزم سازیم وبا ایشان برای انجام آرمان‌هایش عهد ببندیم وکسانی می‌توانند در عصر ظهور به این عهدها عمل کنند که در عصر غیبت به پیمان خود با امام عصر علیه السلام عمل کرده باشند. عهد و اطاعت، تجلی و نمود عشق و محبت است و زمینه‌سازی برای ظهور ایشان، بسط عدالت و فرهنگ عدل پذیری در جامعه و نهادینه کردن آن است .

[ یکشنبه بیست و دوم دی 1392 ] [ 9:21 ] [ اکبرسلمان پناه ]
          مطالب قدیمی‌تر >>

.: Weblog Themes By Pichak :.

درباره وبلاگ

استاد شهید مرتضی مطهری:
قرآن كریم در آیات زیادی به شدت با پیروی از ظن و گمان مخالفت می كند و می گوید: مادامی كه به چیزی علم و یقین حاصل نكرده ای آن را دنبال مكن.
برچسب‌ها وب
ذ (2)
  • هاست
  • حقه